close
تبلیغات در اینترنت
علوم قرآنى چيست؟
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 4117
کل نظرات : 95

بازديد امروز : 625 نفر
بارديد ديروز : 316 نفر
بازديد هفته : 941 نفر
بازديد ماه : 9,525 نفر
بازديد سال : 9,525 نفر
بازديد کلي : 144,083 نفر

افراد آنلاين : 2
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
مطالب پربازديد
روزنامه ها بازديد : 205
علمای اصفهان بازديد : 201
کپسول تیشوک بازديد : 159
عقل آزاد بازديد : 155
نظرسنجي
آیا مطالب سایت مفید است؟




لينک دوستان
آخرین مطالب ارسال شده
پيوندهاي روزانه
حدیث (207)
کدهاي اختصاصي
دوستان سایت

خوش آمدید

مقصود از علوم قرآنى، علومى است كه براى فهم و درك معانى كلام خدا، قبل از آن به‌عنوان مقدمه بايد آموخته شود. «1» تعدادى از علماى اسلام به شرح مباحث علوم قرآنى پرداخته و اين علوم را به تفكيك مورد بحث قرار داده‌اند. در شمارش اين علوم برخى، عناوين كلى را ذكر كرده و برخى با احصاى جزئيات، گاهى آن علوم را تا 80 مورد نيز دانسته‌اند. «2» مابراى رعايت اختصار به تعدادى از عناوين مهم آن اشاره مى كنيم:


عناوين مهم آن اشاره مى كنيم:
1- نزول قرآن: دراين مبحث، درباره معناى وحى و الهام، كيفيت نزول وحى و زمان شروع نزول قرآن و مانندآن بحث مى‌شود.
2- مكى و مدنى: بحثى است در مورد مكان نزول آيات؛ كه چه آياتى در مكه و چه آياتى درمدينه نازل شده و اصلًا ملاك مكى و مدنى بودن آيات در چيست؟
3- شناخت سوره و آيه: بحثهايى در مورد تعداد آيات و سور و حروف و كلمات قرآن، تقديم و تأخّر سوره ها، علت نامگذارى سوره‌ها، شناخت اولين و آخرين آيات نازل شده و ...
4- جمع و تدوين قرآن: شامل بررسى زمان جمع آورى آيات و تأليف آنها، تدوين قرآن در زمان رسول اكرم صلى الله عليه و آله، نقش خلفا در تأليف قرآن و جمع آورى مصاحف مختلف‌ و به مناسبت از حافظان و كاتبان وحى سخن به ميان مى آيد.
5- رسم الخط و كتابت قرآن: بحثهايى در مورد سرگذشت رسم الخطهاى مختلف قرآن، نسخه شناسى قرآن، تاريخ نقطه گذارى و اعراب گذارى در قرآن.
6- قرائات و تجويد: بحث درباره به وجود آمدن قرائت‌هاى مختلف و علل آن، بحث از جايز بودن يانبودن اين قرائت‌ها و روش صحيح خوانى قرآن و توضيحاتى پيرامون قرائت‌هاى هفتگانه و رعايت نكات تجويدى، شامل موارد وقف و ابتدا، انواع ادغام و ...

7- غريب القرآن: مراد از اين بحث، بحث درباره لغات مشكل قرآن و يا برخى از تركيباتى است كه افراد بحسب معلومات و سابقه ذهنى خود، هر يك به نحوى از آن تعبير مى كنند. «1»

8- ناسخ و منسوخ: در مورد اين كه دانسته شود كه چه آياتى، حكم آيات ديگر را نسخ كرده و خود جايگزين آنها شده‌اند.

9- اسباب نزول: بيان شرح وقايع و اتفاقهايى است كه آيات به مناسبت آنها نازل شده است.
10- محكم و متشابه: براى شناخت آيات متشابه و ارجاع آنها به آيات محكم است.
11- اعجاز قرآن: بحث پيرامون جهات مختلف معجزه‌بودن قرآن است چه از لحاظ ادبى و چه از لحاظ پيش‌گوئيهايى تاريخى، علمى و ...
رابطه علوم قرآنى و تفسير برخى از نويسندگان بحثهاى علوم قرآنى، تفسير رانيز از جمله مباحث علوم قرآنى و در عرض ديگر مسائل آن ذكر كرده‌اند، «2» زيرا تفسير نيز از جمله علومى است كه محور آن قرآن بوده و پيرامون آيات قرآنى به بحث مى نشيند، هرچند اين سخن از اين ديدگاه سخن درستى است، ولى مى‌توان ادعا كرد كه تفسير نه تنها در عرض ديگر مباحث علوم‌ قرآنى نيست بلكه خود، ام‌المباحث (مادربحثهاى) علوم قرآنى است؛ زيرا علم تفسير كه هدف روشن سازى مقاصد قرآن را در بردارد و آن نيز گامى بسيار لازم و ضرورى در راه هدف نزول قرآن كه هدايت انسانهاست، مى باشد؛ بدون استخدام ديگر مباحث علوم قرآنى در خدمت خودش، راه به جايى نمى‌برد، دليل اين مطلب اين كه ندانستن شأن نزول يك آيه و يا اعراب صحيح يك كلمه، گاهى مفسر را از رسيدن به معناى صحيح آيه باز مى دارد. همچنين نشناختن آيات ناسخ از منسوخ و يا آيات مكى از مدنى و ... گاهى مفسر را دچار چنان خطايى مى گرداند كه قابل جبران نمى‌باشد.
كوتاه سخن درباره رابطه علوم قرآنى و تفسير اين كه، علوم قرآنى بيشتر شامل مباحثى است كه به بحث از ظاهر قرآن، كيفيت نزول، محل نزول، كميت‌آيات و سور، قراءات و ... مى‌پردازد و تفسير بيشتر به بحث از پيامهاى آيات قرآنى برمى گردد. علوم قرآنى در خدمت تفسير است و تفسير براى نزديك كردن انسان به هدف قرآن كه تربيت انسانهاست، مى‌باشد.

تاريخچه تدوين علوم قرآنى‌ در صدر اسلام اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله، قرآن و معارف آن را به طور مستقيم از ايشان فرا مى‌گرفتند و نيازى به تدوين نبود، ولى بعد از رحلت آن بزرگوار هر چه از زمان نزول آيات دورتر مى‌شدند، هم كنايه‌ها، مثالها و استعاره‌هاى قرآن ناشناخته مى ماند و هم زمان و مكان و موقعيتهاى ورود و نزول آيات از نظرها فراموش مى‌شد؛ در نتيجه فهم و درك قرآن دشوار مى گشت. از اين رو، عده‌اى از اصحاب، تابعين و سپس شاگردان تابعين با تلاش فراوان به بررسى جزء جزء مسائل قرآن پرداختند و علاوه بر علم اسباب نزول، ناسخ و منسوخ و غريب قرآن، علومى ديگر از قبيل اعراب قرآن، مبهمات قرآن، مجاز قرآن، قرائتهاى قرآن و ... را به وجود آوردند و دانشمندان هر قرن نيز با تحقيق و تفحص و تدوين كتابهاى مختلف بر شكوفايى آن افزودند ودر اختيار نسلهاى بعدى قرار دادند. «1»

البته تعيين اولين كتاب تدوين شده در زمينه علوم قرآنى كار دشوارى است، هرچند برخى كتاب «الحاوى فى علوم القرآن» تأليف محمدبن خلف بن مرزبان در قرن سوم را به عنوان اولين اثر مدوّن در اين رشته دانسته‌اند و معتقدند كه او اولين بار اصطلاح علوم قرآنى را بكار برده است. «1» امّا آنچه مسلم است بحث از علوم قرآنى همانگونه كه گفته شد از صدر اسلام مطرح بوده و چنانكه مشهور است حضرت على (ع)، ابوالاسوددوئلى را مأمورتنظيم علم نحو نمود تابدين وسيله از اشتباه قرائت كلمات قرآنى جلوگيرى شود و اين خود مقدمه بوجود آمدن علم اعراب قرآن گرديد.
كتب علوم قرآنى‌ در رابطه با علوم قرآنى، كتابهاى ارزشمندى توسط دانشمندان اسلامى نوشته شده است. «2» در اينجا به تعدادى از كتب مشهور اشاره مى شود:
1- «البرهان فى علوم القرآن» نوشته بدرالدين زركشى: نويسنده اين كتاب، علوم قرآنى را به 47 نوع تقسيم كرده و هر كدام را بطور مفصل مورد بحث و بررسى قرار داده است. كتاب ياد شده در قرن هشتم ه. ق تدوين شده است.
2- «الاتقان فى علوم القرآن» نوشته جلال الدين سيوطى: مؤلف اين كتاب هشتاد نوع از علوم مربوط به قرآن را مورد بررسى قرار داده كه مورد استفاده مفسران، محققان و پژوهشگران علوم قرآنى و تفسير مى باشد. اين كتاب در قرن نهم ه. ق در دو جلد تدوين شده است.
3- «مناهل العرفان فى علوم القرآن» نوشته محمد عبدالعظيم زرقانى: اين كتاب در دوجلد و شامل هفده مبحث است كه در هر يك بخشى از علوم قرآنى مورد بحث قرار گرفته و نتايج خوبى را به دست مى دهد.

4- «پژوهشى در تاريخ قرآن كريم» نوشته دكتر سيد محمد باقر حجتى: اين كتاب به زبان فارسى نوشته شده و شامل بحثهايى به شرح زير است: اسامى قرآن: معناى وحى و الهام، كيفيت نزول قرآن، نخستين و آخرين آيات نازل شده، تعداد آيات، سوره‌هاى مكى و مدنى، حروف مقطعه، تعداد حروف و كلمات قرآن، تاريخ نگارش قرآن و جمع و تدوين آن، بحثهايى پيرامون اختلاف قراءات قرآن و قراء قرآن كريم و ...
5- «التمهيد فى علوم القرآن» نوشته آيت الله محمد هادى معرفت: التمهيد كتابى است جامع و مستدل كه به زبان عربى نگارش يافته و علوم قرآن را در 6 جلد بطور مفصل مورد بررسى قرار داده است. و مهمترين بحثهاى آن به قرار زير است:
بحث بسيار مفيد و مفصلى پيرامون وحى و زمان و مكان نزول قرآن، تاريخ قرآن (شامل جمع آورى قرآن و نقطه گذارى آن)، قرائتها، و قاريان و طبقات آنها، آيات ناسخ و منسوخ و دسته بندى آنها به ترتيب سوره‌ها، آيات محكم و متشابه و بحثهاى گسترده‌اى پيرامون جهات اعجاز قرآن.
6- «تاريخ قرآن» نوشته دكتر محمود راميار: اين كتاب نيز يك نوشته تحقيقى است و بحثهاى مهم آن عبارت است از: نامهاى قرآن، بحثى پيرامون وحى و نزول قرآن، گردآورى قرآن در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نيز در زمان ابوبكر و عثمان، خط قرآن و نقطه گذارى آن و شناسايى آيات و سوره‌ها، مكى و مدنى آنها و بحثى در مورد ترجمه قرآن.

خلاصه‌ علوم قرآنى، مباحثى است مربوط به آگاهيهاى درست از قرآن كه مفسّر را در دستيابى به معانى قرآن كريم، يارى ميدهد و شامل مباحثى از قبيل: علم اعراب و قرائت، ناسخ و منسوخ، شأن نزول و ...
مى‌باشد.
نياز مفسر به علوم قرآنى حتمى است و چنانچه مفسرى بدون داشتن اطلاعات كافى در اين زمينه به تفسير قرآن روى آورد، قطعاً از اشتباه مصون نيست.
عده‌اى از صحابه و تابعين با تلاش فراوان به بررسى مسائل قرآن پرداخته، علوم قرآنى را به وجود آوردند. دانشمندان هرقرن نيز با كوشش و تلاش خود بر شكوفائى علوم ياد شده افزودند.
دانشمندان اسلامى اعم از شيعه و سنى درباره علوم قرآنى كتابهاى بسيار گرانبهائى تدوين كرده و در اختيار محققان و مفسران قرار داده‌اند.
پرسش‌ 1- علوم قرآنى را تعريف كنيد.
2- تعدادى از عناوين علوم قرآنى را نام ببريد.
3- رابطه علوم قرآنى با علم تفسير چيست؟
4- بحث از علوم قرآنى از چه زمانى شروع شد؟
5- نام سه اثر از كتابهاى علوم قرآنى را بنويسيد؟

نگاه اجمالى به تفسيرنويسى‌ احساس نياز به تفسير قرآن، كتابى است كه براى هدايت بشر نازل شده و به فرموده خودش، خداوند آن را براى پند گرفتن انسانها آسان نموده است، «1» تا همه بتوانند با مراجعه به آن، به درمان درد جهالت، كفر، نفاق و ديگر دردهاى روحى خود پرداخته و روح خويش و پس از آن جامعه را اصلاح نمايند. امّا اين سخن بدان معنا نيست كه فهم قرآن براى همه افراد بطور صحيح و كامل ميسّر باشد، زيرا اين كتاب شريف در عين ساده گويى و فصاحتش، در بردارنده معارف بلند و والايى است كه نه تنها افراد عادى جامعه، بلكه علماو انديشمندان نيز در فهم عميق آن دچار اختلاف آراء گشته‌اند. از طرف ديگر قرآن داراى ظاهر و باطن، ناسخ و منسوخ، عام و خاص و ... مى‌باشد و به همين جهت كسى مى تواند از آن استفاده كامل ببرد كه برهمه ابعاد آن مسلط بوده و از افتادن در ورطه اشتباه مصون باشد. موارد فوق، سبب شده تا هرشخص، در مراجعه خود به قرآن، دست نياز به سوى تفسير دراز كرده و در رفع مشكلات علمى خود در راه برداشت از قرآن، از آن مدد جويد. «2» اين احساس نياز مربوط به زمان پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيست بلكه در زمان خود آن حضرت نيزمسلمانان براى استفسار از معانى آن به پيامبر مراجعه مى‌كردند آنان گاهى در مفردات قرآن، گاهى در مصاديق و گاهى در معناى جملات و معارف آن دچار مشكل شده و يا اصلًا به معناى آن پى نمى بردند. «3»

در اين دروس برآنيم تا به سير پيدايش تفسير، تاريخچه آن، معرفى مفسران، تفسيرهاى گرانقدرشان و شيوه‌هاى تفسيرى آنان به اجمال بپردازيم.
نخستين مفسران قرآن‌ اولين مفسّر قرآن، شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود. اين مأموريت از جانب خداى متعال به عهده او گذاشته شده بود تا به تفسير كلام خداوند بپردازد، معضلات آن را براى مردم باز كرده و اجمال برخى آيات را برطرف نموده و جزئيات احكام و موارد آن را بيان دارد:
«وَانْزَلْنا الَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلّناسِ ما نُزِّلَ الَيْهِمْ» «1» ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم، تا آنچه را به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى.
و در جاى ديگر نيز آن حضرت مأمور تعليم قرآن به مردم شده است، «2» منظور از تعليم آن، بيان الفاظ و تفسيرمعانى مشكل و متشابه قرآن است. «3» آن حضرت در طى عمر شريف و پر بركت خود به اين امر اقدام نمود. پس از ايشان نيز وارث علم آن حضرت، امير المؤمنان على عليه السلام، عدل و همتاى قرآن به تفسير قرآن پرداخت و باكلام معجزگونه خود سخنگوى قرآن گرديد:
«ذلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ وَ لكِنْ اخْبِرُكُمْ عَنْهُ» «4» آن قرآن است، پس درخواست نمائيد تا گويا گردد و هرگز گويا نمى گردد، و ليكن من شما را از آن خبر مى‌دهم.
صحابه و تفسير

پس از رحلت پيامبر گرامى اسلام، برخى از صحابه به تبعيت از آن حضرت و با استفاده از بيانات و علوم حضرت على عليه السلام به امر تفسير قرآن همت گماردند. تفسير آنان، بيشتر در محدوده ادبيات، شأن نزول و توضيحات مختصر درباره برخى از آيات و بطور شفاهى بوده پس از آنان نيز تابعين كه شاگردان آنان بودند، امر تفسير را پى گرفته و با همان روش صحابه و تنها با اضافه كردن روايات بيشتر سير تفسير را ادامه دادند.
آغاز تدوين دانش تفسير دانش تفسير، همزمان با تدوين حديث در نيمه اول قرن دوم تدوين گرديد. اين زمان مصادف با پايان حكومت بنى اميه و آغاز حكومت بنى عباس بود. تا قبل از اين زمان به دليل منع خلفا از نوشتن حديث، نوشتن احاديث تفسيرى نيز ممنوع بود و تنها احاديثى به يادگار مى ماند كه سينه به سينه نقل شده و حفظ گشته بود. در اين زمان با رفع ممنوعيت از نوشتن حديث، پژوهشگران اسلامى به فكر ثبت احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله برآمدند و در پى اين انديشه، برخى از آنان رنج سفرهاى طولانى و مشقت بار را برخود هموار ساخته و به جمع‌آورى احاديث پرداخته‌اند، در ضمن اين عمل، احاديث تفسيرى نيز به عنوان بابى مستقل در كتابهاى حديثى نوشته شد. از آن پس اهتمام مسلمانان به تفسير شدت يافت و به تدريج كتابهاى تفسير بر مبناى تفسير نقلى مدوّن گشت.
برخى‌از كسانى كه در اين دوره به تدوين تفسير پرداخته‌اند عبارتند از: يزيد بن هارون سلمى (وفات: 117 ه. ق) شعبه بن حجاج (وفات: 160 ه. ق) وكيع بن جراح (وفات 197 ه. ق) شعبان بن عيينه (وفات 198 ه. ق) «1» «اما از نيمه دوم قرن سوم هجرى، به تدريج، علم تفسير از ديگر علوم اسلامى جداشد. به اين معنا كه پيش از اين تاريخ، همه مسائل در چهارچوب قرآن و سنت مطرح شده، تفسير قرآن گذرگاه تمام مسائل اسلامى محسوب مى گرديد؛ ولى از اواخر قرن سوم، تفسير قرآن مستقيماً و مستقلًا تدوين گرديد و صرف نظر از تنوع محتواى قرآن، كشف معانى و مفاهيم آيات قرآن و فهم مقاصد آن به طور مستقل مورد بحث و بررسى‌ قرار گرفت. از جمله اولين كسانى كه تفسير را به صورت دانش جداگانه و به گونه‌اى منظم، طبق ترتيب سوره‌هاى قرآنى، به رشته تحرير درآوردند، مى توان به افراد زير اشاره كرد. ابن ماجه، ابن جرير طبرى، ابوبكر منذر نيشابورى، ابن ابى حاتم، ابن حيّان، حاكم، ابوبكر بن مردويه» «1» مشرب‌هاى تفسيرى‌ تا اين زمان، تفاسير بيشتر جنبه نقلى داشت و تفاسيرى نظير تفسير ابن جرير طبرى كه علاوه بر نقل روايات تفسيرى به استدلال و برگزيدن برخى نظريات تفسيرى پرداخته باشد، اندك بود. ولى از اين زمان به بعد با توجه به گسترش دامنه فتوحات اسلامى و راه يافتن عقايد و آثار كلامى ديگران در حوزه انديشه اسلامى و برخورد متقابل و گاهى اثرپذيرى مسلمانان از افكار بيگانگان، تفكرات فلسفى جديدى به حوزه اسلام داخل شد. اين مسائل سبب گرديد كه مفسران براى اثبات عقايد خويش، در تفسير قرآن نيز داراى ديدگاههاى خاص گرديده و آيات را مطابق نظرو رأى خود تفسير نمايند.
تفاسيرى مانند تفسير كشاف از زمخشرى معتزلى و تفسير كبير از فخر رازى اشعرى مذهب نمونه‌هايى از اين تفاسير مى‌باشند. برخى نيز با نفوذ افكار تصوّف مآبانه به حوزه انديشه اسلامى، در تفاسير خود به اين‌سو جهت گيرى كردند و به تفسير باطنى روى آوردند.
برخى ديگر به تناسب معلومات و علاقه خ آشنايى باتفاسير و مفسران 36 كسب فيض از رسول خدا(ص)
ص : 35 ود به علوم خاصى چون ادبيات، فقه، تاريخ و قصص قرآنى، در تفسير خود، به آيات خاصى را مورد تفسير قرار داده و يا از آن جنبه به تفسير قرآن نگريستند.
سير تدوين تفسير همچنان ادامه پيدا كرد و هر كدام از دانشمندان اسلامى، اعم از شيعه و سنّى به تناسب دانش و معلومات، علاقه و اوضاع زمانى خويش به نوعى از تفسير متمايل شدند. البته برخى مفسران نيز درتفسير خويش به يك جنبه اكتفا نكردند و سعى نمودند تفسيرى جامع ارائه دهند. در درسهاى آينده نمونه هايى از هركدام معرفى خواهد گرديد.

اخيراً نيز با پيشرفت علوم طبيعى و مادى، برخى از علماى اسلامى گمان كرده‌اند تفسير قرآن مورد تهديد علوم قرار گرفته و براى عقب نماندن تفسير از قافله علم، به تفسير علمى آيات پرداخته و قرآن را از اين ديدگاه مورد بررسى قرار داده‌اند. اينان در تفسير خود گاهى برخى استفاده‌هاى علمى صحيح از آيات نموده و گاهى برخى مطالب علمى را به قرآن تحميل نموده‌اند. ما در جاى خود نمونه‌هايى از تفاسير آنان را نقل خواهيم كرد.

خلاصه‌ احساس نياز به تفسير تنها مربوط به زمان هاى پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيست؛ بلكه مسلمانان در زمان آن حضرت نيز نياز به تبيين و تفسير آيات را احساس كرده و به همين جهت براى روشن شدن معانى آن به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مراجعه مى‌كردند.
اولين مفسر قرآن، شخص رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى باشد كه به دستور خداوند متعال، مأمور تعليم و تبيين مقاصد كتاب الهى گرديد. پس از آن حضرت، امير المؤمنان على عليه السلام اين مأموريت را ادامه داده و به امر تفسير قرآن اشتغال داشت، تا جايى كه خود را سخنگوى قرآن معرفى نمود.
صحابه نيز به پيروى از آن بزرگواران به امر تفسير قرآن پرداختند. تفسير آنان بيشتر در محدوده ادبيات، شأن نزول و نقل روايات تفسيرى بوده است.
تدوين تفسير در آغاز بدين صورت شروع شد كه روايات مربوط به قرآن در كتابهاى حديث به عنوان بابى مستقل نوشته شد. سپس با اهتمام گروهى از مسلمانان به تدريج كتابهاى تفسير، بر مبناى تفسير نقلى تدوين شد و اين روند تا نيمه اول قرن سوم ادامه يافت. پس از آن، تفسير به عنوان موضوعى مستقل مورد بحث قرار گرفت.
مسائل كلامى، جانبدارى از ديدگاههاى خاص و تبحر برخى مفسران در رشته‌هاى مخصوص علوم مانند ادبيات، فلسفه، و علوم روز باعث بوجود آمدن تفسيرهاى گوناگون گرديد.
پرسش‌ 1- چرا مسلمانان براى فهم درست‌قرآن، به علم تفسير نيازمندند؟
2- اولين معلم قرآن كيست؟
3- پس از رحلت پيامبراكرم صلى الله عليه و آله چه كسانى به امر تفسير پرداختند؟
4- تاريخچه تدوين تفسير را بطور اختصار بنويسيد.
5- چه عواملى سبب پيدايش تفاسير مختلف گرديده است؟

طبقه‌بندى مفسران‌ گسترش علم تفسير و اختلاف شيوه‌ها و كتابهاى تفسيرى، مبحث «طبقه‌بندى مفسّران» را بوجود آورد.
در اين مبحث جهت گيرى هاى خاص هر يك از مفسّران، ارتباط تاريخى هر طبقه باطبقات گذشته و شرح حال مفسران مورد بررسى قرار مى گيرد.
سيوطى اولين كسى است كه در اين زمينه، كتاب نوشت همچنين كتابهاى «تراجم المفسرين» نوشته احمد بن محمد الادنِه و «طبقات المفسرين» نوشته محمدبن على بن احمد داوودى در اين زمينه نوشته شده‌اند. «1» برخى از نويسندگان تقسيمات گوناگونى از ديدگاههاى مختلف براى طبقات مفسران ذكر كرده‌اند. در اينجا تنها به دو طبقه بندى عمده در مورد مفسران اهل سنت ومفسران شيعى اشاره مى شود.
طبقات مفسران اهل سنت «2» (2)
دراين تقسيم، مفسران رابه شش طبقه تقسيم كرده‌اند:
1- صحابه: پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جمعى از صحابه مانند ابى بن كعب، عبدالله بن مسعود، جابربن عبدالله انصارى، ابوسعيد خدرى و ... ومعروف تر از همه‌ عبدالله بن عباس به تفسير اشتغال داشتند. اين گروه طبقه اول مفسران بودند.
2- تابعين: تابعين مانند مجاهد، سعيد بن جبير، عكرمه، ضحاك، حسن بصرى، عطاء بن ابى رباح و عطاءبن ابى مسلم كه شاگردان صحابه بوده‌اند.
3- شاگردان تابعين: اينان شاگردان طبقه دوم مى‌باشند مانند ربيع بن انس و عبدالرحمن بن زيد بن اسلم وابوصالح كلبى معمولًا تفسير اين سه طبقه به صورت شفاهى بود و سينه به سينه نقل مى‌شودو اثرى تفسيرى و مدوّن از آنان دردست نيست.
4- اولين مولفان تفسير: مانند سفيان بن عُيَيْنه، وكيع بن جراح، شعبةبن حجاج و ابن جرير طبرى صاحب تفسير معروف. طريقه اين طبقه نيز اين گونه بوده كه اقوال صحابه و تابعين را به صورت روايات مسند در تأليفات تفسيرى خود وارد مى كردند و از اظهار نظر استقلالى خوددارى مى كردند جز اين كه ابن جريرطبرى درتفسير خود گاهى در ترجيح ميان اقوال اظهار نظر مى‌كند.
5- طبقه پنجم كسانى هستند كه روايات را با حذف اسناد در تأليفات خود درج كردند و به مجرّد نقل اقوال قناعت نمودند.
6- طبقه ششم مفسرانى هستند كه پس از پيدايش علوم مختلف و رواج آنها در حوزه اسلامى به وجود آمدند هر كدام با توجه به تخصص علمى خود در رشته‌اى خاص به تفسير پرداختند. نحوى از راه نحو مانند زجاج و واحدى و ابى‌حيان كه از راه اعراب آيات بحث نموده‌اند، بيانى از راه بلاغت و فصاحت مانند زمخشرى در كشاف، متكلم از راه كلام مانندفخررازى در تفسير كبير، عارف از راه عرفان مانند ابن عربى و عبدالرزاق كاشانى در تفاسير خودشان، و اخبارى از راه نقل اخبار مانند ثعلبى، و فقيه از راه فقه مانند قرطبى، و جمعى نيز تفاسير مختلط از علوم متفرقه نوشتند مانند تفسير روح البيان و تفسير روح المعانى و تفسير نيشابورى.
خدمت اين طبقه به علم تفسير اين شدكه فن تفسير را از حالت جمود و ركودى كه در طبقات پنج گانه قبلى داشت بيرون آورده وارد مرحله بحث و نظر نمودند؛ اگر چه ناظر با انصاف خواهد ديد كه در اغلب بحثهاى تفسيرى اين طبقه نظريات علمى به قرآن تحميل شده و از آيات قرآنى استنطاق نشده است.

طبقه‌بندى مفسران شيعه‌ يكى از محققان، مفسران شيعه را به هفت طبقه به شرح زير تقسيم كرده است.
طبقه اول: تعدادى از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله بودند كه روايات تفسيرى نقل كرده يا ثبت و ضبط نموده‌اند. مهمترين آنان عبارتند از: ابن عباس، ابى بن كعب، جابربن عبدالله انصارى، عبدالله بن مسعود (معادل طبقه اول مفسران اهل سنت).
طبقه دوم: مفسران تابعين مانند سعيدبن جبير، يحيى بن يَعْمُر كه براى اولين بار قرآن را نقطه گذارى كرد، طاووس يمانى و محمدبن سائب كلبى (معادل طبقه دوم اهل سنت)
طبقه سوم: جمعى از اصحاب ائمه هستند كه به تفسير يا تأليف در علم تفسير شهرت يافته‌اند؛ ازجمله: ابو حمزه ثمالى از اصحاب امام سجاد عليه السلام، ابان بن تغلب از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهما السلام و حسين بن سعيد از اصحاب امام رضا عليه السلام.
طبقه چهارم: مفسرانى هستند كه نزديك به زمان ائمه مى‌زيسته‌اند و احاديث تفسيرى را جمع آورى كرده و تأليفاتشان به عنوان اولين منابع تفسيرى شيعه محسوب مى شودمانند: على بن ابراهيم قمى، فرات بن ابراهيم كوفى و عياشى.
طبقه پنجم: كسانى هستند كه تفسير را وارد مرحله جديدى كردند و با استناد به روايات به استنباط از قرآن و احاديث همت گماشتند، ازجمله شيخ مفيد، شيخ رشيدالدين معروف به ابن شهر آشوب و ابوالقاسم مغربى‌ طبقه ششم: دانشمندان و صاحب نظران و اهل تحقيق هستند كه مجموعه‌اى از بهترين كتب تفسيرى را به وجود آوردند كه تا امروز مرجع و منبع اصلى تفسير شمرده مى‌شوند. از جمله: سيد مرتضى علم الهدى، سيد رضى، شيخ طوسى و ...
طبقه هفتم: مفسرانى مى‌باشند كه در دوران نهضت علمى شيعه در قرن هفتم تا يازدهم زمينه تحولى زير بنائى در تفسير را بوجود آوردند: مانند شيخ طوسى، فيض كاشانى و شريف لاهيجى «1».

در اين درسها به خواست خدا با مفسران، تفاسير و روشهاى آنان آشنا خواهيم شد.
مفسران قرن اول (صحابه)
پس از وفات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عده‌اى از صحابه، تفسير و تعليم قرآن را به عهده گرفته و مرجعى براى مسلمانان در آموزش قرآن شدند. آنان مطالب تفسيرى را بيشتر به شكل روايت مسند از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كردند. مجموع روايات نقل شده از آنان به دويست و چهل حديث مى‌رسد كه سند بسيارى از آنها ضعيف و حتى برخى از آنها غير قابل قبول است. آنان گاهى نيز تفسير آيات را در صورت اظهار نظر بدون اينكه به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نسبت دهند نقل مى‌كرده‌اند. «1» بيشتر اين اظهار نظرها مربوط به شأن نزول آيات است و مقدارى نيز مطالبى است كه از دانشمندان اهل كتاب (يهود و نصارا) كه ايمان آورده بودند، گرفته شده بود.
مشخصات تفسيرى اين دوره‌ اين دوره به دليل آغاز بحث‌هاى تفسيرى، داراى خصائص مربوط به خود است كه عبارتنداز:
1- تمام قرآن تفسير نمى‌شد، بلكه جاهايى كه به نظر صحابه نيازمند توضيح بوده است تفسير مى شد. اين نياز به تناسب دورشدن از عصر رسول الله صلى الله عليه و آله بيشتر احساس مى‌شد تا زمانى كه شامل تفسير تمام آيات گرديد.
2- در فهم معانى آيات در ميان مفسران صحابه اختلاف بسيار كم بود.
3- بيشتر به معناى مختصر و اجمالى آيات قناعت مى‌كردند و تفصيل مطالب را لازم نمى‌دانستند. از اين جهت گاهى تنها به معناى لغوى الفاظ اكتفا مى‌شد.
4- به دليل اين كه هنوز مذاهب مختلف به وجود نيامده بود، مفسران از تفسير براى اثبات عقيده‌اى بهره نمى‌گرفتند و نيز استنباط احكام فقهى از آيات قرآنى خيلى نادر بود.

- در اين عصر كتابى درباره تفسير تأليف نيافت.
6- در اين دوره، علم تفسير به منزله شاخه‌اى از علم حديث بود.

خلاصه‌ «طبقه‌بندى مفسران» مبحثى است كه درباره جهت‌گيرى مفسّران و ارتباط تاريخى هر طبقه با طبقات گذشته و شرح حال مفسران بحث مى‌نمايد.
دريك تقسيم، مفسران اهل سنت را به شش طبقه تقسيم كرده‌اند: مفسران صحابى، مفسران تابعى، شاگردان تابعين، مؤلفان در تفسير با جمع آورى روايات به شكل مسند، مؤلفان در تفسير كه احاديث را بدون ذكر سلسله سند درج مى‌كردند و اقوال را ذكر مى‌نمودندو دانشمندان متخصص در علوم مختلف كه تحركى در روش تفسير ايجاد كردند.
مفسران شيعه را به هفت طبقه تقسيم كرده‌اند: تعدادى ازصحابه، برخى از تابعين، جمعى از اصحاب ائمه، مفسران نزديك به زمان ائمه كه احاديث تفسيرى را جمع آورى كرده‌اند، كسانى كه به استنباط از قرآن و روايات همت گماشته‌اند، دانشمندان مختلف و صاحب نظران و اهل تحقيق كه مجموعه‌اى از بهترين كتب تفسيرى را بوجود آورده‌اند و مفسران در دوران نهضت علمى شيعه در قرن هفتم تا يازدهم.
مشخصات تفسيرى دوران صحابه كه پس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به تفسير اشتغال داشتند عبارت است از: تفسير قسمتهايى از قرآن نه همه قرآن، اكتفا به معانى اجمالى آيات، اختلاف اندك در فهم معانى قرآن، استنباط نادر از احكام فقهى آيات، عدم تدوين كتاب تفسيرى در اين دوره.
پرسش‌ 1- علم «طبقه بندى مفسران» چگونه به وجود آمد؟
2- اولين كسى كه درباره طبقات مفسران كتاب نوشت كه بود؟
3- طبقه‌بندى مفسران شيعه را به اختصار بنويسيد.
4- روش صحابه در تفسير چگونه بوده‌است؟
5- سه ويژگى از تفسير طبقه صحابه را نام ببريد.

مفسران مشهور صحابه (1)
تفاوت فهم صحابه‌ صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله هركدام، داراى ظرفيت علمى خاص خود بودند، برخى داراى فهم عميق و برخى در سطح معمولى و عادى بودند. بعضى از آنان، باتمام دقت به سخنان آن حضرت گوش مى‌دادند و حتى بيشتر سخنان آن حضرت را حفظ مى‌نمودند و گاهى با پرسشهاى مكرر خود طلب علم بيشتر مى‌نمودند ولى برعكس آنان، عده‌اى نيز از مجلس آن حضرت بيرون مى‌آمدند در حالى كه از علم آن حضرت، بهره‌اى نبره بودند.
اختلاف صحابه در اين موارد، به اختلاف علم آنان به لغت عرب و به مقدار ملازمت و مجالست آنان با پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و ميزان فهم آنان برمى‌گشت. به همين دليل استفاده آنان از قرآن مجيد و از تفاسير پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به يك اندازه نبود و از تعداد زياد آنان تنها معدودى به عنوان مفسر قرآن شهرت يافته‌اند و از بين همين عده نيز تعداد نظرات و روايات تفسيرى هر كدام، با ديگران تفاوت بسيار دارد. سيوطى در اين‌باره مى‌نويسد:
«از ميان صحابه، ده نفر به تفسير قرآن شهرت يافته‌اند كه عبارتند از: خلفاى اربعه [ابوبكر، عمر، عثمان و حضرت على عليه السلام‌]، ابن مسعود، ابن عباس، ابى بن كعب، زيد بن ثابت، ابوموسى اشعرى و عبدالله بن زبير؛ و در ميان خلفاى اربعه بيشترين تفسير قرآن از على بن ابيطالب عليه السلام نقل شده است » «1»

ذهبى پس از نقل كلام سيوطى، تنها از اميرالمؤمنين على (ع)، ابن عباس، ابن مسعود و ابى بن كعب به عنوان كسانى كه روايات زيادى از آنها در مورد تفسير نقل شده، ياد كرده و به شرح حال آنها پرداخته است.
سپس درباره شش نفر ديگر مى‌گويد، با وجود شهرتشان در تفسير، روايات بسيار كمى ازآنها در اين رابطه وارد شده و ما از بحث درباره آنها خوددارى مى‌كنيم. «1» سيوطى در خصوص ابوبكر مى‌گويد: از ابوبكر چيزى در مورد تفسير به ياد ندارم، مگر آثار بسيار كمى كه از ده تا تجاوز نمى‌كند. «2» مفسران معروف صحابه‌ اكنون به معرفى تعدادى از مفسران صحابه كه در علم تفسير شهرت يافته‌اند مى‌پردازيم و بر خلاف علماى اهل سنت كه در معرفى آنان از حضرت على عليه السلام نام مى‌برند، ما آن حضرت را به دليل معصوم بودن از جهت علمى و عملى و اين كه آن حضرت تمام علوم را از پيامبر صلى الله عليه و آله دريافت داشته، جزو مفسران عادى قلمداد ننموده و تفسير ايشان را در رديف تفسير پيامبر صلى الله عليه و آله ميدانيم و سخن را از ديگر مفسران آغاز مى‌كنيم.
در مورد مقام و منزلت حضرت على عليه السلام درباره قرآن و تفسير آن همين بس كه خداوند او را در بردارنده علم الكتاب دانسته، مى‌فرمايد:
«وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفى باللَّهِ شَهيداً بَيْنى‌ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» «3» كافران مى‌گويند، تو فرستاده (خدا) نيستى، بگو گواهى خداوند و كسى كه دانش كتاب (علم الكتاب) نزد اوست بين من و شما كافى است.
منظور از كتاب، قرآن كريم است كه در بردارنده علوم اولين و آخرين مى‌باشد و تمام‌ علوم قرآن در اختيار كسى است كه روايات، او را اميرالمؤمنان على عليه السلام معرفى نموده‌اند. «1» و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز درباره آن حضرت فرمود:
«عَلىٌّ مَعَ الْقُرْآن وَالقرآن مَعَ عَلىٍّ وَ لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ» «2» على با قرآن است و قرآن (نيز) با على است و هرگز از هم جدا نخواهند شد تا كنار حوض نزد من آيند.
زرقانى نقل مى‌كند على عليه السلام در حال خطبه قسم مى‌خورد، آنچه ازكتاب خدا از من سؤال كنيد به شما خبر خواهم داد و من مى‌دانم كه هر آيه در چه وقت و كجا نازل شده و است. «3» ابونعيم در حليه از ابن مسعود نقل مى‌كند كه قرآن بر هفت حرف نازل شده هر و كدام ظاهرى دارد و باطنى؛ و ظاهر و باطن همه آن نزد على بن ابيطالب عليه السلام است. «4» اينك به معرفى سه تن از مفسران مشهور صحابه كه روايات تفسيرى بيشترى از آنان نقل شده‌است، مى‌پردازيم.
ابن عباس‌ عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب، معروف به «ابن عباس» سه سال و به قولى پنج سال پيش از هجرت متولد شد و هنگام رحلت آن حضرت سيزده يا پانزده ساله بود. مورخان تاريخ وفاتش را سال 68 هجرى ثبت كرده‌اند. «5» كسب فيض از رسول خدا (ص)
ابن عباس گرچه زمان كوتاهى پيامبر را درك كرد ولى از آن جهت كه پسر عموى رسول اكرم صلى الله عليه و آله است و هم به خاطر آنكه خاله‌اش (ميمونه) همسر آن حضرت بود با خانه پيغمبر صلى الله عليه و آله ارتباط داشت و از محضر آن حضرت بهره‌هاى فراوانى برد. محققان و مورخان اسلامى على‌رغم سنّ كم ابن عباس به هنگام وف آشنايى باتفاسير و مفسران 48 مفسران كوفه ص : 45 ات پيامبر صلى الله عليه و آله وى را از اصحاب آن حضرت به شمار آورده و نوشته‌اند كه او از كودكى همواره در خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بود و اسرار زيادى از نبوت و رسالت ايشان را از نزديك مشاهده كرد.
دانشمندان و محققان اسلامى در اين باره حوادث و رويدادهايى رانقل كرده‌اند كه جملگى بيانگر ارتباط نزديك ابن عباس با پيامبر صلى الله عليه و آله و توجه آن حضرت به وى مى‌باشد.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله براى او چنين دعا فرمود:
«اللَّهُمَّ فَقِّهْهُ فِى الدّينِ وَ انْتَشِرْ مِنْهُ» «1» خدايا او را در دين فقيه قرار ده و (دين را به وسيله او) منتشر كن.
ابن عباس و على عليه السلام‌ ابن عباس علاوه بر استفاده از محضر رسول خدا 9، از درياى دانش اميرمؤمنان على عليه السلام نيز بهره‌هاى فراوانى برد. او، خود در اين رابطه مى‌گويد:
«آنچه از تفسير قرآن به دست آوردم از على بن ابيطالب عليه السلام است» «2» در جاى ديگر از مقام علمى استاد خود به عظمت ياد كرده و مى‌گويد:
«على عليه السلام دانشى را مى‌دانست كه پيغمبر صلى الله عليه و آله به او ياد داده بود و آن دانش را خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله تعليم كرده بود، پس دانش پيامبر صلى الله عليه و آله از علم الهى و دانش على عليه السلام از دانش پيغمبر صلى الله عليه و آله بود و آنچه من از دانش دارم از على عليه السلام است و دانش من و دانش اصحاب محمد صلى الله عليه و آله در برابر علم على عليه السلام مانند قطره‌اى در برابر هفت درياست.» «3» بدون ترديد، ارتباط نزديك ابن عباس با اين دو انسان كامل و دو خليفه الهى و استفاده مستقيم از محضر آنها سببس در شكل گيرى شخصيت او شده و او را به مقام والايى رسانده است.
مقام علمى ابن عباس‌ او علاوه بر تفسير، بر علوم و فنون ديگر مانند: فقه، شعر، ادب و انساب احاطه داشت و پاسخگوى دانش پژوهان رشته‌هاى علمى مختلف عصر خويش بود. «1» عطاء بن ابى‌رباح- كه خود يكى از مفسران معروف است- مى‌گويد:
«من مجلس درسى، آبرومندتر و آكنده تر از مجلس درس ابن عباس نديدم. دانشجويان [رشته‌هاى‌] فقه، قرآن و شعر در مجلس درس او حاضر مى‌شدند و از منابع گسترده‌اى كه دراختيار وى بود، بهره مى‌گرفتند.» «2» به طاووس بن كيسان يمانى گفتند: چرا بزرگان صحابه را رها كرده، همنشينى با ابن عباس را بر گزيده‌اى؟ وى گفت: من هفتاد نفر از اصحاب رسول اكرم صلى الله عليه و آله را ديدم كه وقتى در يك موضوع دچار اختلاف مى‌شدند، هركدام براى تأييد نظر خود به قول ابن عباس استناد مى‌كردند. «3» نقل شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره او فرموده است:
«ابْنِ عبّاس كانَّما يَنْظُرُ الىَ الْغَيْبِ مِنْ سِتْرٍ رَقيقٍ» «4» گويا ابن عباس (مسائل) نهانى را از پشت پوشش نازكى مى‌نگرد.
هرگاه براى عمر (خليفه وقت) مشكل علمى پيش مى‌آمد، به ابن عباس رجوع مى‌كرد و نظر او را مى‌پذيرفت. «5»

القاب و عناوين ابن عباس‌ انس فراوان ابن عباس با قرآن و دانش گسترده او در اين زمينه، وى را به القاب زير مفتخر ساخت: «فارسُ القرآن» «1»، «ترجُمان القرآن» (زبان قرآن)، «حبرالامّه» «2» (دانشمند امت اسلامى)، «بحر»، «شيخ المفسرين» و «رئيس المفسرين» «3».

خلاصه‌ فهم صحابه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در برخورد با سخنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و كلام الهى متفاوت بود، برخى از آنان با آگاهى از لغات عرب، و ويژگيهاى شخصى و ملازمت بيشتر با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به چشمه سار دانش پى برده و در تفسير قرآن نيز سرآمد بودند ولى برخى از آنان در فهميدن ظواهر كلام الهى نيز ناتوان بوده و هيچ‌گونه مطلب تفسيرى از آنان نقل نشده است.
حضرت على عليه السلام داراى ويژگيهاى بسيار زياد و فوق تصور است و به دليل عصمت علمى و عملى وفراگرفتن علوم فراوان از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از جرگه مفسران عادى خارج است و نمى توان اورا جزو مفسران معمولى دانست.
ابن عباس، ابن مسعود و ابى بن كعب از مشهور ترين مفسران صحابه به شمار مى‌آيند.
محققان اسلامى على‌رغم سن كم ابن عباس، وى را از اصحاب پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به شمار آورده و حوادثى را كه بيانگر ارتباط نزديك او با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است ثبت كرده‌اند. او بدون واسطه از محضر پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام بهره‌هاى فراوانى برده است. وى تمام علم خود درتفسير را مرهون حضرت على عليه السلام مى داند. ابن عباس بر علوم و فنون مختلف و به ويژه در زمينه تفسير آگاهى بسيارى داشته تاجايى، كه او را ملقّب به «فارس القرآن» و «ترجمان القرآن» و ... نموده‌اند.

پرسش‌ 1- آيا فهم صحابه در فهميدن مسائل علمى يكسان بوده است؟
2- درباره عظمت مقام علمى حضرت على عليه السلام در باب تفسير چه مى‌دانيد؟
3- ابن عباس چه نسبتى با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله داشت؟
4- جمله اى كه ابن عباس، استاد خود را با آن معرفى كرده است را بنويسيد.
5- سه لقب ابن عباس در رابطه با علم تفسير رانام ببريد.

مفسّران مشهور صحابه (2)
ابن مسعود عبدالله بن مسعود ششمين نفرى است كه دين مبين اسلام را پذيرفت و اوّلين كسى است كه بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آيات قرآن را با صداى بلند به گوش قريش رساند و در اين راه مورد اذيّت و آزار فراوان قرار گرفت. «1» محققان، او را از شيعيان مخلص و يكى از دوازده نفرى مى‌دانند كه به ولايت و دوستى خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله معروف بوده و بر خليفه اول نسبت به غصب خلافت اعتراض كردند و او از معدود كسانى است كه در مراسم تدفين حضرت زهرا عليها السلام شركت داشت. «2» جايگاه علمى ابن مسعود وى از نظر احاطه به احاديث تفسيرى نظير ابن عباس بوده و داراى مقامى بس ارجمند است. ابن مسعود را به دليل اينكه مفسران كوفه- در زمان تابعين- از روش تفسيرى او پيروى مى‌كردند، مى‌توان پايه گذار مكتب تفسير كوفى دانست. وى از آن جهت كه حافظ قرآن بود، مورد توجّه رسول خدا صلى الله عليه و آله قرار داشت و آن حضرت دوست مى‌داشت كه آيات قرآن را از زبان او بشنود. چنانكه در حديثى آمده است كه فرمود:
«مَن احَبَّ انْ يَسْمَعَ الْقُرْان غَضّاً فَلْيَسْمَعْهُ مِنِ ابْنِ امِّ عَبْدٍ» «3» هركس دوست دارد، قرآن را با لطافت بشنود، آن را از فرزند ام عبد- يعنى ابن مسعود- بشنود.

از على عليه السلام درباره ابن مسعود پرسيدند، حضرت در پاسخ فرمود:
«عَلِمَ الْقرآن و السُّنَّةَ ثُمَّ انْتَهى‌ وَ كَفى‌ بِذلِكَ عِلْماً» «1» [او] قرآن و سنّت را دانست و آن را به پايان رسانده و چنين دانشى براى انسان كافى است.
ابن مسعود بر اين عقيده بود كه قرآن تمام دانشهاى بشرى را در بردارد ولى تنها كسى مى‌تواند از آن بهره گيرد كه بينش درونى داشته باشد. «2» ابَىّ بن كعب‌ او يكى از دانشمندان يهود بود كه به دين اسلام گرويد و در رديف نويسندگان وحى و قاريان بزرگ قرار گرفت و سرانجام «سيّد القُرّاء» لقب يافت. ابىّ بن كعب به اسرار كتابهاى كهن و محتواى آنها آگاهى داشت، هر گاه آيه‌اى از قرآن، به نظرش مشكل مى‌رسيد، مفهوم آن را از پيامبر مى‌جست. او از مفسران نامى عصر صحابه بود و بيش از ديگر مفسران، در مدينه شهرت داشت و اكثر مفسّران عصر تابعين در مدينه، از شيوه تفسيرى او پيروى مى كردند و مى‌توان او را پايه گذار مكتب تفسيرى اهل مدينه دانست. «3» ابى بن كعب از جمله دوازده صحابيى است كه در جريان سقيفه از على عليه السلام طرفدارى كرده و از بيعت با حاكم وقت امتناع ورزيد و به اين انتخاب اعتراض نمود. «4» مفسران تابعين‌ با فتح شهرها و كشورهاى مختلف به وسيله مسلمانان و گسترش حوزه نفوذ اسلام، تعدادى از صحابه، از مدينه منوّره به سوى ساير شهرها مهاجرت كرده، مردم را بامعارف اسلامى و تفسير قرآن آشنا كردند. با پايان يافتن- دوره مفسران صحابه، مرحله اول تفسير نيز به پايان رسيد و مرحله دوم، به وسيله تابعين آغاز شد. تابعين با استفاده از معارفى كه از صحابه فراگرفته بودند و با اظهار نظر و اجتهاد در آيات، در چند حوزه درسى به تفسير قرآن كريم پرداختند.
مشخّصات تفسيرى اين دوره‌ 1- طريقه تابعين در تفسير، همان روش صحابه بود. آنان نيز در تفسير آيات بيشتر به روايات تكيه مى‌كردند. البته هر شاگردى به روايات مربوط به استاد خود استناد مى‌جست.
2- وارد شدن مقدار زيادى از اسرائيليّات، به معارف اسلامى و مطالب تفسيرى كه از طريق مسلمان شدن تعداد زيادى از اهل كتاب مانند عبدالله بن سلام و كعب الاحبار، سرچشمه گرفته بود و در اطراف موضوعاتى همچون آفرينش انسان، داستانهاى گذشتگان به ويژه سرگذشت پيامبران و امتهايشان دور مى زد. اين مطالب بدون ارزيابى، بررسى و انتقاد به ميان مطالب تفسيرى راه يافت.
3- هر چند اختلاف مذهبى، بعد از وفات رسول خدا آغاز شد ولى مى‌توان گفت اثر گذارى آن در تفسير، به اين دوره بر مى‌گردد چنانكه قتاده از مفسران اين دوره به «قَدَرى‌ مذهب» بودن مشهور شده و گروهى، تفسير او را به همين علّت نپذيرفتند. «1» 4- شروع تفسير به رأى از اين دوره بوده است، هر چند اكثر مفسران از تفسير به رأى خوددارى كرده و تنها به نقل روايات بسنده مى‌كردند ولى درمورد برخى همچون «مجاهد»، «عطاء»، «زيد بن اسلم»، «قتاده» و اكثر مفسران كوفه نوشته‌اند كه از تفسير به رأى امتناعى نداشتند. «2» مكتبهاى تفسيرى تابعين‌ مفسران تابعين، به سه دسته تقسيم مى‌شوند:
1- شاگردان ابن عباس.
2- شاگردان ابىّ بن كعب.
3- شاگردان ابن مسعود.

هر يك از آنان به ترتيب مكتبهاى تفسيرى مكه، مدينه و عراق را بنيان نهادند كه به شرح حال برخى از آنان مى‌پردازيم.
مفسّران مكّه‌ مفسران مكه كه اسامى آنها درمنابع «تاريخى» و «رجالى» آمده است، عبارتند از:
«سعيدبن جبير»، «مجاهد»، «عكرمه»، «طاووس» و «عطاء».
سعيد بن جبير: او در اصل، آفريقايى و داراى ويژگيهاى برجسته و پسنديده انسانى بود. از تفسير به رأى بيمناك بوده و از آن خوددارى مى‌كرد. ابن عباس او را مطمئن‌ترين حجّت و سند دينى معرفى مى‌كرد و مردم را براى فراگيرى معارف و تفسير به وى ارجاع مى‌داد. «سعيد بن جبير» از ارادتمندان اهل بيت عليهم السلام بود و بدين جهت مورد خشم حجاج بن يوسف واقع گرديد و پس از پافشارى بر اعتقادات خالصانه خود و بحث و مناظره با حجاج به وسيله او به شهادت رسيد. «1» مجاهد بن جبر مكّى: او روايات تفسيرى خود را از اميرمؤمنان عليه السلام و ابن عباس نقل كرده است. در تفسير قرآن بيشتر از ديگر مفسران عصر خود جسارت و جرأت داشت و درمعناى برخى از آيات به تشبيه و تمثيل معتقد بود و مى‌گفت ظاهر اين آيات به عنوان مثال و تشبيه است ولى مقصود اصلى چيز ديگرى است. خطّ مشى مجاهد و شيوه او زير بناى روش تفسيرى معتزله به شمار مى‌آيد. از اين رو گروهى از مفسران اهل سنت به خصوص عده‌اى از اشعريها از اعتماد به تفسير او خوددارى مى‌ورزند. «2» عكرمه: او غلام ابن عباس و شاگرد وى بود. او با اينكه رأى خوارج را داشت ولى نسبت به امام باقر عليه السلام علاقه خاصى داشت و هميشه با آن حضرت مأنوس بود.
هنگام مرگ عكرمه، به امام باقر عليه السلام گفتند كه اجل عكرمه فرارسيده است. حضرت فرمود:
«اگر به او دسترسى داشتم به او سخنى مى‌آموختم كه طعمه آتش نگردد.» «3»

عطاء بن ابى رياح: او از فقهاء و مفسران مكه بوده كه صحابه بسيارى را درك كرده است وى با حكومت ستمگر بنى‌اميه رابطه نزديكى داشته و به شدت مورد احترام و توجّه آنان بوده و به همين جهت حاكمان بنى‌اميه، مقام فتوا را مناسب او دانسته و مردم را به فراگيرى معارف دينى از او وادار مى‌كردند. «1» طاووس بن كيسان: او حدود 50 تن از صحابه را درك كرده و با آنها همنشين بوده است. «2» مفسران مدينه‌ مفسران مشهور اين گروه عبارتند از:
ابوالعاليه: او دو سال پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اسلام را پذيرفت. از حافظان قرآن بود و به علم قرائت احاطه داشت. روايت تفسيرى خود را از اميرمؤمنان عليه السلام، ابن مسعود، ابن عباس و ابى بن كعب نقل كرده است. «3» زيد بن اسلَم: وى تابعى و از علماى بزرگ اهل سنت است. «4» نقل شده كه او از اصحاب امام سجاد عليه السلام بوده‌است و بدين جهت در كتاب كافى، رواياتى از طريق‌او نقل شده‌است. «5» محمد بن كعب قُرَظى‌: رواياتى در زمينه تفسير و غير آن از اميرمؤمنان عليه السلام و صحابه مشهور نقل نموده است. او مورد اطمينان علماى اهل سنت بوده و در نزد آنان به عدالت و تقوا شهرت داشته است. وى سرانجام در هنگام بحث و گفتگو با ياران خود در مسجد، به علت فرو ريختن سقف مسجد جان سپرد. «6» مفسران كوفه‌ اين گروه نيز دارى مفسران مشهورى بوده است از جمله:

قتادة بن دعامه: او داراى حافظه قوى و اطلاعاتى گسترده در اشعار و انساب بود و به زبان و ادبيات عرب تسلط داشت. قتاده به خاطر جامعيت در علوم مختلف، شهرت قابل توجهى بدست آورد. «1» حسن بصرى: او مردى عالم و داراى بيانى شيوا بود؛ در منابع اهل سنت از زهد و پارسايى او سخن بسيار گفته شده است. ولى بنابر تصريح سيد مرتضى و محدّث قمى وى يكى از زاهدانى بود كه مطابق خواست و ميل مردم با آنها سخن مى‌گفت و براى رياست طلبى به زهد و تقوا تظاهر مى‌كرد. «2» جابر بن يزيد جعفى: او از اصحاب امام سجاد عليه السلام و امام باقر عليه السلام و يكى از موثقين شيعه و از ارادتمندان اهل بيت عليهم السلام است. حضرت صادق عليه السلام در مورد وى دعا فرموده است. «3» جابر، كتابهاى زيادى در زمينه تفسير و احكام و آثار اهل بيت عليهم السلام نوشته است. «4» برخى گفته‌اند: اولين كتابى كه در تاريخ شيعه نگاشته شده و اساس تفسير شيعه را تشكيل ميدهد، كتاب تفسير قرآن است كه جابر در سده دوم هجرى آن را تدوين كرد. «5»

خلاصه‌ ابن مسعود از جمله صحابه‌اى است كه به تفسير قرآن مشهور و مورد علاقه زياد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوده است. روايات تفسيرى فراوانى از ابن مسعود به يادگار مانده و برخى ابن مسعود را پايه‌گذار مكتب تفسيرى كوفه دانسته‌اند. ابى بن كعب يكى از دانشمندان يهود بود كه به دين اسلام گرويد. او از قاريان بزرگ قرآن بود. عده‌اى وى را پايه گذار مكتب تفسيرى اهل مدينه مى‌دانند.
با پايان يافتن دوره مفسران صحابه، دوره دوم تفسير به وسيله تابعين، در شهرهاى مختلف آغاز شد. روش تفسيرى تابعين بيشتر همان روش صحابه در تفسير بوده است تنها به دليل مراجعه برخى از آنان به علماى اهل كتاب و نقل روايات تاريخى از آنان، اسرائيليات به حوزه تفسير وارد شد.
اثرگذارى اختلافات مذهبى در تفسير و شروع تفسير به رأى هر چند به صورت اندك، ولى از اين دوره آغاز گرديده است. حوزه‌هاى تفسيرى تابعين عبارت است از: حوزه تفسيرى شاگردان ابن عباس در مكه، شاگردان ابى بن كعب در مدينه و شاگردان ابن مسعود در عراق.

پرسش‌ 1- سه ويژگى از ويژگيهاى ابن مسعود را بنويسيد.
2- حضرت على عليه السلام درباره ابن مسعود چه فرموده است؟
3- موضع ابى بن كعب دربرابر اهل بيت عليهم السلام چگونه بوده است؟
4- مشخصات كلى تفسير در زمان تابعين را بر شماريد.
5- پنج تن از مفسران مشهور تابعين را نا آشنايى باتفاسير و مفسران 59 جامع البيان عن تأويل آى‌القرآن ص : 57 م ببريد.

مفسران و تفاسير قرن دوم، سوم و چهارم (1)
عده‌اى از دانشمندان اسلامى در قرن دوم هجرى به امر تفسير اشتغال داشته‌اند؛ ولى متأسفانه هيچ اثر تفسيرى از آنان برجاى نمانده و تنها نام آنان در نوشته‌هاى ديگران به عنوان كسانى كه در تفسير نيز آثارى داشته و يا مشغول به تدريس و نقل تفسير بوده‌اند، به يادگار مانده است. ما در اين قسمت، تنها به ذكر نام آنان و شرح مختصرى پيرامون برخى از آنان مى‌پردازيم.
مفسران معروف شيعه‌ اسامى ايشان عبارت است از: ابان بن تغلب، ابوبصير، ابو حمزه ثمالى، ابوبكر بن داوود سرخسى، عبدالرّزاق بن همّام، زياد بن منذر، عطيه و هشام بن سالم.
ابان بن تغلب: او امام سجاد، امام باقر و امام صادق عليهم السلام را درك كرده و در نزد ايشان داراى قدر و منزلت خاصى بوده است. ابان احاديث و علوم فراوانى از آنان آموخته و كتابهايى در تفسير، قرائت، معانى قرآن و غريب القرآن تأليف نموده است.
امام صادق عليه السلام بعضى از شيعيان را براى شنيدن احاديث به نزد او رجوع داده است.
آن حضرت درباره مرگ او فرموده «خداوند ابان بن تغلب را رحمت كند، به خدا قسم، از مرگ ابان، قلبم به درد آمد.». تاريخ وفات او را سال 141 ه. ق نوشته‌اند. «1»

ابو بصير: نام وى يحيى بن ابى القاسم اسدى و كنيه‌اش ابوبصير است. ابوبصير از بزرگان شيعه و از افراد مورد وثوق و نيز يكى از اصحاب اجماع بشمار مى‌آيد. او افتخار شاگردى امام باقر و امام صادق عليهما السلام را داشته و علوم و فنون مختلفى را فرا گرفت و روايات تفسيرى خود رااز آن دو بزرگوار نقل كرده است.
او كتابى در زمينه تفسير قرآن نگاشته، ولى هيچ اثرى از آن در دست نيست. ابو بصير به سال 150 ه. ق در گذشت. «1» ابو حمزه ثمالى: نام وى ثابت بن ابى صفيه بوده‌است او امام سجاد تا امام كاظم عليهم السلام را درك نموده و از محضرشان بهره‌ها برده است. يكى از افتخارات او، دعاى معروف ابوحمزه است كه آن را از امام سجاد عليه السلام نقل كرده است. امام رضا عليه السلام درباره او فرمود:
«ابو حمزه ثمالى در زمان خويش مانند سلمان فارسى در زمان خود بود.» «2» اثرى از كتاب تفسيرى او باقى نمانده و تنها ثعلبى و ابن شهرآشوب در كتب خود از تفسير او مطالبى نقل كرده‌اند. او نيز در سال 150 ه. ق به نداى حق لبيك گفت. «3» مفسران معروف اهل سنت‌ تعدادى از دانشمندان اهل سنت نيز در قرن دوم به امر تفسير اهتمام ورزيدند. اينان عبارت بودند از: سفيان بن عُيَيْنَه، ابن سلّام، ابن دايه، ابو رجاء بصرى و ... از بين اين افراد تنها از ابن سلّام، اثر تفسيرى بر جاى مانده كه آن تفسير برخى از آيات قرآن است كه به صورت خطى موجود مى‌باشد. «4» تفاسير قرن سوم و چهارم (1)
در قرن سوم و چهارم، تعدادى از دانشمندان شيعه و سنّى به تأليف كتابهاى تفسيرى پرداختند كه متأسفانه بيشتر اين تأليفها به دست ما نرسيده و در گذر ايّام از بين رفته‌اند و تنها چند متن تفسيرى از اين دوره در دست است كه به معرفى آنها مى‌پردازيم.
تفسيرهاى شيعه‌ تفسير فرات كوفى‌ در اين تفسير كه خوشبختانه از گزند حوادث مصون مانده و هم اكنون در اختيار ماست «1»، برخى از آيات قرآن كريم به وسيله روايات اهل بيت عليهم السلام تفسير شده است.
براى اهميت اين تفسير همين بس كه تعدادى از دانشمندان بزرگ مانند شيخ صدوق و پدرش، علامه مجلسى، شيخ ابوالقاسم حسكانى با اعتماد به آن، رواياتى را نقل كرده‌اند.
تفسير فرات با استناد به آيات قرآن، نقش مهمى را در معرفى اهل بيت عليهم السلام ايفا كرده است زيرا اگر جوّ سياسى آن عصر و سلطه و اختناق خلفاى عباسى را در نظر بگيريم، به اهميت اين تفسير، بيشتر پى خواهيم برد.
تفسير فرات كوفى مانند ديگر تفسيرهاى اين دوره يك تفسير نقلى محض است. او ذيل آياتى از هر سوره، رواياتى را با سلسله سند ذكر كرده كه در شأن اهل بيت پيامبر و تطبيق آيات برآن بزرگواران است و بسيارى از آنها ناظر به بطن قرآن است نه ظاهر قرآن.
تفسير فرات از اين جهت كه به معرفى اهل بيت پرداخته، يك اثر نمونه است.
نمونه‌هايى از تفسير آن: در همان اوايل اين تفسير رواياتى را نقل مى‌كند كه در قرآن، آيه‌اى با خطاب «يا ايُّها الَّذينَ امَنوُا» نازل نشده مگر اينكه بزرگ و امير اين مؤمنان على عليه السلام است. «2» (يعنى همه اين خطابها اول به آن حضرت بر مى‌گردد و سپس به ساير مؤمنان.)
وى طبق نقل روايتى دليل پذيرش توبه آدم عليه السلام را توسل به اصحاب كساء كه همان پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت او مى‌باشند، مى شمارد «3» و در جاى ديگر به نقل از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، دستور به تمسّك به «حبل الله» را تمسّك به ولايت على عليه السلام معرفى مى‌نمايد. «4» اين تفسير همچنين با استناد به روايات، دليل باطل شدن اعمال كسانى را كه‌ در آيه «لاتُبْطِلوُا اعْمالَكُمْ ...» «1» به آنان اشاره شده، همانا عداوت و دشمنى با اهل بيت عليهم السلام اعلام مى‌دارد. «2» مؤلف اين تفسير: وى، فرات بن ابراهيم بن فرات كوفى و يكى از محدثان بزرگ و مفسران شيعه به شمار مى‌آيد. فرات امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام را درك كرد و از محضرشان كسب فيض نمود. اگر چه فرات در كتابهاى رجالى مدح و ذم نشده، ولى عده‌اى او بزرگان مانند علامه مجلسى در بحارالانوار، خوانسارى در روضات الجنّات و مامقانى در تنقيح المقال از او به عظمت ياد كرده‌اند.
سال وفات فرات معلوم نيست، ولى گويا تا اوايل قرن چهارم زنده بوده است. «3» تفسير على بن ابراهيم‌ بطورى كه در بعضى از كتابهاى رجالى آمده، بخشى از اين تفسير املاى على بن ابراهيم است كه به وسيله شاگردش، ابوالفضل العباس تدوين شده و بخش ديگر آن را خود ابوالفضل با سند خاص خود از قول ابوالجارود نقل كرده است. بنابراين تفسير معروف به تفسير على بن ابراهيم، كار مشتركى از او و ابوالجارود است.
على بن ابراهيم روايات خود را از امام صادق عليه السلام و ابوالجارود از امام باقر عليه السلام نقل كرده است.
تفسير على بن ابراهيم داراى خصوصيات زير است:
الف- اين تفسير اصل و منبع براى تفسيرهاى فراوانى بوده كه بعد از آن تدوين شده است.
ب- روايات تفسيرى در اين كتاب با واسطه خيلى كم از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام نقل شده است.
ج- مؤلف در زمان امام حسن عسكرى عليه السلام آن را تأليف كرده است.
د- پدرش كه بيشتر روايات از او نقل شده، از اصحاب امام رضا عليه السلام بوده است.

ه- روايات تفسيرى در شأن اهل بيت عليهم السلام و روايات ناظر به بطن قرآن در اين كتاب فراوان است.
و- اين تفسير، يك تفسير روايى محض است. «1» شرح حال مؤلف: مؤلف بخش عمده اين تفسير، على بن ابراهيم قمى است. وى شخصيتى بزرگوار و عاليقدر است كه شيخ كلينى از شاگردان او به شمار مى‌آيد و 7068 روايت از او نقل كرده است. على بن ابراهيم علاوه بر تفسير، داراى تأليفاتى به نامهاى «الناسخ والمنسوخ»، «الشرايع»، «قرب الاسناد» و ... بوده است.
او بخشى از عمر خود را در اواخر قرن سوم و بخشى را در اوايل قرن چهارم هجرى سپرى كرد. سال وفات او بطور دقيق مشخص نيست. برخى آن را در سال 329 ه. ق دانسته‌اند. «2» تفسير عياشى‌ اين تفسير حدود يازده قرن پيش تدوين شده و ازآن زمان تاكنون مورد توجه و استفاده دانشمندان و مفسران قرار گرفته است. علامه طباطبائى (ره) در مقدمه‌اى كه بر تفسير ياد شده نوشته، آورده است: يكى از بهترين چيزهايى كه از گذشتگان به ما ارث رسيده، تفسير عياشى است.
تفسير عياشى از تفسيرهاى روايى و مأثور بسيار مشهور و مورد اطمينان است كه از طرف دانشمندان گذشته و حال مورد توجه قرار گرفته است. متأسفانه در اين ميراث گرانقدر دو اشكال ايجاد كرده‌اند: اول اين كه روايات اين تفسير هرچند ابتدا با سلسله سند ذكر شده ولى بعدها نسخه برداران براى اختصار، سندها را حذف كرده‌اند. دوم اين كه اين تفسير در دو جزء نوشته بوده (و ظاهراً شامل همه قرآن بوده است)، ولى متأسفانه جزء دوم آن به دست ما نرسيده است. «3»

در اين كتاب، بعد از نقل رواياتى در مورد قرآن و موضوعات علوم قرآنى به تفسير آيات پرداخته و به ترتيب، روايات مربوط به هر يك را ذكر كرده است. تفسير عياشى موجود تا انتهاى سوره كهف ادامه يافته و در مجموع 2680 روايت را نقل كرده است. «1» مؤلف تفسير: نويسنده اين تفسير محمد بن مسعود بن عياش، كنيه‌اش ابو نصر و معروف به عياشى است. وى يكى از بزرگان شيعه و از استوانه‌هاى علم حديث و تفسير به شمار مى‌آيد. همه دانشمندان بر عظمت، بزرگوارى، فراوانى دانش و مورد اطمينان بودن او نظر دارند. او دراحيا و گسترش علوم دينى بسيار جدى و كوشا بود و سيصد هزار دينار را كه از پدرش به او ارث رسيده بود، در اين راه مصرف كرد. خانه او محل بحث و درس دانش‌پژوهان و طلاب علوم دينى بود و علاوه بر جلسه‌هاى خصوصى كه براى خواص و شاگردان خود داشت، جلسه‌اى نيز براى عوام و توده مردم برگزار مى‌كرد.
عياشى حدود دويست كتاب در رشته‌هاى مختلف تأليف كرد و در سال 320 ه. ق به رحمت ايزدى پيوست. «2» علاوه برچند تفسير ياد شده، دانشمندان آن زمان كتابهاى تفسيرى ديگرى نيز به رشته تحرير در آورده‌اند، ولى متأسفانه در گذر ايّام از بين رفته است. از جمله مفسرانى كه در آن عصر دست به تأليف كتابهاى تفسيرى زده‌اند، ولى كتابهايشان به دست ما نر سيده، عبارتند از:
1- فضل بن شاذان نيشابورى از فقها و متكلمان شيعه و از اصحاب امام رضا و امام جواد عليهما السلام.
2- على بن اسباط بن سالم كوفى.
3- حسن بن محجوب بن سرّاد (زرّاد) كوفى.
4- على بن حسين بن موسى معروف به ابن بابويه (پدر شيخ صدوق).
5- محمد بن على بن حسين بن موسى معروف به شيخ صدوق از بزرگان دانشمندان شيعه.

خلاصه‌ عده‌اى از دانشمندان اسلامى در قرن دوم هجرى به امر تفسير قرآن مشغول بوده‌اند. ولى اثرى از نوشته‌هاى بيشتر آنان باقى نمانده است. از دانشمندان شيعى اين گروه مى‌توان از ابان بن تغلب، ابوبصير، ابو حمزه ثمالى نام برد. سفيان بن عُيَيْنه، ابى سلّام و ... نيز از مفسران اهل سنت در اين قرن مى‌باشند.
يكى از تفسيرهاى بسيار با ارزش شيعه در قرن سوم و چهارم، تفسير فرات كوفى ا ست كه در زمان امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام با استناد به روايات آنها و امامان پيش از آنها تدوين شده وهم اكنون موجود است، اين تفسير، نقلى محض و بيشتر در شأن اهل بيت عليهم السلام و فضيلت آنان مى‌باشد.
از تفسيرهاى ديگر شيعه، تفسير على بن ابراهيم است. اين تفسير نيز، يك تفسير روايى محض است كه روايات آن با واسطه بسيار كم از ائمه عليهم السلام نقل شده است. تفسير على بن ابراهيم، منبع مورد اعتمادى براى كلينى بوده، بطورى كه روايات فراوانى از آن نقل كرده است.
تفسير ديگر، تفسير عياشى است، محمد بن مسعود، مؤلف اين تفسير از دانشمندان بزرگ شيعه بوده كه در احيا و گسترش علوم دينى و برگزارى جلسات علمى، كوشش زياد نموده است.
مفسران عاليقدر ديگرى مانند فضل بن شاذان، حسن بن محبوب، ابن بابويه داراى تفسير بوده‌اند ولى از تفسيرهاى آنها اثرى دردست نيست.

پرسش‌ 1- اسامى چهار نفر از مفسران بزرگ شيعه در قرن دوم را ذكر كنيد.
2- امام رضا عليه السلام درباره ابو حمزه ثمالى چه فرموده است؟
3- دو ويژگى از ويژگيهاى تفسير فرات كوفى را شرح دهيد.
4- سه ويژگى تفسير على بن ابراهيم قمى را برشماريد.
5- عياشى را معرفى كنيد.

تفاسير قرن سوم و چهارم (2)
تفسيرهاى مشهور اهل سنت‌ جامع البيان عن تأويل آى‌القرآن‌ اين تفسير كه در قرن سوم هجرى تدوين شده از آن جهت كه براى عقل و استدلال عقلى، جايگاهى باز كرد، براى مفسران آن عصر كه از شيوه نقلى پيروى مى‌كردند، خوشايند نبود؛ ولى به تدريج جايگاه خود را نزد دانشمندان و مفسران باز كرد و مورد استفاده آنان قرار گرفت.
تفسير ياد شده در گذشته نيز يكى از تفسيرهاى مهم و مورد توجه محسوب مى‌شده است؛ بطورى كه بسيارى از علماى اهل سنت آن را بى‌نظير دانسته‌اند. سيوطى درباره تفسير طبرى مى‌نويسد:
«كتاب او شكوهمندترين و مهمترين تفسيرهاست؛ زيرا طبرى در تفسير خود متعرض توجيه آرا و ترجيح پاره‌اى از آنها بر پاره‌اى و اعراب و استنباط مى‌گردد. بنابراين تفسير طبرى بر تفاسير ديگر به خاطر همين جهات فزونى و برترى دارد.» «1» خطيب بغدادى نيز درباره تفسير طبرى مى‌گويد:
«او را كتابى است در تفسير كه هيچ كس مانند آن را تأليف نكرده است.» «2»

روش طبرى در تفسير: طبرى در ابتداى تفسير خود، طى مقدمه‌اى مفصل و طولانى، برخى از مسايل علوم قرآنى را مورد بحث قرار داده است. او در اين فصول، بحثهايى مانند: وحدت، معانى قرآن با معانى زبان عربى، حديث نزول قرآن بر هفت حرف، راههاى شناخت تأويل قرآن، ممنوعيت تفسير به رأى، مفسران از صحابه و ... را مورد دقت قرار داده و به اظهار نظر پرداخته است.
پس از اين مقدمه، تفسير قرآن را آغاز كرده است. او درشروع تفسير هر سوره از نام سوره‌ها سخن گفته و علت نامگذارى را بيان كرده است. روش او اين گونه بوده كه پس از بيان آيه يا آياتى از قرآن، در بحثى با عنوان «القول فى تأويل القرآن» و مانند آن به تفسير آيات پرداخته و در تفسيرش به قول صحابه و تابعين استشهاد مى‌كند. او معتقد است كه در هر مورد بايد به روايات وارد شده از صحابه و تابعين رجوع نمود و از تفسير به رأى بطور مستقل و بدون در نظر گرفتن روايات دورى گزيد. طبرى هر چند از مباحث عقلى نيز در تفسير خود بهره جسته است امّا در تعارض بين اقوال، حتى در معارف دينى، مهمترين معيار ارزيابى او صِرف حديث است؛ او حديث غير معصوم را همانند خبر معصوم مى‌پندارد و بسيارى از احاديث كه مايه ترجيح اجتهادى اوست، اخبارى است كه از صحابه نقل شده است. در حالى كه هر گز سخن صحابى ميزان سنجش آرا و اقوال در معارف دينى نخواهد بود.
نشانه حديث مدارى طبرى آن است كه در ذيل آيات مربوط به معارف كه حديث كمى وارد شده است، او نيز بحث بسيار كوتاهى دارد، مانند آيه «لَوْكانَ فيهِماالِهَةٌ الَّا اللّه لَفَسَدَتا» «1» و نظاير آن كه اثرى در تحقيقهاى عقلى در ذيل اين گونه آيات به جز اشاره‌اى گذرا يافت نمى‌شوند. «2» طبرى در ذكر روايات، ملتزم به آوردن اسانيد روايات است، ليكن در اكثر موارد به بررسى اين سندها از نظر صحت و سقم نپرداخته و تنها در موارد اندكى به نقد راويان حديث پرداخته است.

او در موارد فراوانى، بحثهايى درباره قراءات گوناگون دارد و قرائت راجح به نظر خويش را مشخص نموده است. درمورد بحثهاى نحوى نيز به كلام نحويان كوفه و بصره استناد كرده و گاهى نيز نظر خويش را كه صائب تشخيص داده است با ادله آن توضيح مى‌دهد.
وى گاهى براى تفسير مفردات قرآن و يا بيان موارد نحوى و مانند آن به اشعار عرب تمسّك جسته و ابياتى را نقل مى‌كند.
در مسائل فقهى، ابتدا به مذهب شافعى عمل مى‌نموده ولى پس از مدتى مذهب فقهى مستقلى را بوجود آورد كه پس از وى نيز تا مدتها، مذهب او را دنبال مى‌كردند. او در شرح آيات احكام به شيوه خود عمل نموده است.
دقت در تفسير طبرى: با وجود تبحّر طبرى د رعلومى مانند ادبيات عرب و تفسير و فقه و با وجود تمجيدى كه از طبرى و تفسيرش توسط برخى دانشمندان صورت گرفته است، بايد اذعان داشت كه نقاط ضعفى نيز در تفسير وى وجود دارد كه از اهميت و عظمت تفسير وى به شدت كاسته است. تعدادى از اين موارد عبارتند از:
1- نقل روايات از راويان ضعيف: طبرى در نقل روايات خود، گاهى روايت را از راويانى نقل نموده است كه حتى به نظر ديگر علماى اهل سنت مورد اعتماد نبوده‌اند. «1» 2- وجود اسرائيليات و اخبار خرافى: برخى از صحابه و تابعين در موضوعاتى مانند خلقت جهان، تاريخ پيامبران و ديگر حوادث تاريخى به عالمان اهل كتاب كه مسلمان شده بوده‌اند، رجوع نموده و افكار آنان راكه متأثر از تورات و انجيل تحريف شده بود، فراگرفته و نقل مى‌كردند. طبرى نيز از علمايى است كه به اين نقلها اعتماد كرده و آنها را در تفسير خويش وارد نموده است. به عنوان نمونه مى‌توان به داستان ذبح اسماعيل اشاره كرد.
روايت سازان يهود تلاش كرده‌اند تا با آشنايى باتفاسير و مفسران 70 تفسيرالتفاسير ص : 70 جعل روايات، «ذبيح» را اسحاق، پدر يعقوب جلوه داده و به خيال خودشان نياى بزرگ يهوديان را به عنوان ذبيح معرفى كنند و اين افتخار را از دست اسماعيليان بگيرند. طبرى نيز متأسفانه تحت تأثير اين جوسازى قرار گرفته و سخن آنان را پذيرفته است؛ در حالى كه ديگر مفسران اهل سنت از جمله ابن كثير به‌ صراحت يادآور شده‌اند كه اين عمل يهوديان حتى مخالف نص كتاب خودشان و به خاطر حسادت بوده است.
طبرى ذيل آيه «فَالْقى‌ عَصاهُ فَاذا هِىَ ثُعْبانٌ مُبينٌ» «1» به نقل از وهب بن منبّه مى‌نويسد:
«عصاى موسى در شكل اژدهايى به مردم حمله‌ور شد؛ مردم از او شكست خوردند و در اين حادثه 25 هزار نفر انسان كشته شد.» «2» يكى از منابع اوليه نقل افسانه غرانيق همين تفسير طبرى است. وى ذيل آيه 52 سوره حج نقل مى‌كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در يكى از محافل پرجمعيت قريش نشسته بود و آرزو مى‌كرد كه چيزى از جانب خدا نازل نشود كه مايه تنفر و رنجش مشركان قريش گردد. در اين حال، سوره والنّجم به پيامبر نازل گرديد و پيامبر آن را قرائت نمود، وقتى به آيه «افَرَايْتُمُ اللَّاتَ و الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْاخْرى» «3» رسيد شيطان دو كلمه «تِلْكَ الْغَرانيقُ الْعُلى وَ انَّ شَفاعَتَهُنَّ لَتُرْتَجى‌» را بر او القا كرد و پيامبر آن را خواند، سپس سوره را به پايان رساند و در آخر سوره سجده كرد و همه حاضران (مسلمان و مشرك) سجده كردند و ...
و همگان خوشحال شدند و گفتند آلهه ما براى مانزد خدا شفاعت مى‌نمايند.
نقل اين افسانه ساختگى كه هيچ‌گونه ريشه‌اى در سخنان صحابه در قرن اول ندارد و همچنين با اصل اوليه عصمت پيامبران درتبليغ وحى الهى سازگار نبوده و با سيره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مبارزه سرسختانه با مشركان و بتهاى آنان نيز هيچ سازشى ندارد، نشانگر تأثير احاديث ساختگى بر نقليات طبرى است.
3- عدم عنايت به مسائل ولايى «4»: با وجود آيات فراوان قرآن در شأن اهل بيت عصمت عليهم السلام و توصيه قرآن شريف به اداى حق رسالت با مودّت ورزيدن به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله، درتفسير طبرى به اين جنبه عنايت نشده و در مورد آياتى كه ناظر به امامت و مقام اهل بيت عصمت است يا فقط به نقل اقوال بسنده كرده و هيچ اظهار نظرى نمى‌كند و يا شأن نزول آنها را به گونه‌اى ديگر بيان مى‌دارد. وى ذيل آيه «انَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ ...» «1» ولايت را به معناى نصرت تفسير كرده است نه زعامت و سرپرستى. همچنين در مورد اين كه مصداق اين آيه على عليه السلام است يا ديگران نيز سهيمند، تنها به نقل اقوال اكتفا كرده و قولى را ترجيح نمى‌دهد.
در ذيل آيه «ابلاغ» «2» چنين مى‌گويد: منظور ابلاغ يهودان و ترسايان است كه قصه آنان در سوره مائده آمده است و اصلًا از اين كه طرف ابلاغ عموم مردم‌اند و موضوع ابلاغ، ولايت على بن ابيطالب عليه السلام است سخنى به ميان نياورده است.
در مورد آيه «الْيَوْمَ اكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» «3» نيز همين گونه عمل نموده و آن را درباره پيروزى اسلام در حجاز و بيرون كردن مشركان از مسجد الحرام و احساس استقلال و امنيت مسلمانان در حج دانسته است.
در مورد آيات تطهير «4» و نظير آن نيز اقوال مختلفى را نقل نموده ولى هيچ كدام را بطور صريح انتخاب نكرده است.
مؤلف تفسير: مؤلف اين تفسير محمد بن جرير طبرى است. ابن جرير براى فراگيرى معارف دينى زادگاه خود شهر آمل را به سوى مصر، شام و عراق ترك كرد و از محضر دانشمندان بزرگ بهره‌ها گرفت و علاوه بر كتاب تفسير، كتابهايى در زمينه‌هاى مختلف نوشت كه يكى از آنها كتاب تاريخ معروف به تاريخ طبرى است. وى سرانجام در شهر بغداد مستقر شد و در تاريخ 310 ه. ق وفات يافت. «5» تفسير بحرالعلوم‌ اين تفسير كه معروف به تفسير ابوالليث سمرقندى است، در قرن چهارم ه. ق، با استناد به روايات تدوين شده و هم اكنون در سه جلد در دارالكتاب مصر و كتابخانه الازهر موجود است.

مؤلف اين تفسير، در ابتداى تفسيرش مقدمه‌اى آورده و در آن همگان را براى مراجعه به علم تفسير، ترغيب كرده و رواياتى در اين مورد آورده است. سپس در باره حرمت تفسيرِ به رأى و تفسير مجاز توضيحاتى داده است. روش ابوالليث در تفسيرش، روش تفسير نقلى است. او در بيشتر موارد اقوال و روايات مختلف را آورده، ولى از بين آنها، هيچكدام را ترجيح نداده است. او همچنين در اكثر روايات، سند آنها را ذكر نكرده است. «1» نويسنده اين تفسير، نصر بن محمد بن ابراهيم سمرقندى، معروف به امام الهدى، از دانشمندان حنفى مذهب است و علاوه بر تفسير، كتابهايى در فقه و اخلاق تدوين كرده است. سال وفاتش را 373 ه. ق ثبت كرده‌اند. «2» تفسير الرمّانى‌ اين تفسير كه نامش «الجامع الكبير فى التفسير» است، به وسيله عبدالملك بن مؤذن تلخيص شده و به چاپ رسيده است.
مؤلف آن على بن عيسى، كنيه‌اش ابوالحسن و معروف به رمّانى مى‌باشد. او ازعلماى معتزله بوده و علاوه بر تفسير، درفقه، اصول و نحو نيز تبحر داشته و كتابى به نام «النكت فى اعجاز القرآن» تأليف كرده است. رمّانى در سال 384 چشم از جهان فرو بست. «3»

خلاصه‌ «تفسير طبرى»، از تفاسير مشهور اهل سنت است كه در قرن سوم هجرى تدوين شده است. در اين تفسير، علاوه بر نقل روايات و اقوال مختلف براى عقل واستدلال عقلى نيز جايگاهى باز شده است.
تفسيرطبرى مورد تمجيد بسيارى از علماى گذشته قرار گرفته و برخى از دانشمندان اهل سنت آن را بى‌نظير دانسته‌اند. ولى با وجود اين نقاط ضعفى نيز در آن مشاهده مى‌شود. يكى از اين نقاط ضعف، وجود روايت از راويان ضعيف و وجود اخبار خرافى و اسرائيليات در آن است. معرفى اسحاق به عنوان «ذبيح» بجاى اسماعيل، ووجود افسانه غرانيق و ... در اين كتاب، نمونه‌هايى از اسرائيليات مى‌باشند. از ديگر موارد اشكال اين تفسير، عدم رعايت حق خاندان پيامبريعنى اهل بيت عليهم السلام است زيرا اكثر آيات نازل شده در شأن آنان بطور صحيح تفسير نشده و حقايق تحريف گشته‌اند.
«تفسير بحرالعلوم» از تفاسير اهل سنت است كه در قرن چهارم هجرى و به روش تفسير نقلى تدوين شده است.
تفسير «الجامع الكبير فى التفسير» كه همان تفسير رمّانى است توسط على بن عيسى رمّانى نوشته شده است. وى از علماى معتزله در قرن چهارم هجرى بوده است.

پرسش‌ 1- روش طبرى درتفسيرش، روش تفسير نقلى است يا عقلى؟ توضيح دهيد.
2- نقاط ضعف در تفسير طبرى را نام ببريد.
3- برخورد طبرى با مسائل ولايى در قرآن چگونه است؟
4- نام ديگر تفسير بحرالعلوم چيست؟
5- مؤلف تفسير رمّانى كيست؟

تفاسير قرن پنجم‌ تفسيرهاى مشهور شيعه‌ التبيان فى تفسير القرآن‌ نام معروف اين تفسير «التبيان» و مؤلف آن ابو جعفر، محمد بن حسن طوسى از فقها و دانشمندان بزرگ شيعه در قرن پنجم و ملقّب به «شيخ الطائفه» است. «1» انگيزه شيخ در نگارش اين كتاب، تأليف كتابى جامع در تفسير قرآن بوده است؛ كتابى كه نه چون برخى تفاسير گذشته شيعه مختصر، و نه مانند كتاب طبرى، بيش از حدّ مفصل باشد. ايشان، همچنين قصد داشته كه كتابش به گونه‌اى با شد كه علاوه بر برخوردارى از فنون قرآن، معانى آيات، اعراب، قرائت و بيان آيات متشابه، پاسخ گوى به شبهات كافران و ابطال كننده انديشه جبريان، مشبهه و مجسّمه نيز باشد و استدلال اماميه در اصول و فروع دين را در برداشته باشد؛ «2» و به راستى بايد گفت كه شيخ در اين راه موفق گرديد و كتابى شايسته و ارزشمند نگاشت؛ كتابى كه پس از وى مورد تحسين بسيار ى از دانشمندان قرار گرفت و يكى از منابع غنى در تفسير شيعه به حساب آمد.
شيخ طبرسى، صاحب تفسير بزرگ مجمع البيان درباره تبيان مى‌نويسد:
«تبيان كتابى است كه نور حق از آن مى‌درخشد و بوى را ستى از آن مى‌وزد. در برگيرنده معانى و اسرار يگانه وشامل ادبيات وسيعى است. مؤلف آن بدون تبيين به نگارش مطالب‌ نمى‌پردازد و بدون تحقيق قانع نمى شود. «تبيان» راهنمايى است كه من از پرتو انوار آن بهره مى‌گيرم و به شيوه آن در اين كتاب (مجمع‌البيان) گام برمى‌دارم و قلم مى‌زنم.» «1» شيوه تفسيرى: روش شيخ در اين تفسير مانند بيشتر تفاسير قبل از زمان خودش، تنها مبتنى بر نقل روايات نيست، بلكه او در تفسير قرآن از مرز نقل روايات و تبيين لغات فراتر رفته، به نقل، نقد و تحليل نظريات و روايات بر اساس اصول عقلى پرداخته است.
دو محور اساسى در تفسير شيخ را مى‌توان جامعيت وى در گردآورى علوم مربوط به تفسير و پاسخ به شبهات كافران و منحرفان دانست. شيخ در بخش اول چنان به بحث پرداخته كه تفسير وى جامع علوم قرآنى در زمينه لغت، قرائت، اعراب، بيان، ناسخ و منسوخ، اسباب نزول و ... گشته است. در مورد پاسخ‌گويى به شبهات منحرفان و مخالفان نيز آن گونه وارد بحث شده كه برخى تفسير او را، يك تفسير كلامى قلمداد كرده‌اند. البته علت اين امر آن است كه در قرن چهارم و پنجم، مجالس بحث و مناظره كلامى و تبادل آراى فرقه‌اى بالا گرفته بود و تفاسير گوناگون كلامى توسط سردمداران مذاهب كلامى نگاشته مى‌شد. اين زمينه باعث گرديد كه شيخ در تفسير خود براى پاسخ گويى به اين مباحث، بطور مبسوط به طرح مسايل كلامى پرداخته و موضع بر حق شيعه را در برابر عقايد اشاعره، معتزله، مجسّمه، مشبّهه، حشويه، مرجئه و بسيارى از گروههاى ديگر بيان نمايد.
شيخ (ره) در اين تفسير از اقوال مفسران و روايات تفسيرى، آنچه را كه مورد اجماع يا متواتر است، آورده و از نقل قولهاى شاذ و يا روايات آحاد خوددارى ورزيده است.
خودش در اين باره مى‌گويد:
«در تفسير آيات، تقليد مفسران جايز نيست، بلكه بايد قولى را برگزيد كه مورد اجماع مفسران باشد و به واسطه اجماع، پيروى از آن لازم گردد. زيرا برخى از مفسران داراى شيوه‌اى مطلوب بودند. همانند، ابن عباس و ... و برخى از شيوه نادرست پيروى كردند مانند ابى صالح، سدى و ...؛ اين در طبقه نخستين. امّا متأخران هر كدام مذهب خود را يارى رسانده‌اند و آيات را برآن اساس تأويل كرده‌اند كه براى هيچ كس تقليد هيچ كدام از آنان روا نيست. بلكه شايسته است كه به ادلّه صحيح عقلى و شرعى مراجعه شود، از قبيل: اجماع و روايت متواتر كه متابعت ازآنها لازم است. خبر واحد پذيرفتنى نيست و بويژه اگر طريق آن علم باشد و هر گاه تأويل آيه‌اى نيازمند به گواهى لغت باشد، لغتى را بايد پذيرفت كه ميان اهل لغت، شايع باشد. ولى خبر واحد و الفاظ نادر كه نمى‌توان از آن قطع حاصل كرد. نبايد شاهد كتاب خداوند قرار گيرد.» «1» نقش عقل در تفسير تبيان: عقل در روش تفسيرى شيخ، نقش بزرگى به عهده دارد.
او در شرح معانى قرآن و تبيين هدفهاى آن، به عقل تكيه و اعتقاد دارد، چنان كه در ردّ گفتار صاحبان مذاهب و انديشه‌هاى مختلف و دفاع از عقايد راستين شيعه اماميه و ابطال شبهه‌ها و نقدهاى وارد برآن، براى عقل، نقش به سزائى در نظر گرفته است.
يكى از نمونه‌هاى روشن تكيه بر عقل درتفسيرتبيان كه شايسته تقدير است آن است كه شيخ با استناد به ادلّه عقلى، در قرن پنجم هجرى فكر كرويّت زمين را رد نكرد، در حالى كه نظر مسطح بودن زمين، دربين عده‌اى از مفسران حاكم بود. «2» شرح حال مؤلف: شيخ الطائفه در سال 385 ه. ق در شهر تاريخى طوس متولد شد و در همان جا رشد كرد و علوم مقدماتى و سطح عالى فقه و اصول و حديث و غيره را از استادان زمان فرا گرفت. شيخ در سال 408 ه. ق به عراق هجرت كرد و پنج سال در بغداد نزد پيشواى بزرگ شيعه بغداد «شيخ مفيد» و ديگر استادان، به تحصيل و تكميل معلومات خود پرداخت. پس از رحلت شيخ مفيد در سال 413 ه. ق حدود 23 سال از محضر سيد مرتضى و ديگران بهره‌هاى فراوانى برد. پس از رحلت سيد مرتضى دوازده سال كرسى درس و پيشوايى علمى بغداد را به دست گرفت و به خاطر جامعيت و گستردگى دانشى كه داشت، عالمان بسيارى از شيعه، سنّى و زيدى در حوزه بزرگ درسى وى، شركت جستند و از درياى موّاج دانش وى بهره‌بردند. سپس هنگام فتنه ددمنشانه طغرل، نخستين حاكم سفّاك سلجوقى، پس از تحمل ضربه‌هاى شديد روحى‌ و فكرى و از دست دادن كتابخانه بزرگ شخصى خود، رهسپار نجف شدو حوزه علميه آن شهر را بنياد نهاد و دوازده سال آخر عمر پرثمر خود را در آن ديار قدس، به تأليف و تصنيف و تدريس گذراند و سرانجام در سال 460 ه. ق چشم از جهان فرو بست. «1» حقايق التأويل فى متشابه التنزيل‌ تفسير ياد شده يكى از آثار ارزشمند سيّد رضى است كه داراى ده جزء بوده است.
متأسفانه نه جزء آن بعد از وفات مؤلف مفقود شده و فقط جزء پنجم آن كه تفسير سوره آل عمران تا آيه 48 سوره نساء است، باقى مانده است. تفسير حقايق التأويل چنانكه ازنامش آشكار است، تمام آيات متشابه را تفسير كرده است. افسوس كه از آن سرمايه بزرگ قر آنى، تنها يك جلد در دست ماست. «2» روش تفسيرى سيد رضى: روش سيد رضى در تفسير اين آيات، بر اين منوال بوده كه ابتدا خود ذيل عنوان «بيان شبهه» با طرح سؤال، تناقضات ظاهرى كه به ذهن خواننده اين آيات خطور مى‌كند را مطرح كرده و سپس به طور مشروح به پاسخ‌گويى مى‌پردازد.
در پاسخگويى اقوال عالمان را نقل كرده و قول صحيح را انتخاب و يا نظر خويش را بيان مى‌دارد. به عنوان نمونه به ذكر يك مورد از تفسير ايشان مى‌پردازيم.
سيد رضى در تفسير آيه:
«ياايُّهاالَّذينَ اوُتوُا الْكِتابَ امِنوُا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ انْ نَطْمِسَ وُجوُهاً فَنَرُدَّها عَلى‌ ادْبارِها اوْ نَلْعَنَهُمْ ...» «3» اى كسانى كه كتاب (خدا) به شما داده شده به آنچه نازل كرديم و هماهنگ با نشانه‌هايى است كه با شماست، ايمان بياوريد، پيش از اين كه صورتهايى را محو كنيم، سپس به پشت سر باز گردانيم يا آنها را از رحمت خويش دور سازيم بيان مى‌دارد كه اين آيه، اهل كتاب را تهديد نموده كه اگر ايمان نياورند، خداوند در خلقت آنان تغيير ايجاد مى‌كند. در حالى كه ما مى‌دانيم اهل كتاب به راه كفر خود ادامه دادند و اين عذاب نيز شامل حال آنان نشد.
ايشان در پاسخ به اين اشكال، جواب عالمان را به نقل زير مى‌كند:
بعضى گفته‌اند چون برخى از اهل كتاب ايمان آوردند اين عذاب برداشته شده است.
برخى ديگر اين آيه را به گونه‌اى معنوى تفسير كرده‌اند كه مراد از آن را تغيير در صورت معنوى و باطنى آنان دانسته‌اند، و گفته‌اند كه منظور آن است كه آنها در راه ضلالت و گمراهى خود، به هلاكت معنوى و عدم راهيابى به هدايت گرفتار خواهند شد.
عده ديگرى نيز تحقق اين عذاب را در آخرت دانسته‌اند.
ايشان همچنين اقوال ديگرى را نقل مى‌كند. در پايان نظر خويش را ابراز مى‌دارد كه ممكن است منظور از «وجوه» در اين آيه «رؤساى اهل كتاب» باشند و خداوند آنان را به هلاكت تهديد نموده باشدو يا منظور هلاكت خود شخص باشد نه صورت ظاهرى‌اش. و براى هر كدام از اين دومعنا، شواهد و قراينى را يادآور مى‌شود. «1» تفسيرهاى مشهور اهل سنت‌ لطائف الاشارات‌ نام معروف اين تفسير، تفسير قشيرى است. اين تفسير به زبان عربى و در سه جلد چاپ شده و سبك آن عرفانى- تربيتى است.
روش تفسيرى مؤلف: مفسّر مزبور، پيش از اين كتاب، تفسيرى به نام «التيسير فى التفسير» با روش معمول نگاشته است كه بيشتر به لغت، ادبيات، اسباب نزول و اخبار و قصص توجه داشته، ولى در اين تفسير از روش خود عدول كرده و تلاش نموده تا در تفسير آيات، به روش عرفا و اصحاب اشاره عمل كند و آيات قرآن را با معناى با طنى آن تبيين كند و خواننده را به جنبه‌هاى عرفان عملى و اخلاقى توجه دهد. گفتنى است كه مؤلف در اين تفسير، به منظور تقويت روش خود از روايات و اشعار، بيشترين سود را برده است.

از طرف ديگر قشيرى همچون ملاعبدالرزاق كاشانى در «تأويلات» و محى‌الدين عربى در «فصوص الحكم» آيات را يكسره به معانى تأويلى حمل نمى كند، بلكه ظاهر را هم رعايت مى‌كند، امّا گرايش عرفانى- تربيتى اين تفسير در نظر وى مهم است.
در اين تفسير، بحثهاى موضوعى متناسب با روش مؤلف نيز به چشم مى‌خورد، اشكال مهمى كه در تفسير مزبور ديده مى‌شود، آن است كه فهرست مرتبى ندارد و آيات، شماره‌گذارى نشده است. «1» مؤلف تفسير: ابوالقاسم عبدالكريم بن هواذن قشيرى منسوب به نيشابور مى‌باشد.
وى شافعى مذهب و اشعرى مسلك بوده است. قشيرى در علوم تفسير، فقه، كلام و حديث از استوانه‌هاى عصر خود بوده، در حالى كه از ادب، شعر و خطابه نيز بهره وافرى داشته‌است. وى زاهدانه مى‌زيسته و صوفى مسلك بوده‌است. قشيرى درسال 376 ه. ق تولد يافته و در سال 465 ه. ق وفات كرده است. «2» تفسيرالتفاسير نام ديگر اين تفسير، تفسير سورآبادى است‌ آشنايى باتفاسير و مفسران 82 الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل ص : 81 كه نوشته ابوبكر عتيق بن محمد هروى نيشابورى است. تاريخ ولادت مؤلف معلوم نيست، ولى در سال 494 ه. ق وفات يافته است.
گويش اين تفسير فارسى است و تاريخ تأليف آن 470- 480 ه. ق مى‌باشد. سبك تفسير نيز ادبى- تاريخى است. صاحب كشف الظنون از اين تفسير به تفسير ابوبكر و تفسير سورآبادى ياد كرده است «3» و ظاهراً مؤلف تفسير، سنى مذهب بوده است.
روش تفسيرى مؤلف: در ابتداى هر سوره، عنوان و عدد آيات و كلمات و حروف و فضيلت هر سوره و محل نزول آن آمده و در بعضى تنها به ذكر فضيلت سوره اكتفا شده است.
ترتيب تفسير آيات بدين گونه است كه يك آيه گاهى به صورت يكجا و گاهى مجزّا و قسمت به قسمت به فارسى ترجمه شده است. سپس اگر لازم بوده، تفسير و تأويل شده و مفسّر جا به جا به روايات و اقوال بزرگان تفسير و راويان و اشعار عربى استناد كرده است. «1» نثر شيواى تفسير: نثر تفسير سورآبادى، از جمله نثرهاى شيواى زبان فارسى در نيمه دوم قرن پنجم هجرى است و مانند كتابهاى نظير خود، از لحاظ انشا و دستور زبان فارسى و لغت و رسم‌الخط، براى اهل تحقيق، سود فراوان دارد.
تفسير سورآبادى، علاوه بر جنبه تفسيرى آن به يك كتاب لغت گرانبها و پرسود براى زبان فارسى تبديل شده است. اصالت و شيوايى نثر اين تفسير و روانى و زيبائى و سادگى آن چشمگير است و لطايف و دقايق ادبى در آن كم نيست.

خلاصه‌ تفسير تبيان يكى از تفسيرهاى برجسته تاريخ شيعه است كه به زبان عربى است. مؤلف آن شيخ طوسى، در ميان مفسران شيعى، اولين كسى بود كه در تفسير قرآن از مرز نقل روايات و تبيين لغات گذشته و در تفسير و تحليل آيات از عنصر عقل، كمال استفاده را كرده است.
«حقايق التأويل فى متشابه التنزيل» تفسير به يادگار مانده از سيد رضى است. آنچه از اين تفسير در دست ماست، يك جزء از ده جزء تمام تفسير است و بقيه مفقود گرديده است. سيد رضى در اين تفسير نظر به تفسير آيات متشابه قرآن داشته و تنها همان آيات را تفسير كرده است.
«لطائف الاشارات» كه به تفسير قشيرى نيز معروف است از تفاسير مشهور اهل سنت است كه در تفسير قرآن به روش عرفا و اصحاب اشاره عمل مى‌كند و به جنبه‌هاى عرفان عملى و اخلاق توجه دارد. البته آيات را يكسره به معانى تأويلى حمل نمى كند، بلكه رعايت ظاهر آيات را نيز نموده است.
«تفسير التفاسير» يا تفسير سورآبادى يكى ديگر از تفاسير عامه است كه به زبان فارسى نوشته شده است. نثر تفسير سورآبادى از جمله نثرهاى شيواى زبان فارسى در نيمه دوم قرن پنجم است.
تفسير مزبور در حكم يك كتاب لغت گرانبها براى زبان فارسى است كه داراى نكات ادبى زيبايى نيز مى‌باشد.
پرسش‌ 1- مؤلف تفسير تبيان در مورد روش برگزيده‌اش در تفسير چه مى‌گويد؟
2- سرگذشت مؤلف تفسير تبيان را بطور اختصار شرح بنويسيد.
3- نام تفسير سيد رضى را نوشته، روش او را در تفسير مزبور توضيح دهيد.
4- لطايف الاشارات از كيست و چگونه تفسيرى است؟
5- دو نام ديگر، تفسير التفاسير چيست؟

تفاسير قرن ششم (1)
تفسيرهاى مشهور شيعه‌ مجمع البيان فى تفسيرالقرآن‌ مؤلف اين تفسير فضل بن حسن طبرسى معروف به «امين الاسلام» است كه در سال 468 ه. ق ولادت يافت و در 548 ه. ق دار فانى را وداع گفت. مرحوم طبرسى، «مجمع البيان» را به زبان عربى نوشته است. «1» علّت نگارش: امين الاسلام معتقد بود كه دانشمندان اماميه پيش از او حق قرآن را ادا نكرده‌اند. وى از ميان تفسيرها فقط تفسير تبيان را به ديده تحسين نگريسته است، هر چند كه آن را نيز از نظر ترتيب و نظم، ناقص يافته است. از اين رو آهنگ نگارش تفسيرى كرده كه شامل تمام علوم قرآنى از قرائت، اعراب، بيان لغات مشكل، ذكر موارد معانى و بيان، شأن نزول، اخبار وارده در آيات، شرح و تبيين قصص، توضيح احكام و تشريح اصول و فروع دين از ديدگاه قرآن باشد. «2» روش تنظيم مطالب: در ابتداى سوره‌ها از مكّى يا مدنى بودن آنها سخن گفته، آن‌گاه شماره آيات سوره‌ها و اختلاف اقوال در اين زمينه، علت نامگذارى و فضيلت تلاوت آن را بيان مى‌كند، سپس تفسير آيات شروع مى‌شود، اول به اختلاف قرّاء در خواندن آيات‌ اشاره مى‌كند و پس از آن، توجيه اعراب آيات، وبعد نوبت به بيان اسباب نزول مى‌رسد مرحله اساسى و مهم بحثها با عنوان «المعنى» در تبيين و تفسير كلمات آيات آغاز مى‌شود كه ضمن آن نقل روايات و اقوال و نقد و بررسى گفتار مفسران و بيان احكام استنباط شده از آيات الهى آمده است كه سرشار از تحقيقات علمى، اعتقادى، فقهى و ... مى‌باشد.
مجمع البيان در آينه نظرها: در مجموعه آثارى كه پيرامون قرآن نگاشته شده است، مجمع البيان از جايگاه بلندى برخوردار است كه شرح حال نگاران و تفسيرپژوهان بزرگ آن را از نظر جامعيت، استحكام مطالب، ترتيب و تنظيم، تبيين و تفسير روشن قرآن ستوده‌اند. ما در اينجا به نظر دو نفر از دانشمندان شيعه و اهل سنت اشاره مى‌كنيم.
شهيد اول مى‌نويسد:
كتاب مجمع البيان امام امين الدين طبرسى را روايت مى‌كنم، و آن كتابى است كه همانندش نگاشته نشده است. «1» شيخ شلتوت رئيس سابق دانشگاه الازهر مصر مى‌گويد:
مجمع البيان در ميان كتابهاى تفسيرى بى‌همتاست. اين تفسير با گستردگى، عمق و تنوع بخشها در باب بندى، ترتيب، نظم و پيرايش مطالب، داراى ويژگى و امتيازى است كه در ميان تفسيرهاى قبل از آن، بى‌نظير و در ميان آثار پس از آن كم نظير است. «2» مرحوم طبرسى داراى دو تفسير ديگر به نام «الكاف الشاف» و «جوامع الجامع» است.
رَوْحُ الجِنان و رُوحُ الجَنان‌ نام معروف آن «تفسير ابوالفتوح رازى» نوشته حسين بن على خزاعى نيشابورى است.
گويش آن فارسى است نامى را كه مؤلف براى تفسير خود انتخاب كرده به معناى نسيم خوش بهشت و جان و دل است. «3» تفسير ابوالفتوح در ميان تفسيرهاى كهن فارسى، مفصلترين، مهمترين و معتبرترين تفسير فارسى است كه در بيست جلد تهيه شده است. «1» چگونگى تدوين: مؤلف پيش از شروع به تفسير، ضمن هفت فصل، مسائلى را در رابطه با اقسام معانى قرآن وبيان و تفسير آن، محكم و متشابه، ناسخ ومنسوخ، خاص وعام، نامهاى قرآن و ... به بحث كشيده است، آن گاه وارد تفسيرشده، بدين شكل كه ابتدا عدد آيات و كلمات سوره را ذكر كرده و بعد روايات مربوط به ثواب قرائت را نقل مى‌كند. پس از آن قسمتى از آيات را نقل كرده و ترجمه فارسىِ كلمه به كلمه آنها را در ذيل هر يك نوشته است. (اين ترجمه‌ها بر اساس چاپهاى موجود است كه محققان، ترجمه‌ها را از مؤلف نمى‌دانند.) «2» پس از آن جملات آيات با تبيين ويژگيهاى ادبى آنهامى‌آيد، سپس شأن نزول و اختلاف قرائت كلمات آيات و اخبار وارد شده در زمينه تفسير آن آيات، ذكر شده است.
شيوه نگارش و نثر فارسى آن: محققانى كه در زمينه تاريخ ادبيات فارسى پژوهش كرده‌اند، تفسير ابوالفتوح را درساده نويسى، فارسى نگارى، لطف بيان و شيوايى تقرير، باتوجه به ادبيات فارسى ستوده‌اند و متن تفسير وى را يكى از نمونه‌هاى والاى نثر فارسى دانسته‌اند.
اين تفسير از جهت غناى مباحث ادبى نيز شايان توجه است بطورى كه مرحوم شعرانى درباره آن مى‌نويسد:
«در ادب و بيان و صرف و نحو و لغت و امثال آن، غايت جهد را بكار برده است و منتهاى تحقيق بعمل آورده است و از هيچ جهت فروگذار نكرده است. آن اندازه شواهد از اشعار عرب و امثال كه براى بيان لغات و قواعد عربيّت آورده در هيچ يك از تفاسير مانند كشاف و تفسير طبرى نياورده‌اند.» «3»

مؤلف اين تفسير، جمال الدين حسين بن على بن محمد خزاعى رازى، از دودمان صحابى نامدار، بُدَيل بن ورقاء خُزاعى و از عالمان بزرگ نيمه قرن ششم هجرى است تاريخ ولادت و وفات وى به روشنى معلوم نيست. از شاگردان بنام او مى‌توان ابن شهر آشوب را نام برد.
تفسيرهاى مشهور اهل سنت‌ كشف الاسرار و عدّة الابرار نام معروف اين تفسير، «تفسير خواجه عبدالله انصارى» و مؤلف آن ابوالفضل رشيد الدين ميبدى است. اين تفسير، به زبان فارسى، در ده جلد و به سبك عرفانى، ادبى و نقلى است. از تفسيرهاى كهن و پرمايه عامه است كه در قرن ششم با نثرى استوار، دلپذير و آميخته با اشعار عربى و فارسى نگاشته شده است.
مؤلف، در آغاز تفسير خود، تصريح مى‌كند كه اين تفسير را بر اساس تفسير فشرده و مختصر خواجه عبدالله انصارى نگاشته است.
روش تدوين: مؤلف، آيات قرآن را در سه نوبت مورد تحليل و تفسير قرار داده است. ابتدا بخشى از آيات را تحت عنوان «النوبة الاولى» ترجمه كرده، در نوبت دوم به تفسير همان بخش پرداخته و در ضمن آن از قرائت، شأن نزول، اخبار و احاديث، مباحث ادبى، تاريخى و فقهى و ... به تفصيل سخن گفته است و در نوبت سوم، آيات را به مذاق صوفيان و عارفان توجيه و تأويل كرده است؛ و در لابلاى آن از كلمات صوفيان معروفى مانند خواجه عبدالله انصارى و جنيد و ... سخنانى را نقل مى‌كند.
جايگاه نقل و عقل در كشف الاسرار: تكيه بر منقولات و دورى از كاوشهاى عقلانى در تفسير ميبدى همه جا آشكار است. وى در اين راه گاه به افراط مى‌افتد تا جايى كه تن به پذيرفتن جسميّت براى خداوند و ... مى‌دهد؛ به عنوان مثال، وى در ذيل آيه «الَّرحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‌» گفتار خواجه عبدالله انصارى را چنين مى‌آورد.

/ «استواء خداوند بر عرش، درقرآن است و مرا بدين ايمان است، تأويل نجويم كه تأويل در اين باب، طغيان است، ظاهر قبول كنم و باطن تسليم. اين اعتقاد سنّيان است و نادر يافته به جان پذيرفته، طريقت ايشان است. ايمان من سمعى است، شرع من خبرى است. معرفت من يافتنى است.» «1» همچنين توجه فراوان ميبدى به نقل روايات بدون داشتن نظر نقّادانه عقلى باعث شده تا اسرائيليات فراوانى به تفسير وى راه يافته و از اهميت تفسير وى كاسته گردد.
عرفان ميبدى: نوبت سوم تفسير كشف الاسرار كه مطابق ذوق صوفيه است، از تفسير متعارف فراتر رفته است و با جداسازى اين بخش از بخشهاى ديگر، مرز بين تفسير و تأويل را باز شناسانده است.
ميبدى كه از اهل سنت و اصحاب حديث است تفسير را موقوف بر گفتار رسول اكرم صلى الله عليه و آله و مفسران پيشين مى‌داند، اما تأويل را كه حمل آيه است بر معناى غير ظاهر به شرط موافقت با كتاب و سنت بر علما ممنوع نمى‌داند. از اين رو، گاه در نوبت سوم چون شاعرى خيال پرداز يا نويسنده‌اى آزادانديش (نه محدّثى اشعرى مذهب و تنگ‌نظر) نظريات و دريافتهاى لطيف خود را از سخن خداوند شرح مى‌دهد. او در اين بخش، بيانى گرم و شيوا دارد، كه خالى از تأويلات بعيد نمى‌باشد. «2» متذكر مى‌شويم كه هرچند نوبت‌هاى اول و دوم اين تفسير نيز داراى نكات ادبى بسيارى است امّا آنچه موجب شده تا اديبان به اين تفسير با شوقى خاص رو آورند، بلاغت ادبى آن در نوبت سوم است. در اين قسمت، مؤلف با نثرى مسجّع و موزون و با ذوقى سرشار و با جملاتى خوش‌آهنگ و بليغ و اشعارى دلنشين و سخنانى نغز به ويژه از خواجه عبدالله انصارى تفسيرش را دلپذير ساخته و خوانندگان را به وجد و سرور مى‌آورد.
جلوه‌هاى ارادت به اهل بيت: از جاى جاى اين تفسير اظهار علاقه و شيفتگى ميبدى‌ به اميرمؤمنان على عليه السلام و اهل بيت عصمت و طهارت را مى‌توان يافت از جمله آنجا كه آيه 96 از سوره مريم را در شأن امام على عليه السلام مى‌داند و مى‌گويد:
«فَما مِنْ مُؤْمِنٍ الَّا وَ هُوَ يُحِبُّ عَلِيّاً» «1» بدينسان دوستى على عليه السلام و مهرورزى به آن حضرت را لازمه ايمان مى‌داند.
يا در ذيل آيه مباهله مى‌گويد:
«مصطفى گفت: آتش آمده: بر هوا ايستاده، اگر ايشان مباهلت كردندى در همه روى زمين از ايشان يكى نماندى و اصحاب مباهله پنج كس بودند: مصطفى و زهرا، مرتضى و حسن و حسين. آن ساعت كه به صحرا شدند رسول، ايشان را با پناهِ خود گرفت، و گليم بر ايشان پوشانيد، و گفت «اللّهُمَ: انَّ هؤلاءِ اهْلى» جبرئيل آمد و گفت: «يا محمّد: وانا مِنْ اهْلِكُمْ» چه باشد يا محمّد اگر مرا بپذيرى و در شمار اهل بيت خويش آرى، رسول صلى الله عليه و آله گفت «يا جبرئيلُ وَ أَنْتَ مِنّا» آنكه جبرئيل بازگشت و در آسمانها مى‌نازيد و فخر مى‌كرد و مى‌گفت: «مَنْ مِثْلى؟ وَأَنا فِى السَّماء طاوُوسُ الملائكَةِ وَ فِى الْارْضِ مِنْ اهْل‌بيت محمّد صلى الله عليه و آله» يعنى چون من كيست؟ كه در آسمانها رئيس فرشتگانم، و در زمين از اهل بيت محمّد صلى الله عليه و آله خاتم پيغامبرانم» «2» مؤلف كشف الاسرار: رشيدالدين ابوالفضل بن ابى سعيد ميبدى، مردى از خاندان اهل علم، در ميبد يزد بوده، در اواخر قرن پنجم به دنيا آمده است. در مورد وفاتش وى در سال 520 ه. ق در هرات مى‌زيسته و كمر همت به نوشتن تفسير فوق بسته است، حال در كجا وفات يافته و مرقدش كجاست، بر كسى معلوم نيست. «3»

خلاصه‌ «مجمع البيان» توسط فضل بن حسن طبرسى معروف به «امين الاسلام» از علماى بزرگ شيعه، تأليف گرديده است. تفسير مجمع البيان از جمله تفاسير جامعى است كه علاوه بر بحث از جنبه‌هاى ادبى و علوم قرآنى، سرشار از بحث‌هاى اعتقادى، فقهى و ... نيز مى‌باشد.
اين تفسير مورد ستايش بسيارى از عالمان شيعه و سنّى قرار گرفته و در مدح آن سخن‌ها گفته‌اند. «رَوْحُ الجنان و رُوُح الجنان» نام تفسير معروف به تفسير ابوالفتوح رازى است. اين تفسير از تفاسير معروف شيعه در قرن ششم هجرى و از تفاسير كهن به زبان فارسى محسوب مى‌شود. جنبه ادبى اين تفسير قوى است و مورد ستايش محققان و دانش‌پژوهان زبان فارسى قرار گرفته است.
ميبدى با الهام از تفسيرى كه از خواجه عبدالله انصارى در دست داشته، دست به تأليف تفسيرى به نام «كشف الاسرار و عدّةالابرار» زده است. سبك ميبدى در كشف الاسرار، عرفانى، ادبى و نقلى است و آيات قرآن را طبق نظر و مسلك صوفيان و عارفان توجيه و تأويل كرده است.
بلاغت ادبى بكار رفته شده در اين تفسير جايگاه ويژه‌اى را به آن داده است.

پرسش‌ 1- مجمع البيان توسط چه كسى و در كدام قرن تأليف شده است؟
2- مؤلف مجمع البيان، علت تأليف آن را چه مى‌داند؟
3- نام اصلى تفسير ابوالفتوح رازى چيست و ويژگى خاص آن كدام است؟
4- روش تدوين تفسير كشف الاسرار و عدةالابرار را توضيح دهيد.
5- سبك تفسيرى، تفسير كشف الاسرار چيست؟

تفاسير قرن ششم (2)
الكشّاف عن حقايق غوامض التّنزيل‌ نام معروف تفسير مزبور، «الكشاف» و نوشته جارالله محمود بن عمر زمخشرى است.
زمخشرى، داراى مذهب حنفى و مشرب معتزلى بوده است. تفسير كشاف چهار جلد است كه در بيشتر كشورهاى اسلامى بارها چاپ شده است. «1» اين كتاب يكى از كتب تفسيرى مشهور اهل سنّت است. گستردگى اطلاعات مؤلف، دقت و ژرف نگرى او در مسائل كلامى، بلاغى وادبى باعث شده است كه اين كتاب در ميان آثار تفسيرى، جايگاه بلندى را بيابد. زمخشرى نوشتن آن را در مدت دو سال و سه ماه يا دوسال و چهار ماه در مكه مكرمه به پايان برده است. «2» او انگيزه خود را در نوشتن اين تفسير، پاسخ به درخواست‌هاى مكرر برادران دينى خود از معتزله بيان مى‌دارد.
شيوه تنظيم تفسير: زمخشرى در تفسير آيات، ابتدا بخشى از آيات را مى‌آورد و به تبيين وتوضيح جملات آن مى‌پردازد و در ضمن آن، در قالب پرسش و پاسخ به تشريح آيات و تفسير آن ادامه مى‌دهد و در راستاى توضيح آيات، به جنبه‌هاى بلاغى، نحوى، ادبى و قرائتى آيات رسيدگى كرده، شأن نزول آيات ديگر و ديگر ويژگيهاى كلام الهى را بررسى مى‌كند.
جايگاه عقل در تفسير زمخشرى: وى در تفسير آيات، به حلّ معضلات اعتقادى از ديدگاه خويش پرداخته و عقل را در جايگاه بلندى قرار داده است. زمخشرى، عقل را بر هر چيز ديگرى مقدم مى‌شمرد و به صراحت مى‌گويد: قرآن، قانونى است كه سنّت، اجماع، قياس، بعد از ادلّه عقل بدان مستند هستند. «1» زمخشرى و دفاع از معتزله: همانگونه كه قبلًا بيان شد، زمخشرى اين تفسير را بنا به درخواست معتزليان مكه در ايام اقامت خود در آن شهر نوشت. وى در تمام تفسير، خود را مقيد به دفاع از عقايد معتزله دانسته و در جاى جاى تفسيرش كه كوچكترين مجالى يابد به تفسير آيات براى توجيه آن مكتب پرداخته و در هر فرصت مناسب به مخالفان عقيده خويش، هجوم آورده است.
او در دفاع از هم‌كيشان خود تا آنجا پيش رفته كه «اولوالعلم» در آيه 18 سوره آل‌عمران را به علماى معتزله تفسير كرده و مى‌گويد: اگر بپرسى كه مراد از اولو آشنايى باتفاسير و مفسران 93 رحمة من الرحمن فى تفسير اشارات القرآن ص : 93 العلم كه خداوند، آنان را بزرگ داشته و شهادت آنان را همراه شهادت خود و ملائكه قلمداد كرده، چه كسانى هسستند؟ مى‌گويم آنان، كسانى هستند كه وحدانيت و عدل خداوند را با استدلالهاى درخشنده و براهينى قاطع ثابت مى‌كنند و ايشان همان علماى عدل و توحيدند» «2» و پيداست كه منظور از اين تعبير در كلام او، همان علماى معتزله‌اند.
او در برابر جبريون قائل به اختيار انسان و اين كه افعال انسان مخلوق انسان است، مى‌باشد. به همين جهت در ذيل آياتى كه مورد سوء استفاده جبريون قرار گرفته، به بحث نشسته و آيات را به نفع مذهب خود توجيه ميكند. «3» وى همچنين در مقابل كسانى كه معتقدند در قيامت خداوند قابل رؤيت است، ايستادگى كرده و آيات مورد استناد آنان را تفسير كرده و نظرشان را رد مى‌كند. «4» كشاف و اهل بيت عليهم السلام: او در تفسير خود گاهى از امام على عليه السلام و فرزندان معصومش رواياتى نقل كرده، ليكن برخوردش با آياتى كه در مورد امام على عليه السلام نازل شده يا حضرت على عليه السلام مصداق كامل آنهاست، دوگانه است. در بعضى از آيات‌ به هيچ وجه يادآور نزول آن درباره حضرت على عليه السلام نمى‌شود و تحريف مى كند و يا به سكوت مى‌گذرد از جمله در ذيل آيه اكمال «1» و آيه تبليغ «2» به‌گونه‌اى تحريف‌گرانه رد مى‌شود و آيه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى‌ نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ ...» «3» را درباره صهيب بن سنان مى‌شمرد و با آيات ديگرى نيز اين گونه عمل مى‌كند.
گاهى هم به نزول آيه در مورد حضرت على عليه السلام تصريح كرده و حتى دفاع مى‌نمايد.
از جمله ذيل آيه مودّت، «4» علاوه بر تصريح به اين كه آيه درباره حضرت على، فاطمه و حسنين عليهم السلام است، روايات فراوانى در لزوم مودت و همراهى با آل على عليه السلام آورده است از جمله حديث معروف، «الا وَمَنْ ماتَز عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ مَغْفوُراً لَهُ، الا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ مُؤْمِناً مُسْتَكْمِلَ الايمانِ ...» «5» به ظاهر دليل اين برخورد دوگانه زمخشرى و ديگر علماى اهل سنت آن است كه هر گاه نظرشان به خلافت بوده براى اين كه امام على عليه السلام مطرح نشود و حكومت خلفا خدشه دار نگردد، از ذكر فضيلت امام على عليه السلام خوددارى كرده‌اند ولى هرگاه اهل بيت عليهم السلام بدون در نظر گرفتن حق حكومت، مد نظرشان بوده است، فضايل و كمالاتشان را نقل كرده‌اند و برمحبت آنان تصريح نموده‌اند.
كشاف و علوم بلاغى: يكى از مهمترين ويژگيهاى تفسير زمخشرى، جنبه‌هاى بلاغى، ادبى آن است. در به كارگيرى دانش بلاغت در تفسير آيات و تشريح جنبه هاى بلاغى قرآن، چنان هنرمندانه است كه مخالفين سرسخت زمخشرى را واداشته تا او را بستايند. زمخشرى معتقد است كه براى رسيدن به اعماق قرآن و غواصى در ژرفناى كلام الهى، هيچ علمى به اندازه دو دانش ويژه قرآن (معانى وبيان) دخالت ندارد. «6» حكايت زندگى او: محمود بن عمر بن محمد بن زمخشرى از متكلمان و مفسران‌ بزرگ اهل سنت در قرن پنجم و ششم هجرى است. او در سال 467 ه. ق در خوارزم به دنيا آمد. وى مقدمات علوم اسلامى رادر زادگاهش فرا گرفته، براى تعميق آن به بخارا رفت و سرانجام راهى مكه مكرمه شده در آنجا رحل اقامت افكند و عاقبت در سال 538 ه. ق كه آهنگ بازگشت به وطن خود را داشت در «گرگانج» «1» بدرود حيات گفت. «2» مفاتيح الغيب‌ «مفاتيح الغيب» به نامهاى تفسيركبير و تفسير فخر رازى هم مشهور است. مؤلف آن محمد بن عمر فخررازى است. زبان اين تفسير عربى است و داراى 32 جزء و در شانزده جلد جمع‌آورى شده و بارهادرايران، لبنان، و ساير كشورهاى اسلامى به چاپ رسيده است.
شيوه نگارش: روش فخر رازى در نوشتن تفسيركبير چنين است كه بدون هيچ مقدمه‌اى وارد تفسير سوره مى‌شود و گاه در ضمن مقدمه‌اى كوتاه، چشم‌انداز كلّى سوره يا بخشى از آن را بيان مى‌كند. آن گاه ابعاد مختلف آيه و يا آيات را بادقت تمام به كوچكترين اجزاى سازنده آن تجزيه مى‌كند و از همه زوايا بدان مى‌نگرد و با عنوان‌هاى «سؤال»، «مسأله» و ... جنبه‌هاى گوناگون آن را به بحث و بررسى مى‌كشد. وى از هرآنچه در تبيين و تفسير آيات سودمند باشد بهره مى‌جويد، بطورى كه در بسيارى از جاها، تفسير او صبغه تفسيريش را از دست مى‌دهد و به گفته ذهبى كتاب وى، بيشتر به يك دايرةالمعارف علم كلام و علوم طبيعى شبيه است. «3» فخر رازى و مكتب اشاعره: از نكات حائز اهميت در تفسير كبير آن است كه با توجه به جانبدارى شديد فخررازى از مكتب اشاعره، وى در اين تفسير سعى فراوانى در تطبيق آيات با ديدگاههاى اشاعره دارد و در هر مناسبت به مخالفان خود تاخته و در برابر عقايد معتزله، كراميه و شيعه ايستادگى مى‌كند. به دليل وجود بحثهاى فراوان كلامى در اين كتاب تفسير وى تفسير كلامى قلمداد شده است. او شبهات و ايرادات معتزله و ديگر مخالفان را باتفصيل بيان كرده و سپس از ديدگاه خود به پاسخ گويى مى‌پردازد. به عنوان نمونه او همچون ديگر اشاعره قائل به امكان رؤيت خداوند است. از اين جهت ذيل آيه «لاتُدْرِكُهُ الْابْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْابْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الخَبيرُ» «1» ضمن بحث طولانى، اسستدلال معتزليان مبنى بر عدم رؤيت خداوند را ذكر كرده، به نقد و بررسى و ردّ دليلهاى آنان پرداخته، سپس دليلهاى خود مبنى بر جواز رؤيت خداوند ارائه كرده است. «2» او شبيه اين بحث را ذيل آيه 143 سوره اعراف تكرار مى‌كند.
همچنين با توجه به جانبداريش از انديشه جبرى اشاعره، در جاهاى زيادى از تفسيرش به معتزليان تاخته و دليلهاى آنان را در مورد اختيار انسان، مورد نقد قرار مى‌دهد و آنان را دشمنان خدا معرفى مى‌نمايد. «3» مفاتيح الغيب و اهل بيت عليهم السلام: فخررازى در اين كتاب تفسير كه اواخر عمرش نوشته است در قبال اهل بيت عليهم السلام، همچون ديگر علماى اهل سنت، دوگانه برخورد نموده است. در برخى موارد با بيان جملات و آوردن رواياتى كه نشانه علاقه واحترام او به حضرت على عليه السلام و اهل بيت پيامبر عليهم السلام است، تفسيرش را زينت داده است؛ مثلًا ذيل آيه «وَمِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ ...» «4» در ضمن روايات، شأن نزول آيه را درباره على عليه السلام يادآورى كرده است. و يا ذيل آيه 61 سوره آل عمران، به تفصيل، داستان مباهله را آورده و آيه تطهير را يادآورى كرده است؛ و صحت روايت را در بيان مفسران و اصحاب حديث متفق عليه دانسته است.
همچنين ذيل آيه تطهير به اقوالى اشاره كرده و شايسته‌ترين مصداق را براى آيه فرزندان پيامبر و على عليه السلام دانسته است؛ و يا در تفسير سوره حمد نوشته است: «هر كس كه در ديندارى به على بن ابيطالب اقتدا كند هدايت يافته است و دليل اين مطلب، كلام پيامبر است كه فرمود: «اللّهُمَ ادِرِ الْحَقَّ مَعَ عَلِىٍّ حَيْثُ دارَ» خدايا على هر جا بچرخد، حق‌ را بر محور وجودش بچرخان. «1» ولى متأسفانه، همين فخر رازى در موارد بسيارى نيز به كتمان حقايق پرداخته و آيات نازل شده در حق حضرت على عليه السلام راكه بيشتر به جنبه خلافت آن حضرت بر ميگردد، به گونه‌اى خلاف واقع توجيه كرده است. او ذيل آيه اكمال «2» تلاش بيهوده مى‌كند تا ثابت كند كه اين آيه، درباره آن حضرت نازل نشده است. و ذيل آيه تبليغ «3» نيز به همين منوال عمل كرده است. در برخى موارد همچون آيه انذار «4» و آيه شهادت «5» نيز به گونه‌اى تحريف‌گرانه مى‌گذرد كه گويى اصلًا شأن نزول اين آيات به على عليه السلام مربوط نمى‌شود. «6» نظير اين موارد در ديگر كتب فخر رازى فراوان است و اين چيزى جز دفاع از عقيده‌هايى كه قبلًا در مسأله خلافت انتخاب كرده، نيست.
زندگى مؤلف: وى معروف به «ابن الخطيب» بوده و در سال 543 ه. ق يا 544 در شهر رى به دنيا آمده است. فراگيرى علوم اسلامى را نزد پدرش كه فقيه و متكلمى نامى بود، آغاز كرده و جهت تكميل دانش خود، راهى مراغه و به احتمالى نيشابور شده است.
تفسير و ساير كتابهاى وى نشان از وسعت معلومات او در علوم مختلف اسلامى دارد.
فخر رازى در سال 605 ه. ق در خوارزم به سختى بيمار شد، از اين رو به هرات بازگشت و سرانجام پس از ماهها بيمارى در اول شوال سال 606 ه. ق وفات كرد. «7»

خلاصه‌ زمخشرى از دانشمندان اهل سنت وحنفى مذهب است. وى داراى مشرب معتزلى بوده است.
تفسير كشاف او از تفسيرهاى برجسته عامّه مى‌باشد كه عنصر عقل در آن جايگاه والايى برخوردار است. پرداختن به اعجاز بلاغتى قرآن از ديگر ويژگيهاى كشّاف است.
زمخشرى در تفسير خود، در رابطه بامسأله ولايت، برخورد دوگانه‌اى دارد. در برخى موارد به مدح اهل بيت عليهم السلام پرداخته و رواياتى در اين زمينه نقل مى‌كند؛ و در مواردى معناى آيات، را تحريف مى‌نمايد و يا به سكوت مى‌گذراند.
مفاتيح الغيب فخر رازى از جمله تفسيرهاى مفصّل قرآن است كه آيات را از ابعاد گوناگون مورد بررسى قرار داده، بطورى كه در بعضى جاها صبغه تفسيرى خود را از دست داده است.
فخر رازى از طرفداران مكتب اشاعره بوده است، به همين جهت در تفسيرش، آيات رابر مذاق اشاعره تفسير كرده و در برابر مخالفان خويش، بحث‌هاى فراوانى به راه انداخته است.
او نيز چون ديگر عالمان اهل سنت در موضع گيرى خود در تفسير آيات مربوط به اهل بيت عليهم السلام برخورد دوگانه‌اى داشته است.

پرسش‌ 1- اسامى تفسيرهاى مشهور عامه در قرن ششم هجرى را نام ببريد.
2- مؤلف تفسير كشّاف كه بوده و چه مذهبى داشته است؟
3- جايگاه عقل وعلوم بلاغى را در تفسير كشاف بيان كنيد.
4- ديدگاه فخررازى در مسائل كلامى چيست؟ توضيح دهيد.
5- موضع‌گيرى تفسيركشاف و تفسير كبير در مسأله امامت و ولايت على عليه السلام را شرح دهيد.

تفاسير قرن هفتم تا نهم‌ دوران فترت آثار دينى‌ اواخر قرن ششم و مجموع قرنهاى هفتم و هشتم، عصر مظلوميتها، قتل و غارتها و كشتار مسلمانان بود و به عبارتى، بدترين دوران براى مسلمانان محسوب ميشود، زيرا در اين دوران، فجايع و ظلمهايى بر مسلمانان روا داشته شد كه در كمتر دوره‌اى چنين اتفاقاتى افتاده است. در اواخر قرن ششم مسلمانان در جنگ با صليبيها پيروز شدند، بعد از چندى حملات ديگرى از جانب شرق عالم اسلام به وسيله تاتارها و مغولها براى براندازى تمدن اسلامى به وقوع پيوست.
در سال 616 ه. ق چنگيز خان قصد فتح كشورهاى اسلامى را داشت. هلاكو، نيز هجوم به مركز خلافت عباسى در بغداد را آغاز كرده بطورى كه بر اثر اين هجوم، قتل عام خونينى از زنان، كودكان، پيرمردان، جوانان و دانشمندان علوم دينى به راه افتاد كه آمار آن بيش از هشتصد هزار نفر برآورد شده است.
دامنه اين كشورگشائى، هجوم و قتل عام تا خراسان، رى، همدان و حتى آذربايجان نيز پيش رفت و از بغداد تا عين جالوت وغزّه در فلسطين.
اين قتل عامها تا اواخر قرن هشتم ادامه داشت و دامن همه مسلمانان، بخصوص دانشمندان و آثار علمى ودينى آنان را فراگرفت بطورى كه كتابخانه‌هاى بزرگ، طعمه حريق شد (كه قسمت اعظم آنها مربوط به شيعيان بوده است) از اين رو بيشتر آثار دينى در دوقرن هفتم وهشتم از بين رفت.
در اين دوران پرآشوب، دانشمندان اسلامى فراغت كافى براى تحقيق و تدوين به‌ دست نياوردند و بيشتر آثار اسلامى تدوين شده نيز در آتش فتنه‌ها سوخت علاوه براين، سلطه تاتارها سبب شدتا جهتگيرى علمى تغييركند و از علوم نقلى وعقلى به سوى علوم طبيعى و رياضى و نجوم تغيير يابد.
به هرحال دراين دوقرن دانشمندان اسلامى- شيعه وسنى- كم وبيش به تفسير قرآن پرداخته‌اند كه به معرفى آنها مى‌پردازيم، با تأكيد براين نكته كه بيشتر آثار تفسيرى اين دوره نيز دستخوش فتنه‌ها گشته و تنهانامى از آنها در كتابها آمده است. «1» تفسيرهاى شيعه‌ 1- «نهج البيان عن كشف معانى القرآن» مؤلف آن ناشناخته است. (قرن هفتم)
2- «تأويل الآيات»، نوشته عبدالرشيد بن حسين بن محمّد استرآبادى (قرن هفتم)
3- «السراج الوهّاج فى تفسير القرآن» و «تأويلات القرآن»، نوشته عبدالرزاق بن احمد كاشى (قرن هشتم)
4- «جلاء الاذهان و جلاء الاحزان» نوشته ابوالمحاسن حسين بن حسن جرجانى (قرن هشتم)
5- «السّرّ الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز» و «نهج الايمان فى تفسير القرآن» «2» و «تلخيص الكشاف» نوشته علّامه حلّى، جمال الدين حسن بن يوسف بن مطهر. «3» (قرن هشتم)
6- «تحفةالاشراف» و «بحرالاصداف» نوشته قطب‌الدين محمّد بن محمد رازى بويهى. (قرن هشتم)
7- «المحيط الاعظم فى تأويل كتاب الله العزيز المحكم»، نوشته ركن الدين حيدر بن على بن حيدر حسنى آملى.
8- «منهاج الهداية فى تفسير آيات الاحكام الخمسمائه» نوشته جمال الدين احمد بن متوج، (قرن هشتم)

- «النهايه فى التفسير الخمسمائه آيه»، نوشته فخر الدين احمد بن متوج.
(قرن هشتم و نهم) «1» تفسير جلاءالاذهان و جلاء الاحزان‌ نام معروف آن، «تفسير گازر» و نام مؤلف آن، ابوالمحاسن حسين بن حسن جرجانى است. البته برخى از محققان در مورد اين اثر تفسيرى نظرى ديگر دارند كه صحيح‌تر مى‌نمايد. آنان، اين تفسير را شامل دو بخش مى‌دانند. بخش اول كه حدود نيمى از آن است كه به نام جلاءالاذهان بوده و توسط ابوالمحاسن تأليف شده و نيمه دوم آن را سيد غياث‌الدين جمشيد زواره‌اى كه معروف به سيد گازر است به نام تفسير گازر به پايان رسانده است. «2» به هرحال، اين تفسير، به زبان فارسى نوشته شده و تعداد مجلدات آن ده جلد است.
تفسير گازر از تفسيرهاى قرن هشتم هجرى است. «3» روش تدوين: اين تفسير با مقدمه‌اى از مؤلف شروع شده، پس از آن در هفت فصل، مباحثى از قبيل معناى قرآن و تفسير آن، اقسام آيات قرآن، نامهاى قرآن، ثواب قرائت قرآن، فضل علم قرآن، معناى تفسير و تأويل و استعاذه را به بحث گذاشته است.
برجستگى ويژه تفسير گازر، نگارش بديع آن مى‌باشد كه پر است از پيامها و لطافتهاى نگارشى، بطورى كه يكى از متون برجسته تفسيرى زبان پارسى قلمداد شده است.
مؤلف، مطالب تاريخى را ضمن آيات درج نموده و گاهى به طرز قرائت آنها نيز پرداخته است. همچنين در تأييد مطالب خود، گاهى به اشعار عربى و فارسى نيز توسل جسته و در تفسيرآيات، ابتدا يك يا چند آيه را آورده، آن گاه به ترجمه و تفسير آن پرداخته است.
تفسير گازر، خلاصه تفسير ابوالفتوح: اساس مطالب تفسير گازر، تفسير ابوالفتوح رازى است. اين تفسير از آغاز تا انتها بدون مبالغه و اغراق (به استثناى خطبه و سبب‌ تأليف) از تفسير ابوالفتوح گرفته شده است، بدين معنا كه مطالب وموضوعات آن گاهى عين عبارات تفسير رازى بوده و گاه با تغيير بسيار جزئى و تغيير عبارت و گاهى تلخيص از تفسير ابوالفتوح رازى است. شايد هدف مؤلف از اين كار، ارائه تفسيرى به زبان فارسى و بدور از تفصيل بوده است، تا مورد استفاده عموم مردم قرار گيرد. ابوالمحاسن در آغاز كتاب سبب تأليف خود را چنين مى‌نويسد:
«تفاسير اصحاب، آنچه به عربى است عوام را از آن بهره‌اى نيست و آنچه به زبان فارسى است بعضى كه اختصارى دارد از فايده عارى است و آنچه مطوّل است در او اعراب و لغت و اشتقاق و قرائت قرّاء و اختلاف مفسّران از بس كه آورده‌اند عوام در مطالعه آن سرگشته و حيران مى‌مانند و از فايده آن بى‌نصيب مى‌شوند» «1» هنر صاحب اين تفسير، تنها در تلخيص زيباى تفسير ابوالفتوح نيست بلكه بكار بردن نثر شيوا و جذّاب نيز بر نيكويى اين تفسير چندين برابر افزوده است. در اينجا به عنوان نمونه يك قسمت از نثر ادبى آن، كه در تفسير آيه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى‌ نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ ...» «2» كه شأن نزول آن خوابيدن على عليه السلام بجاى پيامبر صلى الله عليه و آله در ليلةالمبيت است، آورده ميشود:
«رسول صلى الله عليه و آله از ميان جمله صحابه على را اختيار كرد تا بدانند كه مقام او، او را شايسته بود در شب غار، انامَهُ مَنامَهُ، در روز تبوك اقامَه مَقامَه، آن شبش بر بستر خود، اين روزش بر منبر خود، به علمش منبر داد، به شجاعتش بستر داد. آن شبش گفت: جز تو كس پاى ايشان ندارد. اين روزش گفت: جز تو كس جاى من ندارد. پاى كه بر مهر نبوت نهد چون به منبر صاحب نبوت رسد منبر ازو بنازد و محراب از او ببالد. آنجا كه ديگران از منبر و محراب لاف زنند، محراب و منبر بدو فخر كنند اگر عبادت كرد، لِلّه كرد و اگر جهاد كرد، فى الله و اگر نان داد، لوجه الله و اگر جان داد، ابتغاء مرضات الله.» «3»

تفسيرهاى مشهور اهل سنت‌ رحمة من الرحمن فى تفسير اشارات القرآن‌ نام معروف آن، تفسير محى الدين عربى است، گويش آن عربى و داراى چهار جلد است اين تفسير نوشته «محى الدين بن عربى» بوده و داراى سبك عرفانى و رمزى است. «1» كتاب ديگرى با نام «تفسير القرآن الكريم» به ابن عربى نسبت داده شده، كه در دو جلد چاپ شده است، ولى در واقع تأويلات ملّا عبدالرزاق كاشانى مى‌باشد و مربوط به ابن عربى نيست.
تفسير «رحمة من‌الرحمن ...» كه بيشتر جنبه عرفانى و تأويلى دارد، گردآورى شده از مجموع تأليفات ابن عربى است، بويژه كتاب فتوحات و فصوص و كتابهاى مختصر تفسيرى وى.
با تعريفهاى متداول تفسير نمى‌توان نام اين مجموعه را تفسير ناميد، بلكه بيشتر كشفيات و القاى نظرات عرفانى مؤلف و تطبيق آن آشنايى باتفاسير و مفسران 103 تفسير صافى ص : 102 با آيات قرآن است، گر چه از دقت و نكات تفسيرى هم خالى نيست.
در حاشيه اين تفسير، «ايجاز البيان فى ترجمة القرآن» محى الدين ابن عربى آورده شده است. تاريخ گردآورى اين كتاب 1409 ه. ق مى‌باشد. «2» مكتب ابن عربى در تفسير: ابن عربى، خود، در اين باره چنين مى‌گويد:
«همان‌طور كه تنزيل اصل قرآن بر پيامبران، از پيش خداوند بوده است، تنزيل فهم آن بر قلوب مؤمنان نيز، از ناحيه حضرت حق صورت مى‌پذيرد ... بنابراين، شرح قرآن نيز، خود تنزيل ديگرى بر قلوب مؤمنان اهل علم از طرف خداوند مى‌باشد. در اين باره، على بن ابيطالب عليه السلام فرموده است.
«ما هُوَ الَّا فَهْمٌ يُؤْتيهِ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فى‌ هذَا الْقُرْانِ» او فهم قرآن را بخششى الهى معرفى نموده كه دانشمندان اهل معرفت نسبت به اين‌ بخشش سزاوارتر از ديگران هستند، جاى سؤال است كه علماى ظاهرى در مقابل اين سخن على‌بن‌ابيطالب عليه السلام كه فرمود: «اگر شرح و تفسير سوره فاتحه گويم، هفتاد پوست گاو را، نوشته آن فرا گيرد» چه خواهند گفت؟! بى شك چنين چيزى ممكن نيست، مگر در سايه همان فهمى كه خداوند بر اهلش ارزانى داشته است.» «1» ابن عربى و همكيشان او، با چنين مبنا و روشى آيات قرآن را تفسير ميكنند و اساس آن را فيض الهى و نورى مى‌دانند كه خدا در قلب بندگان برگزيده خود قرار مى‌دهد:
«الْعِلْمُ نوُرٌ يَقْذِفُهُ اللّهُ فى قَلْبِ مَنْ يَشاءُ» «2» شرح حال مختصر ابن عربى: وى درسال 560 ه. ق در «فَرسيّه» اندلس به دنيا آمد و در سال 568 ه. ق به اشبيليه هجرت كرد. نزديك سى سال در آنجا ساكن بود و به بسيارى از كشورهاى اسلامى از جمله شام، مصر، موصل، آسياى صغير و مكّه مسافرت كرد، تا اينكه در دمشق سكونت گزيد و سرانجام در سال 638 ه. ق در آنجا وفات يافت.
انوار التنزيل و حقايق التأويل‌ نام معروف آن تفسير بيضاوى و به قلم ناصرالدين ابى سعيد شيرازى بيضاوى است و از تفسيرهاى مشهور و باارزش قرن هفتم هجرى است كه در چهار جلد تنظيم شده است. سبك اين تفسير، ادبى، كلامى و تحليلى است. «3» روش بيضاوى: او در تفسيرش از كشاف زمخشرى، تفسير كبير فخر رازى و جامع التفسير راغب اصفهانى سود جسته است. «4» وى در ابتداى سوره‌ها به ذكر شماره آيات اشاره كرده و در تبيين آيات، به آيات مشابه و نيز روايات و شأن نزولها توجه دارد و به وجوه قرائت كلمات و آيات، اعم از مشهور و نادر اشاره كرده است.
بيضاوى سعى زيادى در دورى از روايات جعلى و اسرائيلى دارد، ولى با اين حال‌ گاهى به روايات ضعيف يا اسرائيليات (با قيد رُوِىَ يا قيل، كه اشعار به ضعف آنها دارد) استناد جسته است. «1» در انوار التنزيل، گرايش به اشعريت و جمود در مورد ظواهر الفاظ فراوان يافت مى‌شود. همچنين در تفسير آيات قرآن، برخى از معضلات تفسيرى را نيز در پرتو تعقل و تدبّر حل كرده است.
در مورد برخورد بيضاوى در تفسيرش با اهل بيت عليهم السلام بايد گفت كه او نيز چون زمخشرى و فخر رازى، در موارد اندكى در شأن نزول آيات به مقام اهل بيت عليهم السلام اشاره نموده است ولى متأسفانه در موارد بسيارى تحريفگرانه عمل نموده و حق خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله را رعايت نكرده است. «2» در مورد جايگاه تفسير او بايد گفت: اين تفسير مورد توجه عالمان و حوزه‌هاى علوم اسلامى اهل سنّت مى‌باشد، از اين رو حاشيه‌هاى فراوانى براين تفسير نگاشته شده است كه شماره آنها را افزون بر صد و پنجاه دانسته‌اند. «3» سرگذشت مؤلف: وى از مفسران قرن هفتم هجرى است و نامش ناصرالدين ابوالخير، عبدالله بن عمر بن محمّد بيضاوى شافعى است. بيضاوى اهل فارس و در زمان خود، قاضى القضات شيراز بوده و در زمان سكونتش در آذربايجان، عالم نامور آن سرزمين بوده است.
تاريخ ولادتش نامعلوم است ولى در سال 691 ه. ق در تبريز وفات يافته است.
تفسير القرآن العظيم:
نام معروف آن «تفسير ابن كثير» نوشته عماد الدين اسماعيل بن كثير دمشقى است.
اين تفسير در قرن هشتم هجرى تأليف شده و به سبك نقلى است.
شيوه نگارش: نويسنده در آغاز تفسير سوره‌ها به مكّى يا مدنى بودن سوره‌ها و فضيلت قرائت آنها مى‌پردازد، آن گاه به نامهاى سوره اشاره كرده و اخبار مربوط به آن را ياد مى‌كند. رواياتى كه بطور كلّى نشانگر محتواى سوره يا مطالب عام درباره سوره است، در همين قسمت آمده و سپس يك يا چند آيه آورده شده و به تفسير آنها بر اساس شيوه تفسيرنگارى نقلى پرداخته است. البته ابن كثير از تفسير آيات به وسيله ديگر آيات نيز بهره جسته و در مقدمه كتابش به تفسير قرآن به قرآن اشاره كرده است. «1» او در تبيين واژه‌ها و تشريح معانى ريشه‌اى كلمات، به لغت عرب و اشعار شاعران استناد مى‌جويد، و در توضيح و تفسير آيات به اقوال مفسران نيز پرداخته، گاه به نقد آنها دست مى زند. ابن كثير به مباحث كلامى با تمايلات اشعرى پرداخته است. و مباحث فقهى در جاى جاى تفسير او ديده مى‌شود وى در نظريات فقهى خود، تحت تأثير «ابن تيميه» بوده است.
اسرائيليات و تفسير ابن كثير: ابن كثير معتقد است كه در تفسير، بايد از اسرائيليات دورى گزيد. وى در اين راه نيز تا حد زيادى موفق بوده و خود درباره عقيده‌اش مى‌گويد:
«شيوه من درباره اسرائيليات در اين تفسير، روى برتافتن از بسيارى از چيزهايى است كه آنان (اهل كتاب) نقل كرده‌اند، چون نقل بسيارى از آنها به خاطر دروغها و تحريفها و تبديلها كه در آن آثار رواج يافته است، جز تضييع عمر اثرى نخواهد داشت.» «2» اهل بيت درتفسير ابن كثير: آيات قرآن بر اساس روايات متقن فريقين و احاديث صحاح اهل سنّت با اسناد معتبر آكنده از فضايل على عليه السلام و بزرگداشت مقام اهل بيت عليهم السلام است.
ابن كثير كه به عنوان مفسّر قرآن، بايد تبيين‌گر حقايق قرآن باشد، براساس تعصب خاص خود (خواسته يا نا خواسته) به تحريف، تبديل و كتمان حقايق مى‌پردازد. براى نمونه مى‌توان به تفسير آيات انذار «3»، اكمال دين «4»، تبليغ «5» و ولايت «6» مراجعه كرد.

مؤلف تفسير: ابن كثير در «مجيدل القريه» از توابع شهر «بصرى» به‌دنيا آمد و در سال 701 ه. ق به دمشق منتقل شد و فراگيرى دانش را پيش «كمال‌الدين عبدالوهاب» شروع نمود؛ و در حلقه درس «ابن تيميه» آنرا تكميل كرد. وى در سال 774 ه. ق زندگى را بدرود گفت. «1» بقيه تفاسير اهل سنت در قرن هفتم و هشتم عبارتند از:
«الجامع لاحكام القرآن» نوشته ابى عبدالله محمد بن احمد انصارى قرطبى.
«غرائب القرآن و رغائب الفرقان» نوشته نظام الدين حسين قمى نيشابورى.
«البحر المحيط» نوشته محمد بن يوسف بن على ابو حيّان انداشى.
«مدارك التنزيل و حقايق التأويل» نوشته ابوالبركات محمود نسفى.
«التفسير الكبير» نوشته تقى الدين ابن تيميه.
«لباب التأويل فى معانى التنزيل»، نوشته على بن محمد بن ابراهيم بغدادى.
«جواهر الحسان فى تفسير القرآن» نوشته ابو زيد محمّد مخلوف ثعالبى.

خلاصه‌ قرنهاى هفتم تا نهم ه. ق دوران فترت و سكون آثار تفسيرى شيعه است كه علت عمده آن حمله مغولها به كشورهاى اسلامى بويژه مركز خلافت عباسى در بغداد است، كه بر اثر آن بسيارى از آثار دينى شيعه در آتش سوخت يا مفقود شد، بطورى كه در حال حاضر جز اندكى از آن آثار باقى نمانده است.
تفسير «جلاء الاذهان و جلاء الاحزان» يا تفسير «گازر» از معدود تفسيرهاى شيعى به جا مانده از اين دوران مى‌باشد اين تفسير، در واقع خلاصه تفسير ابوالفتوح است.
«رحمة من الرحمن فى تفسير اشارات القرآن» گرد آورى شده از مجموعه تأليفات ابن عربى است.
تفسير ابن عربى بيشتر جنبه عرفانى و تأويلى دارد، از اين رو آن را در زمره تفسيرهاى رمزى دانسته‌اند.
ابن كثير در «تفسير القرآن العظيم» تفسير نگارى به شيوه نقلى را اختيار كرده است؛ البته مباحث كلامى، فقهى نيز در آن فراوان يافت ميشود.
«انوار التنزيل و حقايق التأويل» نوشته بيضاوى از تفسيرهاى قرن هفتم هجرى است. او در تفسير خود از كشاف زمخشرى، تفسير كبير فخر رازى و تفسير راغب اصفهانى سود فراوان برده است.
تفسير مزبور مورد توجّه عالمان و حوزه‌هاى علوم اسلامى اهل سنّت مى‌باشد.
پرسش‌ 1- علل كمبود آثار تفسيرى شيعه در قرون هفتم تا نهم را توضيح دهيد.
2- تفسير گازر از آن كيست و در حقيقت خلاصه كدام تفسير است؟
3- ديدگاه ابن عربى در تفسير را بنويسيد.
4- نام تفسير بيضاوى را نوشته، روش تفسيرى او را توضيح دهيد.
5- مؤلف تفسيرالقرآن العظيم كيست و نظر او درباره نقل اسرائيليات چيست؟

تفاسير قرن دهم و يازدهم‌ تفسيرهاى مشهور شيعه‌ منهج الصادقين فى الزام المخالفين‌ نام ديگر آن تفسير كبير ملا فتح‌الله كاشانى و از تفسيرهاى مشهور قرن دهم هجرى است. اين تفسير به زبان فارسى نوشته شده و در ده جلد به چاپ رسيده است.
روش تفسيرى: مؤلف تفسير خود را با مقدمه‌اى در ده فصل و موضوعاتى مانند: ذكر اسامى بعضى از قاريان قرآن، ذكر اسامى قرآن، معناى سوره و آيه، تبيين معناى تفسير و تأويل، معناى تفسير به رأى و تحريف قرآن شروع مى‌كند. ملا فتح‌الله كاشانى در تفسير سوره‌ها، از مكّى يا مدنى بودن، شأن نزول و تعداد آيات و ثواب قرائت سوره‌ها بحث مى‌كند، آن گاه به فرا خور حال، از اعراب و جايگاه ادبى كلمات بحث مى‌نمايد. سپس به تفسير يك يك آيات مى‌پردازد و در تفسيرخود به صورت گسترده‌اى از روايات نقل شده از رسول خدا صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام استفاده ميكند. ناگفته نماند كه در جاى‌جاى اين تفسير از اشعار فارسى و عربى نيز در بيان مقاصد، بهره‌بردارى شده است. ملّا فتح الله كاشانى در تفسير خود، از كشاف زمخشرى، انوار التنزيل قاضى بيضاوى، مجمع‌البيان طبرسى و تفسير ابوالفتوح رازى، استفاده شايانى برده است. «1» تفسير منهج الصادقين را مى‌توان از جمله تفاسير كامل به زبان فارسى نام برد كه در آن علاوه بر تبيين واژه‌ها به نقل روايات و قصص تاريخى و بيان نظرات فقهاى شيعه پيرامون‌ آيات پرداخته است. به عنوان مثال ايشان در تفسير سوره حمد ابتدا، هفده نام اين سوره را برشمرده و به توضيح تك تك آنها مى‌پردازد، پس از آن به تفسير مفردات و آيات پرداخته و وجوه اعراب و قرائت و ديگر جهات ادبى آن را مورد بحث قرار داده است، احاديث فراوانى در فضيلت تسميه به نام خدا نقل كرده است؛ و در ضمن بحث فقهى زيبايى ثابت كرده «بسم الله» جزئى از سور قرآن است.
از امتيازات مهم ديگر اين تفسير، پرهيز از اسرائيليات است. مؤلف كوشيده است تا روايات ساختگى كه در كتب اهل سنت آورده شده را با توجه به روايات معصومان عليهم السلام به نقد كشيده و اشكالات آن‌ها را روشن نمايد. به عنوان نمونه در ذيل آيه 96 سوره بقره، به احاديث ساختگى در مورد هاروت و ماروت كه در كتب روايى اهل سنت آمده است اشاره نموده و آنها را با استناد به حديثى از امام رضا عليه‌السلام مبنى بر پاك و مطهر بودن فرشتگان از جميع زشتيها و ناپاكيها مورد نقد قرار مى‌دهد.
فضائل اهل بيت عليهم السلام در اين تفسير جايگاه ويژه‌اى دارد، به همين جهت مى‌توان اين تفسير را يك تفسير ولايى ناميد. در اين رابطه، تفسير آيه «يا ايُّها الرَّسولُ بَلِّغْ ما انْزِلَ الَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ...» «1» و آيه «انَّما وَليُّكُمُ اللّهُ وَرَسوُلُهُ وَ ..» «2» نمونه‌هاى كاملى خواهند بود. او در تفسير آيه اوّل با نقل روايتى از كتب تفسيرى اهل سنت مطلب را آغاز نموده و پس ازآن ادلّه خود را مى‌آورد. سپس داستان تاريخى غدير را بانقل رواياتى به شكل كامل آورده و اشعارى را در اين زمينه نقل مى‌نمايد.
شرح حال مؤلف: مَولى «3» فتح‌الله فرزند مولى شكرالله كاشانى از فقها و متكلمان و مفسران قرن دهم بوده است كه در دوره شاه طهماسب صفوى مى‌زيسته و از شاگردان «على بن حسن زوّاره‌اى» مفسّر مشهور است.
وى دو كتاب ديگر نيز در زمينه تفسير دارد، يكى «خلاصةالمنهج» و ديگرى «زبدةالتفاسير» كه به زبان عربى نوشته شده است. از جمله تأليفات ديگر او شرح نهج‌البلاغه به زبان فارسى بانام «تنبيه الغافلين و تذكرة العارفين» و ترجمه كتاب «احتجاج» شيخ طبرسى است كه آن را «كشف الاحتجاج» ناميده است.
وفات وى در سال 988 ه. ق اتفاق افتاد و در شهر كاشان به خاك سپرده شد.
تفسير القرآن الكريم‌ نام معروف آن تفسير ملّا صدرا مى‌باشد كه به زبان عربى و در هفت جلد چاپ شده است.
تفسير القرآن الكريم در واقع مجموعه نوشته‌هاى تفسيرى مرحوم صدرالمتألهين است كه شامل سوره‌هاى حمد و بقره (تا آيه 65)، آيه نور (از سوره نور)، سوره‌هاى يس، واقعه، حديد، جمعه، و چند سوره از جزء آخر قرآن مى‌باشد. صدرالمتألهين از مفسران قرن يازدهم هجرى قمرى است.
ترتيب نوشته‌هاى ملّا صدرا بر اساس تحقيق آقاى محمد خواجوى بدين گونه است.
تفسير آية الكرسى، آيه مباركه نور، تفسير سوره‌هاى طارق، اعلى، زلزال، يس، واقعه، حديد، جمعه، سجده، فاتحه و سرانجام سوره بقره كه آخرين تفسير اين عالم بزرگ است و تا آيه 65 بيشتر تفسير نشده است.
صدرالمتألهين كتابى نيز تحت عنوان «مفاتيح الغيب» دارد كه به عنوان مقدمه تفسير خود تأليف كرده و همچنين «اسرار الآيات» او كه منتخبى از آيات كلام‌الله مجيد و بيان اسرار و رموز كتاب الهى است.
شيوه نگارش صدر المتألهين: ملّا صدرا در نگارش تفسير، روش ويژه خود را دارد، ابتدا مانند تفسيرهاى ديگر، معانى لغات و اعراب و اختلاف قرائتها را مى‌آورد و پس از آن، آراى عالمان و مفسران را با تلخيص و گزينش نقل مى‌كند و گاه به نقد و بررسى آنها مى‌پردازد، و در مرحله آخر، رأى خويش را ذكر كرده و استدلال خود رابيان ميكند. ذوق عرفانى و ژرفنگرى عقلانى او، در عباراتش هويداست و با توجه به آيات هم مضمون و نگرش به روايات، تفسيرى جامع پديد آورده است.
ناگفته نماند كه جهت و مبناى كار او كه همان حكمت متعاليه است بر تمامى رساله‌هاى تفسيرى او حاكم است، بخصوص در تفسير سوره حمد و بقره، اظهار مطالب عرفانى و مبانى آن آشكارتر مى‌شود، در صورتى كه در نوشته‌هاى اوّلى او كمتر و پنهان‌تر است.
مؤلف تفسير: محمد بن ابراهيم قوامى شيرازى معروف به ملّاصدرا و صدرالمتألهين، حكيمى الهى و فيلسوفى ربّانى است كه تمام فلاسفه پيشين را تحت‌الشعاع قرار داده است.
وى در شرحى كه بر اصول كافى نوشته از شيخ بهايى به عنوان استاد علوم نقلى و از ميرداماد به عنوان استاد علوم عقلى خود ياد ميكند. ملاصدرا غير از تأليفات تفسيرى خود و كتاب اسفار اربعه كه از كتب عالى فلسفى است، كتابهاى ديگرى نيز دارد كه از آن جمله‌اند: شواهدالربوبية، مبدأ و معاد، مشاعر و صدرالمتألهين در سال 979 ه. ق در شيراز متولّد شد و در سال 1050 ه. ق در هفتمين سفر حج كه پياده مى‌رفت، در بصره در گذشت و جان به جان آفرين تسليم كرد. «1» تفسير صافى‌ اين تفسير به زبان عربى و سبك آن نقلى است. «2» روش تفسيرى فيض: وى تفسير خود را با مقدمه‌اى از جريان تفسيرنگارى در فرهنگ اسلامى شروع كرده و به تفسيرنگارى بدون توجه به اهل بيت عليهم السلام وتعاليم آن بزرگواران اعتراض مى‌كند سپس از كاستيهاى تفسيرهاى روايى قبلى سخن به ميان آورده كه اين گونه تفسيرها كامل نيستند و تفسير تمام آيات را ندارند برخى نيز سرشار از اخبار ضعيف‌اند؛ و در برخى ديگر رواياتى آمده است كه با موضوع بى‌ارتباط بوده و تدوين شايسته و ترتيبى زيبا ندارد.
پس از اين مقدمه، مقدمات دوازده گانه‌اى در مورد مسائل گوناگون قرآنى دارد، از جمله در مقدمه دوازدهم روش تفسيرى خود را بيان داشته است. وى آيات را بر اساس روايات، تفسير مى‌كند و گاه توضيحاتى در مورد روايات مى‌آورد و اگر در ذيل آيه‌اى به‌ روايت معتبرى دست نيابد، نكات توضيحى پيرامون آيات را از مفسران نقل مى‌كند و در تفسيرسوره بقره، بيشتر از تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام بهره گرفته است.
شرح حال مؤلف: مرحوم مولى محمّدمحسن فيض كاشانى در سال 1007 ه. ق در كاشان متولد شد. و سپس همراه پدر به قم مهاجرت كرد و در آنجا به كمالات علمى و ايمانى آراسته شد تا اينكه خبر مهاجرت دانشمند گرانمايه مرحوم سيد هاشم بحرانى را به شيراز شنيد و راهى آن ديار شد.
در شيراز با فيلسوف نامى جهان اسلام «ملّا صدرا» آشنا شد و به صف شاگردان آن بزرگوار پيوست و دختر وى را به همسرى انتخاب كرد.
از شاگردان زبده او، علامه مجلسى صاحب «بحارالانوار» و سيد نعمت‌الله جزايرى را مى‌توان نام برد.
مرحوم فيض علاوه بر مشاغل علمى اعم از تدريس، قضاوت و امامت، حدود 220 جلد كتاب، رساله و حواشى معتبر از خود به يادگار گذاشت كه معروفترين آنها تفسير صافى، وافى، حقايق، محجةالبيضاء، علم اليقين و عين اليقين مى‌باشد. از او ديوان شعر آشنايى باتفاسير و مفسران 113 روح المعانى فى تفسير القرآن‌العظيم و سبع‌المثانى ص : 112 گرانبهايى نيز به يادگار مانده است. فيض كاشانى سرانجام در سن 84 سالگى در 1091 ه. ق در كاشان ديده از جهان فرو بست و مزارش در اين شهر زيارتگاه صاحبدلان و سالكان طريق حق مى‌باشد. «1» از ديگر تفسيرهايى اين قرن عبارتند از:
«نور الثقلين»، نوشته عبد على بن جمعه حويزى.
اين تفسير از تفاسير نقلى محض است كه در آن سعى شده احاديث تفسيرى ائمه عليهم السلام جمع‌آورى شده و ذيل آيات مربوطه تدوين شود. اين كتاب از تفاسير نقلى مفصل است و در پنج جلد قطور و بيش از سه هزار صفحه تدوين شده و مجموعاً با احتساب احاديث تكرارى، 13587 حديث را جمع‌آورى نموده است.
«مواهب علّيّه فى تفسير القرآن» (تفسير حسينى)، نوشته كمال الدين حسينى واعظ كاشفى.

«تفسير شريف لاهيجى»، نوشته بهاءالدين محمد بن شيخ على شريف لاهيجى.
تفسيرهاى مشهور عامّه‌ الدّرّ المنثور فى التفسير بالمأثور تفسير «الدر المنثور» نوشته سيوطى، از تفسيرهاى قرن نهم و دهم هجرى و داراى گويش عربى و سبك روايى است.
دستمايه سيوطى در درّ المنثور: اين كتاب از جمله آثار مشهور نقلى در تفسير قرآن است كه نويسنده آن جلال الدين سيوطى از نويسندگان پركار و سخت‌كوش عامّه مى‌باشد. وى ابتدا نگارش تفسيرى را با عنوان «مجمع البحرين و مطلع البدرين» شروع كرد كه به گفته خودش، جامع تمام آن چيزهايى است كه در تفسير قرآن به آن نياز است، بطورى كه جستجوگران تفسيرى را از تفسيرهاى ديگر بى‌نياز مى‌كند.
وى كتاب ارزشمند «الاتقان فى علوم‌القرآن» را به عنوان مقدمه آن تفسير نوشته است البته در حال حاضر نشانى از آن تفسير در دست نيست.
سيوطى كتاب «مسندى» در زمينه تفسير داشته كه «ترجمان القرآن» ناميده مى‌شده و حدود ده هزار حديث را در برداشته است. «1» اين تفسير، دستمايه اصلى او در «الدر المنثور» است؛ وى در اين مورد چنين مى‌نويسد:
«چون ترجمان القرآن را كه روايات را با طرق مختلف و سندهاى گوناگون به همراه داشت نگاشتم، ديدم همتها از دست‌يافتن به آن كوتاهند و گرايش به متون احاديث پيراسته از اسناد فراوان است؛ از اين روى اين مختصر را از آن برگزيدم و اسناد روايات را حذف كردم و تنها به نسبت دادن حديث به منبع اصلى و كتاب مرجع بسنده كردم و آن را الدّر المنثور ... ناميدم» «2» دو اشكال عمده الدّر المنثور: 1- اين كتاب، گسترده‌ترين تفسيرى است كه تمام‌ احاديث و آثار ذيل آيات را بدون هيچگونه نقد و تحليلى آورده است و به همين جهت، آكنده از اسرائيليات، خرافات و روايات جعلى است.
2- حذف اسناد احاديث، موجب دشوارى شناخت روايات ضعيف از صحيح شده است. اين كتاب، در ميان تفسيرهاى نقلى عامّه، تنها كتابى است كه فقط به نقل احاديث و آثار بسنده كرده و هيچ تفسير و اظهار نظرى را در ذيل آيات نياورده است.
تفسير جلالين، كار ديگر سيوطى: اين كتاب، تفسيرى مختصر و سودمند است كه قسمتى از آن را (از سوره كهف تا پايان قرآن و سوره حمد)، جلال الدين محلّى شافعى، از عالمان سده نهم هجرى نگاشته، و بدرود حيات گفته است. جلال الدين سيوطى كه از شاگردان و ارادتمندان او بوده، به تكميل آن پرداخته و سوره بقره تا پايان سوره اسراء را تفسير كرده است از اين رو، به تفسير «جلالين» اشتهار پيدا كرده است و به اين معنا كار ديگرى از سيوطى در زمينه تفسير است.
سيرى در زندگى سيوطى: جلال‌الدين عبدالرحمان بن ابى‌بكر سيوطى از عالمان، مفسران، محدثان و مؤلفان بنام عامه است. او در رجب سال 849 ه. ق در سيوط مصر به دنيا آمد و پنج سال و هفت ماه داشت كه پدر را از دست داد و در هشت سالگى حافظ قرآن شد. وى با حضور در درس بيش از 51 تن از دانشمندان، در رشته‌هاى مختلف، در بسيارى از علوم زمان خود صاحب نظر گرديد، بطورى كه تأليفات او را تا پانصد كتاب و رساله نيز دانسته‌اند. وى از چهل سالگى، اجتماع، درس و افتا را رها كرد و گوشه عزلت برگزيد، بدين جهت بيشتر آثارش را در همين ايام نگاشت. او در سال 911 ه. ق در قاهره از دنيا رخت بربست. «1» ديگر تفاسير عامه در اين قرن عبارتند از:
«ارشاد العقل السليم الى مزايا الكتاب الكريم» نوشته ابى السعود محمود عمادى حنفى. (قرن دهم)
«تفسير القرآن‌الكريم» نوشته محمد بن محمد خطيب شربينى قاهرى. (قرن‌دهم) «عنايةالقاضى و كفايةالراضى على تفسيرالبيضاوى» نوشته احمد شهاب الدين الخفاجى المصرى. (قرن يازدهم)

خلاصه‌ تفسير منهج الصادقين يكى از تفسيرهاى مشهور قرن دهم هجرى است كه به زبان فارسى با قلم مولى فتح الله كاشانى به رشته تحرير در آمده است. او در تفسيرش از كشّاف زمخشرى، انوار التنزيل بيضاوى، مجمع البيان طبرسى و تفسير ابوالفتوح رازى كمك گرفته است.
«تفسير القرآن الكريم» نوشته‌هاى تفسيرى صدر المتألهين، فيلسوف نامور جهان اسلام است كه به زبان عربى و در هفت جلد تنظيم شده است. مبناى كار او درتفسير مانند آثار ديگرش حكمت متعاليه است و در سرتاسر تفسيرش ذوق عرفانى و ژرفنگرى عقلانى به چشم مى‌خورد.
«تفسير صافى»، رشحات فكرى حكيم و فقيه فرزانه، مرحوم فيض كاشانى در زمينه تفسير قرآن است كه آن را در سايه تعاليم عاليه اهل بيت عليهم السلام بارور كرده است.
در عالم اسلام و جهان تشيّع، كمتر كسى به جامعيت او يافت مى‌شود، بطورى كه آن فقيه و عارف گرانمايه، غير از مشاغلى مانند تدريس، قضاوت و امامت، حدود 220 جلد كتاب و رساله از خود به يادگار گذاشته است.
جلال الدين سيوطى از عالمان و محدثان برجسته اهل سنّت است و تفسير مشهور «الدّر المنثور فى التفسير بالمأثور» يكى از آثار قلمى اوست. سيوطى در بسيارى از علوم اسلامى عصر خود، صاحب نظر بوده است و به جهت فراوانى تأليفات، از مشاهير دانشمندان عامّه است.
«مجمع البحرين و مطلع البدرين» و «ترجمان القرآن» دو نگارش ديگر تفسيرى او بوده، نيمى از «تفسير جلالين» را نيز نگاشته است.
پرسش‌ 1- مولى فتح الله كاشانى از مفسران چه قرنى است؟ تأليفات او را نام ببريد.
2- تفسير القرآن الكريم از آن كيست و شيوه نگارش آن چگونه است؟
3- روش تفسيرى فيض كاشانى در تفسير صافى را تبيين كنيد.
4- تفسيرهاى مشهور اهل سنت در قرنهاى دهم و يازدهم را نام ببريد.
5- دو اثر سيوطى در تفسير قرآن را نام ببريد.

تفاسير قرن دوازدهم و سيزدهم‌ تفسيرهاى مشهور شيعه‌ البرهان فى تفسير القرآن‌ تفسير «البرهان» از معدود تفسيرهاى به جامانده از قرن دوازدهم هجرى است كه با گويش عربى در پنج جلد تنظيم شده است. سبك اين تفسير، نقلى محض است. «1» ديدگاه ويژه: نويسنده در اين كتاب كه يكى از آثار سودمند در زمينه تفسيرنگارى شيعه است، اعتقاد دارد كه قرآن تنها با حديث و بدون هيچ اظهارنظرى قابل تفسير است.
مرحوم آيةالله شهيد مطهرى درباره اين تفسير مى‌گويد:
«اين تفسير، طبق مذاق اخباريين است كه قرآن را تنها با حديث قابل تفسير مى‌دانند، بدون هيچ توضيح ديگرى و حتى بدون اين كه كوچكترين توضيحى درباره همان احاديث و كيفيت تفسيرى آن احاديث داده شود، بلكه صرفاً به اين صورت كه احاديث مربوطه نقل گردد و به همان نقل اكتفا شود.» «2» ترتيب نگارش در «برهان»: مرحوم سيد هاشم بحرانى تفسير خود را با يك پيشگفتار و يك مقدمه شروع كرده و در پيشگفتار پيرامون عظمت قرآن بحث مى‌كند و ضمن آن از گرايش عالمان زمان خود به تفسيرهاى غير روايى انتقاد مى‌كند و ضمن مقدّمه، در شانزده باب پيرامون موضوعات مختلف علوم قرآنى به بحث مى‌نشيند و بعد از آن وارد تفسير آيات مى‌شود.
شرح حال مؤلف: سيد هاشم سليمان حسينى بحرينى از مفسران، محدثان، فقيهان برجسته قرن يازدهم هجرى است كه از خود تأليفات بسيارى در زمينه‌هاى گوناگون به جا گذاشته است.
تاريخ تولد و چگونگى تحصيل و تعليم و تعلّم مرحوم بحرانى و زمان توقف وى در نجف روشن نيست و كتابهاى رجالى شيعه از شرح جزئيات زندگى او خالى است.
نكته برجسته حيات او بجز تأليفات فراوانش كه نشانگر گستردگى آگاهيهاى وى مى‌باشد دو چيز است، يكى شهرت او در امر به معروف و نهى از منكر و قطع دست حكام جور و نشر احكام متعالى اسلام در بحرين و ديگرى مرتبه تقوا، ورع و عدالت او، بطورى كه صاحب جواهر در معناى عدالت به او و «مقدس اردبيلى» مثل زده است.
وى در سال 1107 ه. ق وفات يافت و در قريه «توبل» به خاك سپرده شد. «1» كنز الدقائق و بحر الغرائب‌ مؤلف اين تفسير: «ميرزا محمدبن محمد رضا القمى المشهدى» است. تفسير وى از تفسيرهاى قرن دوازدهم هجرى محسوب مى‌شود. گويش آن عربى است. سبك تفسير، نقلى، ادبى بوده و درنوع خود تفسير جامعى است. «2» منابع كنز الدقائق: او از انوارالتنزيل بيضاوى در زمينه بحثهاى ادبى، بيشترين استفاده را برده است و در ترتيب و باب‌بندى آن از اسلوب طبرسى در مجمع‌البيان الهام مى‌گيرد.
اضافه بر اينها، كشاف زمخشرى و حواشى شيخ بهايى نيز مورد استفاده او بوده است ولى در اين استفاده به نقل تنها قناعت نكرده، بلكه آنها را بسط و تفصيل داده يا تكميل‌ كرده است و گاهى نيز نظرات آنها را نپذيرفته و دست به نقد آنها زده است. «1» كنز الدقائق در ديد عالمان: در مورد صلابت و جامعيت تفسير ياد شده همين بس كه آقا جمال‌الدين خوانسارى و مرحوم علامه مجلسى در تقريظى كه بر آن نوشته‌اند، پس از تمجيد مؤلف، جامعيت و اتقان آن را تأييد كرده‌اند و از اين مطلب، قدر و قيمت و ارزش آن آشكار مى‌شود.
علامه متتّبع شيخ آقابزرگ تهرانى آن را نيكوتر از تفسير «نورالثقلين» «2» و محقق نورى آن را سودمندتر از تفسير صافى و نورالثقلين مى‌داند. «3» ترتيب نگارش: آنچه در اين تفسير آمده، به قرار زير است: قرائت، وجوه اعراب الفاظ و جملات، بحثهاى ادبى و بيانى، ربط الفاظ و آيات به يكديگر، نقل ونقد اقوال ديگران و نشان دادن صحّت بعضى از آن اقوال به وسيله روايات و نقل روايات وارده در ذيل آيات.
در ابتداى سوره‌ها به مكى و مدنى بودن آن، تعداد آيات و فضيلت قرائت سوره‌ها پرداخته است.
شرح حال مؤلف: نامش «ميرزا محمد بن محمدرضا بن اسماعيل بن جمال‌الدين قمى مشهدى» است. «قمى» نشانه قمى‌الاصل بودن و «مشهدى» نشانه ولادت و سكونت او در مشهد است. وى معاصر بزرگانى چون: علامه مجلسى، محقق سبزوارى، (صاحب الكفايه فى الفقه) آقا جمال‌الدين خوانسارى و شيخ حّر عاملى بوده است. تاريخ ولادت و وفات او روشن نيست، ولى از قراين به دست مى‌آيد كه وى در مشهد متولدشده و در آنجا ساكن بوده و تشكيل خانواده داده و چه بسا همان جا وفات كرده است. «4» الوجيز فى التفسير اسم روى جلد آن «تفسير القرآن الكريم» و نام مشهورش «تفسير شُبّر» مى‌باشد. اين تفسير از جمله تفسيرهاى قرن سيزدهم هجرى و به زبان عربى است. مؤلف آن دو تفسير ديگر نيز دارد (كه شرحش خواهد آمد) الوجيز فى التفسير، تفسير مختصر و موجز مرحوم شبّر است كه توسط انتشارات هجرت قم در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.
تفسير نغز و مختصر: شايد بتوان گفت كه چنين تفسيرى (كه در عين اختصار كامل، كلماتش كليد واژه‌هاى معانى گسترده‌اى است، در عالم شيعه اگر بى‌نظير نباشد، كم نظير است.
در اين تفسير گرانمايه با همه اختصار و گزينشى كه دارد، به اقوال مفسران اشاراتى رفته است، جملات آيات به روشنى تبيين شده، روايات ائمه عليهم السلام مورد توجه قرارگرفته است ونكته‌هاى دقيق و لازم قرائت و اختلاف قاريان آمده است، در تفسير آيات بگونه‌اى شايسته به آيات ديگر قرآن توجه شده ودر صورت لزوم شأن نزول آنها نيز مورد توجه قرار گرفته است. «1» «الجوهر الثمين» تفسير ديگر شبّر: سيد عبدالله شبّر، سه بار قرآن را تفسير كرده است و هر كدام از آثارش را به نام ويژه‌اى ناميده است. تفسير مختصر خود را «الوجيز فى‌التفسير» ناميد و «الجوهر الثمين فى تفسير الكتاب المبين» تفسير متوسط اوست. «2» سومين و مفصلترين تفسير اين مؤلف بزرگوار، «صفوة التفاسير» نام دارد كه هنوز به چاپ نرسيده است.
سرگذشت مؤلف: سيد عبدالله فرزند محمّدرضا علوى حسينى مشهور به شبّر از محققان، مفسران و متكلمان بزرگ، پركار و پراطلاع قرن سيزدهم هجرى است. وى در سال 1188 ه. ق در نجف اشرف متولد شد و همراه پدر بزرگوارش به كاظمين هجرت كرد. وى نزد پدر و عالمان و مجتهدان بزرگ به كسب معارف اصيل اسلام پرداخت.
مرحوم شبّر در بهره‌مندى از عمر و استفاده از اوقات، مورد تأييد الهى بود، زيرا اين همه آثار و تأليفات دقيق، «3» با نظمى زيبا، گزينش عالى و استوار و پرداختى ظريف و عالمانه، براستى چيزى شبيه معجزه است.
مرحوم محدّث نورى از مرحوم شبّر نقل مى‌كند كه: «حضرت امام موسى بن جعفر عليه السلام، در خواب به من قلمى عطا كرد و فرمود: بنويس، من اين توفيق نگارش را از آن عنايت ميدانم.» «1» مرحوم علامه شبّر، در سال 1242 ه. ق در 54 سالگى دنياى فانى را بدرود گفت.
تفسيرهاى مشهور عامه‌ روح البيان‌ نام معروف آن «تفسير حقّى» است. روح البيان درسى جزء و ده جلد به زبان عربى است.
سبك اين تفسير جامع، عرفانى، نقلى و اخلاقى است. تاريخ تأليف آن را سال 1116 ه. ق گفته‌اند. «2» روش تفسيرى روح البيان: تفسيرى است بسيار گسترده كه كمتر به بحثهاى ادبى و لغوى توجه كرده است، اما بيشتر از بحثهاى معنوى و تحليلى سود جسته و به تفسير، رنگ تربيتى و اخلاقى داده است از اين رو، از سخنان محى‌الدين عربى، قيصرى و شاگردان مكتب عرفان در تفسير و تأويل آيات كمك گرفته است، و در جاى‌جاى تفسير از اشعار فارسى مثنوى مولوى، حافظ شيرازى، سعدى و ديگر شاعران فارسى زبان، شاهد آورده است. او گاهى نيز عبارات تركى را داخل متن عربى تفسير مى‌كند.
همچنين مفسّر، از روايات در مواردى سود جسته است. منابع تفسير و روايات خود را ذكر كرده است و در اخلاق بسيار متأثر از عرفان عملى امام غزالى است. «3» مؤلف تفسير: اسماعيل حقى بروسوى، مفسّرى حنفى مذهب، با گرايش صوفيانه و اهل تركيه است كه در «آيروس» تولد يافت و در منطقه «قسطنطنيه» سكونت گزيد.
پس از چندى به «بروسه» منتقل شده از وى تأليفاتى به زبان عربى و تركى بر جا مانده است.

وى در سال 1137 ه. ق در بروسه از دنيا رفته است.
روح المعانى فى تفسير القرآن‌العظيم و سبع‌المثانى‌ نام معروف آن «تفسير آلوسى»، به زبان عربى و سبك آن، كلامى، فلسفى، ادبى و فقهى است. «1» تفسير روح المعانى از تفسيرهاى قرن سيزده ه. ق محسوب مى‌شود.
ترسيمى كلى از روح المعانى: تفسير آلوسى با مقدمه‌اى طولانى پيرامون هفت موضوع از مباحث علوم قرآنى شروع ميشود، كه عبارتند از: معناى تفسير و تأويل، علوم مورد نياز مفسّر و معناى تفسير به رأى، نامهاى قرآن، غير مخلوق بودن آن، بحث از حديث «سبعة احرف»، جمع و ترتيب قرآن و بيان وجوه اعجاز آن.
دريك ديد كلّى بايد گفت «روح المعانى» تفسيرى است جامع كه به تبيين معانى قرآن و ذكر ظرايف آن توجه بسيار دارد، نظريات و اقوال را نقل ومورد نقّادى قرار ميدهد؛ بويژه در نقل آراى معتزله و شيعه. از اين رو، در دفاع از عقايد اشاعره، تلاش زيادى كرده است. همچنين به مسائل ادبى، كلامى و فقهى توجه شايان دارد، اخبار و روايات را نقل و اسرائيليات را به نقد مى‌كشد، به مسائل عرفانى و ذوقى در بخش جداگانه‌اى تحت عنوان «من باب الاشاره فى الايات» اهميت مى‌دهد. تفسير وى متأثر از «فخررازى» و «ابى سعود» بوده و در قرن معاصر، بسيار مورد توجه مفسران‌قرار گرفته است. از طرفى بحثهاى موضوعى فراوان دارد وبه عنوان تفسير مبسوط و جامعى شناخته شده است. «2» شرح حال مؤلف: ابو ثناء شهاب الدين سيد محمود افندى آلوسى بغدادى در سال 1217 ه. ق در كرخ بغداد به دنيا آمد او در زمان حياتش، شيخ العلماى عراق بود. از كوچكى حرص و ولع زيادى به فراگيرى علوم داشت، بطورى كه در زمان خود، جامع منقول و معقول گرديد. وى تدريس و تأليف را از سيزده سالگى آغاز كرد و وقتى تفسيرش را به اتمام رساند، در سال 1267 ه. ق راهى قسطنطنيه شد و آن را به سلطان‌ عبدالحميد عثمانى تقديم كرد و در سال 1269 ه. ق به بغداد بازگشت. وى آثار قلمى فراوانى داشته كه جز اندكى از آن باقى نمانده است. آلوسى، شافعى مذهب آشنايى باتفاسير و مفسران 125 التفسير الكاشف ص : 124 «1» و اشعرى مسلك بوده است و ستاره عمرش در ذيقعده سال 1270 ه. ق افول كرد. مقبره او در كرخ بغداد است. «2» نام سه تفسير ديگر عامه به شرح زير است:
«تفسير القرآن و هو الهدى والفرقان»، نوشته سيد احمد خان. (قرن سيزدهم)
«كشف الاسرار النورانية القرآنية» نوشته محمد احمد اسكندرانى. (قرن سيزدهم)
«فتح البيان فى مقاصد القرآن» نوشته ابو طيّب صديق حسن خان. (قرن سيزدهم)

خلاصه‌ «تفسير برهان» نوشته سيد هاشم بحرانى از جمله تفسيرهاى نقلى است. اين مفسّر، قرآن را تنها با حديث (بدون هيچ توضيح ديگر) قابل تفسير مى‌داند. بحرانى از مفسران، محدثان و فقيهان برجسته قرن يازدهم هجرى است.
كنز الدقائق و بحرالغرائب از تفسيرهاى قرن دوازدهم هجرى است. ميرزا محمد مشهدى آن را با الهام از تفسير بيبضاوى، مجمع البيان، كشّاف و حواشى شيخ بهايى نوشته است. سبك مشهدى در كنز الدقائق نقلى، ادبى است.
مرحوم شبّر سه اثر گرانقدر در زمينه تفسير قرآن دارد، يكى از آنها «الوجيز فى التفسير» است كه با عنوان «تفسير قرآن كريم» چاپ شده است، كه تفسير مختصر و يك جلدى اوست؛ ديگرى «الجوهر الثمين» كه تفسيرى متوسط و در شش جلد به چاپ رسيده است؛ و سومين آن، «صفوة التفاسير» است كه مفصلترين آنهاست.
روح البيان، از جمله تفسيرهاى عامه در قرن دوازدهم هجرى است كه داراى رنگ معنوى، تربيتى و اخلاقى است، مؤلف آن، اسماعيل حقى بروسوى از مفسران ترك درسده دوازده هجرى است.
آلوسى پديده آورنده تفسيرى جامع است كه در آن به تبيين معانى و ذكر ظرايف قرآن، توجه بسيار دارد. تفسير وى متأثر از فخر رازى و ابى سعود است. روح المعانى در قرن معاصر، بسيار مورد توجه ونقل مفسران مى‌باشد.
پرسش‌ 1- ترتيب نگارش تفسيربرهان چگونه است؟
2- منابع تفسيرى كنز الدقائق را همراه با نظر شيخ آقا بزرگ تهرانى در مورد آن بنويسيد.
3- نام تفسيرهاى مرحوم شبّر را بنويسيد.
4- نام چهار تفسير مشهور اهل سنت در قرن سيزدهم را ذكر كنيد.
5- تفسيرهاى روح المعانى و روح البيان از كيست؟

تفاسير قرن چهاردهم (1)
تفسيرهاى مشهور شيعه‌ آلاء الرحمن فى تفسير القرآن‌ تفسير ياد شده، نوشته شيخ محمد جواد بلاغى نجفى است. آلاءالرحمن از جمله تفسيرهايى است كه به قصد تفسير تمام قرآن آغاز شده، ولى عمر مؤلف، اجازه اتمام آن رانداده است. تفسير بلاغى داراى دو بخش است كه در يك جلد تنظيم شده است. بخش اول آن شامل مقدمه تفسير و تفسير سوره‌هاى حمد، بقره و آل عمران است؛ و بخش دوم، شامل تفسير سوره نساء تا آيه 58 آن و آيه شش از سوره مائده (به خاطر مناسبت تمامى كه با آيه تيمم- آيه 44 سوره نساء- دارد) مى‌باشد.
روش و منابع تفسيرى: سعى مؤلف در تفسير آلاءالرحمن بر اختصار نويسى است.
همانگونه كه خود، در ابتداى هر دو بخش تفسير به اين امر اشاره دارد. از اين رو، در يك بررسى اجمالى تفسير را در نهايت اختصار، امّا پرمحتوا و پويا مى‌يابيم؛ بطورى كه به عنوان مثال، مقدمه تفسير در عين كوتاهى، سرشار از معارفى بس والا در زمينه بعضى از مباحث تاريخ و علوم قرآن است.
به هر حال، مقدمه آن در چهار فصل بدين ترتيب تدوين شده است: اعجاز قرآن، جمع قرآن در مصحف واحد، قرائت قرآن و تفسير آن، سپس آنها را از دريچه‌ها و زاويه‌هاى گوناگون به بحث گذاشته است.
منابع تفسيرى بلاغى از كتابهاى شيعه عبارتند از: تفسير على بن ابراهيم، حقايق‌ التأويل فى متشابه التنزيل سيد رضى، مختصر التبيان شيخ طوسى، مجمع البيان شيخ طبرسى، تفسير برهان سيد هاشم بحرانى و تفسير عياشى.
از كتابهاى تفسيرى اهل سنت نيز تفسير طبرى، كشاف، درالمنثور و ... مورد استفاده بوده‌است و به موازات تفسيرهاى يادشده از كتابهاى فقهى عامّه و شيعه نيز بهره برده است. «1» شرح حال مؤلف: شيخ محمدجواد بلاغى فرزند شيخ محمد حسن نجفى از دانشمندان بزرگ شيعه در نيمه اول قرن چهاردهم است. وى در سال 1282 ه. ق در نجف زاده شد و دروس مقدماتى و عالى خود را در آنجا گذراند. وى نزد اساتيد بزرگى چون شيخ محمد طه نجف، حاج‌آقا رضا همدانى و آخوند ملامحمدكاظم خراسانى شاگردى كرد. در سال 1326 ه. ق به سامرا مهاجرت نمود و ده سال افتخار شاگردى مكتب ميرزاى بزرگ محمد تقى شيرازى را داشت. آنگاه به كاظمين هجرت كرده و دو سال آنجا ماند. در اين دو سال، همراه با ديگر عالمان دينى، در دعوت جامعه به انقلاب و شورش بر ضد استعمار انگلستان همكارى داشت.
از مرحوم بلاغى، 48 تأليف گرانبها به جاى مانده است كه از مهمترين آنها همين تفسير و كتب، الهدى الى دين المصطفى و الرحلة المدرسيه است. تمام اين كتب، بيانگر نبوغ و دانش فراوان اوست. وى سرانجام در 22 شعبان سال 1352 ه. ق وفات يافت.
الميزان فى تفسير القرآن‌ نويسنده اين تفسير، مرحوم علّامه سيد محمدحسين طباطبائى (ره) است. تفسير الميزان در بيست جلد و به زبان عربى تأليف و به زبانهاى فارسى، انگليسى و اردو ترجمه شده است. «2» سبك تفسير، قرآن به قرآن، تحليلى، جامع، عقلى و كلامى است.
شيوه تفسير نگارى علّامه (ره): روشى كه علّامه در الميزان به كار برده، تفسير قرآن به قرآن است؛ و اين همان چيزى است كه تفسير الميزان را از ديگر تفاسير، ممتاز ساخته‌ است. او پيام آيات را با تدبّر در آيات ديگر، روشن ميسازد و جايى كه نياز به نشان دادن مصداقهاى آيات باشد. به وسيله خواصى كه خود آيات به دست مى‌دهند، آنها را مشخص مى‌سازد.
علامه، علت اين جهت‌گيرى خود را در تفسير قرآن به قرآن، چنين ترسيم مى كند كه اگر قرآن «تِبْياناً لِكُلِّ شَىْ‌ءٍ» «1» يعنى بيان كننده و روشنگر همه چيز است، چگونه ممكن است در تبيين خود ناقص بوده و به ديگرى نياز داشته باشد؟ اگر در حريم خودش نقصى داشته باشد، نمى‌تواند مبيّن و روشنگر معارف ديگر باشد. علامه اين روش را برگرفته از شيوه پيامبر صلى الله عليه و آله واهل بيت او (كه آنان نيز مقام معلّمى و تفسير قرآن را دارا هستند) مى‌داند. «2» الميزان، بهترين تفسير: پس از انتشار مجلدات الميزان، دانشمندان زيادى سخن به مدح آن گشوده و برخى آن را بى‌نظير و در نوع خود بى‌رقيب دانسته‌اند. به عنوان نمونه به دو مورد اشاره ميشود:
شهيد مطهرى (ره) دراين باره چنين مى‌گويد:
«من مى‌توانم ادعاكنم كه اين تفسير ... بهترين تفسيرى است كه در ميان شيعه و سنى از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است.» «3» ايشان در جاى ديگر مى‌گويد:
«تفسير الميزان علامه طباطبائى را مردم ما 60 و يا 100 سال ديگر مى‌فهمند كه چيست؟» «4» از مفسّر و محقق انديشمند، شيخ محمدجواد مغنيه نقل شده كه:
«از وقتى الميزان به دست من رسيده است، كتابخانه من تعطيل شده و پيوسته روى ميز مطالعه من الميزان است.» «5»


روش تدوين: ايشان در ابتداى تفسيرشان، مقدمه‌اى ذكر كرده‌اند. در اين مقدمه به معناى تفسير و سير تاريخى آن از عصر نزول قرآن تاكنون اشاره نموده و نقايص كار مفسّران گذشته را به گونه‌اى كلى بيان كرده‌اند. در پايان اين مقدمه، سبك تفسير خود را كه تفسير قرآن به قرآن مى‌باشد مطرح نموده و به توضيح آن پرداخته‌اند.
روش علامه طباطبائى (ره) در تفسير آيات بدين گونه بوده كه در شروع تفسير سوره‌ها، ابتدا مكّى و مدنى بودن سوره و شماره آيات آن را تعيين كرده، آنگاه فرازى از آيات را كه ارتباط تنگاتنگى با يكديگر دارند، مطرح مى‌كند. ذيل آيات، تحت عنوان «بيان» به تبيين و تفسير و محتواى آيات مى‌پردازد، پس از آن با عنوان «بحث روايى» احاديث و رواياتى كه در ذيل آيات آمده نقل كرده، به نقد و بررسى مى‌پردازد و آنجا كه نظرى دارد، رأى خود را اظهار مى‌كند.
بين عنوانهاى «بيان» و «بحث روايى» مباحث موضوعى متناسب با آيات كه بطور جامع، مطرح شده فراوان به چشم مى‌خورد. جامعيت مطالب، با شيوه اختصار از ويژگيهاى نوشته مرحوم علامه ميباشد كه در سراسر الميزان نمايان است.
جامع بودن الميزان: آنچه تفسير الميزان را از ديگر تفاسير ممتاز نموده، يكى روش تفسيرى اين كتاب است كه همان روش تفسير قرآن به قرآن ميباشد. روشى كه هر چند برخى از مفسران گذشته نيز مدنظرشان بوده و مى‌خواسته‌اند در تفاسير خود از آن بهره برند، امّا كمتر موفق به اين كار و آن هم در اين سطح شده‌اند. مطلب ديگر استحكام و اتقان مباحث و استدلالهاى مطرح شده در الميزان است. از آنجا كه مؤلف عاليقدر آن، علاوه بر علوم رايج مربوط به تفسير، در مباحث عقلى نيز استاد فن بوده است، در تنظيم منطقى مباحث و استدلال در مباحث كلامى و غير آن بناى محكمى را بنيان نهاده است.
امّا آنچه علاوه بر موارد فوق، سبب جامعيت الميزان گرديده، وجود مباحثى است كه علامه طباطبائى (ره) پس از بيان آيات در طى فصول مختلف و عناوينى چون بحثهاى تاريخى، اجتماعى، اخلاقى، فلسفى، علمى و روايى آورده است. اين مباحث گاهى به اختصار و گاهى با تفصيل كامل در طى چند فصل آمده‌اند.
براى نمونه به عناوين چند بحث اشاره ميشود.


در بحثهاى علوم قرآنى، ايشان در بحثى به مسأله اعجاز و اعجاز قرآن و اثبات جنبه‌هاى مختلف آن در طى 28 صفحه پرداخته‌اند. «1» و يا در زمينه تحريف قرآن و پاسخگويى به شبهات تحريف، بحثى را در 7 فصل مطرح نموده كه از جامعترين مباحث الميزان است. «2» در مباحث كلامى نيز، مطالب به شكل منقّح و زيبا و بطور مشروح مورد بحث قرار گرفته است. در اين مورد به اين نمونه‌ها مى‌توان اشاره كرد: بحثى پيرامون شفاعت در 32 صفحه به همراه سه بحث روايى، فلسفى و اجتماعى در همين زمينه. «3» بحثى در مورد حبط اعمال و مسائل مربوط به آن با عنوان بحث علمى در 54 صفحه. «4» در مباحث اخلاقى نيز، اين تفسير به گونه‌اى زيربنائى وارد شده و مباحث گسترده‌اى را پى ريزى كرده است. مثلًا در بحثى پيرامون معرفت نفس، پس از بيان آيات، در بحثهاى روايى و علمى مطالبى را در 32 صفحه آورده است «5» و يا در بحثى ذيل آيات مربوط به پيامبران گذشته به اخلاق آنان اشاره كرده و به سنت‌ها و روش و آداب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در يك بحث روايى مفصّل پرداخته است. «6» مباحث اجتماعى نيز در اين تفسير، جايگاه ويژه‌اى دارد. ايشان در موردى در حدود 40 صفحه به بحث پيرامون روابط اجتماعى در اسلام نشسته «7» و بحث مفصّل ديگرى در مورد شخصيّت زن در اسلام آورده است. «8» نمونه ديگر در همين زمينه، بحثى قرآنى و روايى در زمينه كليات حوادث آخرالزمان است كه در جلد پنجم تفسير به آن پرداخته شده است. «9»


براى پاسخ گويى به شبهات دشمنان اسلام در زمينه بردگى و برده‌دارى، اين مسأله را از جنبه‌هاى مختلف خصوصاً تاريخى، اجتماعى در پرتو آيات و روايات مورد تحليل قرار داده‌اند. «1» اينها نمونه‌هاى اندكى از مباحث بسيار ارزنده تفسير الميزان است.
زندگانى علامه (ره): او در سال 1281 هجرى شمسى در تبريز، در يك خانواده علمى چشم به دنيا گشود. در پنج سالگى مادر و در نه سالگى پدر خويش را از دست داد و سالهاى 1290- 1296 را با تحصيلات ابتدايى گذراند. پس از آن تا سال 1304 مشغول دروس حوزوى شده، سطح را به پايان رساند، آنگاه راهى حوزه نجف اشرف شد و از محضر اساتيد گرانقدرى مانند مرحوم نايينى، سيد ابوالحسن اصفهانى، آقا سيد على قاضى طباطبائى و سيد حسين بادكوبه‌اى استفاده كرد. در سال 1314 بر اثر وضع بد معيشتى، ناگزير از مراجعت به تبريز شد و سرانجام در سال 1325 عازم قم گرديد. «2» از مرحوم علامه، حدود 31 عنوان رساله و كتاب در علوم مختلف اسلامى به رشته تحرير درآمد «3» و شاگردان برجسته‌اى را در علوم و معارف قرآنى تربيت نمود كه هركدام منشأ تربيت دانشجويان اسلامى و تأليف كتب ارزشمند گرديده‌اند.
وى سرانجام، روز يكشنبه، 24 آبان‌ماه سال 1360 شمسى به لقاى پروردگار پيوست.


خلاصه‌ تفسير «آلاء الرحمن» نوشته شيخ محمد جواد بلاغى، از جمله تفسيرهايى است كه به قصد تفسير تمام قرآن آغاز شده، ولى مرگ مؤلف، اجازه اتمام آن را نداده است و قلم مفسر در آيه 58 سوره نساء از كار افتاده است.
تفسير «آلاءالرحمن» در عين اختصار شامل معارفى بس والا در زمينه مباحث تاريخ و علوم قرآن است.
يكى از بهترين تفسيرهاى قرآن، از صدر اسلام تا به امروز، تفسير «الميزان» است كه به قلم علامه طباطبائى (ره) نگاشته شده است. سبك الميزان، تفسير قرآن به قرآن، تحليلى و جامع است.
از امتيازات الميزان نسبت به ساير تفاسير، روش تفسيرى آن، استدلالى بودن بيشتر مباحث آن، وجود مباحث فراوان در موضوعات تاريخى، اجتماعى، اخلاقى، كلامى، روايى و فلسفى است.
اين تفسير به زبانهاى فارسى، انگليسى و اردو نيز ترجمه شده است.


پرسش‌ 1- تفسيرآلاءالرحمن از كيست؟
2- منابع تفسيرى «آلاءالرحمن» را ذكر كنيد.
3- شيوه تفسير نگارى علامه طباطبائى در الميزان را بيان كنيد.
4- روش تدوين و تنظيم تفسير الميزان چگونه است؟
5- نظر شهيد مطهرى (ره) در مورد تفسير الميزان چيست؟


تفاسير قرن چهاردهم (2)
پرتوى از قرآن‌ «پرتوى از قرآن» نوشته ابوذر انقلاب، مرحوم آيت‌الله سيد محمود طالقانى است كه در شش جلد تنظيم شده است. اغلب جلدهاى اين تفسير در زندان رژيم ستمشاهى پهلوى نوشته شده درحالى كه مؤلف، منابع تفسيرى در اختيار نداشته است. از اين رو تفسير مزبور بيشتر جنبه تحليلى دارد. چهار جلد نخستين از آغاز قرآن تا آيه 28 سوره نساء و دو جلد آخرين آن، تفسير جزء سى‌ام قرآن كريم است.
روش كار در پرتوى از قرآن: مرحوم طالقانى در اين مورد چنين مى‌نويسد:
نخست چند آيه به رديف و شماره آورده شده، پس از آن، ترجمه آيات به فارسى تطبيقى آمده است، چنان كه از حدود معانى صحيح لغات خارج نباشد ... سپس معانى مترادف و موارد استعمال و ريشه لغات، در موارد لزوم بيان شده تا در ذهن خواننده، مجال تفكر بيشترى باز شود. آن‌گاه آنچه از متن آيات بطور مستقيم بر ذهن تابيده، بيان ميشود.
گاهى در موارد مقتضى از احاديث صحيح و نظرهاى مفسرين استفاده شده، سپس پيرامون آيات آنچه به فكر نگارنده رسيده و بر ذهنش پرتو افكنده، منعكس مى‌گردد تا شايد خواننده خود هر چه بيشتر به رموز هدايتى قرآن آشنا شود و ايمان تقليدى به كمال تحقيق رسد و هر چه بيشتر جويندگان در اعماق ژرف آيات فروروند و در انوار آن غوطه‌ور شوند. «1» پرتوى از قرآن، عارى از بحثهاى تخصصى و پيچيده لغوى، قرائتى، بلاغتى، روايى‌
و ... است. بلكه اين تفسير، بيشتر در صدد رساندن پيامهاى الهى به جامعه بشرى است.
هنر و مهارت كم نظير مؤلف نيز در اين است كه توانسته اين پيامها را بازبانى گويا و در نهايت جاذبه و روانى بيان كند.
عمر پربار طالقانى: وى در سال 1300 هجرى شمسى به دنيا آمد. پدرش مرحوم سيد ابوالحسن طالقانى از همسنگران مرحوم مدرس بود. مرحوم طالقانى مدتى در قزوين درس خواند، آن‌گاه در تهران، دروس سطح حوزه را به اتمام رساند، عازم اصفهان شدو پس از چندى به كربلا و سامرّا رفته، در زمره شاگردان ميرزاى شيرازى قرار گرفت.
در اوائل تأسيس حوزه علميه قم، نزد اساتيد بزرگى مانند آيات عظام، شيخ عبدالكريم حائرى، حجّت و سيد محمدتقى خوانسارى درس خواند و اجازه اجتهادش را مرحوم حاج شيخ عبدالكريم صادر كرد.
آيت‌الله طالقانى از معدود كسانى بود كه در دوران اختناق پهلوى، قرآن را به صحنه زندگى اجتماعى آورد و در اين راه، سالهاى زيادى از عمر خود را در زندان يا تبعيد گذراند. پس از پيروزى انقلاب اسلامى، با حكم امام خمينى (ره) اولين سنگربان سنگر نماز جمعه تهران شد و سرانجام در 19 شهريور سال 1358 هجرى شمسى به رحمت ايزدى پيوست. «1» التفسير الكاشف‌ مؤلف اين تفسير، شيخ محمدجواد مغنيه از علماى لبنان است. اين تفسير به زبان عربى و داراى سبك تربيتى، اجتماعى و تحليلى بوده و در هفت جلد تنظيم شده است.
هدف از نگارش: ايشان در مقدمه تفسير خود به بررسى علل عدم اهتمام نسل جديد نسبت به قرآن و دين پرداخته و تهاجم فرهنگى غرب و كنار زده شدن قرآن و دين از صحنه‌هاى مختلف زندگى را عامل اصلى بيگانگى نسل جديد از اسلام شمرده است و راه علاج را در ايجاد مدارس علميه جديد و تعليم دين به زبان روز براى جوانان مى‌داند و لازمه اين امر را وجود عالمانى مى‌داند كه خود با قرآن انس پيدا كرده، پيام آن را با آشنايى باتفاسير و مفسران 136 فى ظلال القرآن ص : 134


گوش دل شنيده و حلاوت آن را در عمق جان چشيده باشند تا بتوانند دين را به عنوان راهنماى سعادت دنيا و آخرت و پيام دهنده زندگى سعادتمند تبيين كنند و خود در اين تفسير از رهروان اين راه مى‌گردد. «1» روش تنظيم: در ابتداى سوره‌ها، سخن از مكى و مدنى بودن و شماره آيات رفته است. آنگاه سوره را به فرازهايى تقسيم كرده و بطور معمول بعد از هر فراز، لغتهاى مشكل آيات را با عنوان «اللغة» توضيح داده است. پس از آن در صورت نياز با عنوان «الاعراب» به مباحث ادبى آيات پرداخته و در مرحله بعد، با عنوان «المعنى» به تبيين و تشريح پيام آيات اقدام كرده كه در راستاى آن از نظرات مفسران ديگر نيز، سود جسته است.
نقطه قوت اين تفسير، داشتن بحثهاى موضوعى فراوان است كه استفاده از تفسير را دو چندان كرده است. علاوه بر آن، قلم روان، سليس و دور از تكلّف مفسّر، بهره‌بردارى از اين تفسير را براى آشنايان به زبان عربى، آسان كرده است.
گذرى بر زندگانى مؤلف: محمد جواد مغنيه در سال 1904 ميلادى در قريه «طيردبا» از توابع صور لبنان به دنيا آمد. وى پس از گذراندن مراحل ابتدايى تحصيل، رهسپار نجف اشرف شد تا اندوخته‌هاى اسلامى خود را كامل كند. در آنجا از اساتيد بزرگى چون شيخ محمدحسين كربلائى، آيةالله سيد حسين حمامى و آيةالله خويى استفاده كرده است. پس از يازده سال سكونت در نجف، به زادگاه خود لبنان برگشت.
از وى تفسير ديگرى به نام «التفسير المبين» نيز به جامانده كه در يك جلد و به صورت موجز ميباشد.
مرحوم مغنيه در سال 1400 هجرى قمرى، دارفانى را وداع گفت.
تفسير نمونه‌ تفسير نمونه، زير نظر آيةالله ناصر مكارم شيرازى، با همكارى گروهى از دانشمندان نوشته شده است. تفسير ياد شده، در 27 جلد تنظيم شده است و سبك آن تربيتى، اجتماعى و تحليلى است. «2»


انگيزه تدوين: انگيزه تدوين و نگارش اين تفسير در مقدمه جلد اول، چنين بيان شده است. «حقيقت اين است؛ گر چه در زبان فارسى امروز تفسيرهاى ارزنده متعددى داريم اعم از آنچه ميراث بزرگان قدماى ماست، و يا بعضاً دانشمندان عصر حاضر نوشته‌اند، اما بعضى چندين قرن پيش نگارش يافته و نثر مخصوصش آن را مخصوص طبقه دانشمندان و ادبا ساخته، و بعضى در سطحى قرار دارد كه تنها سهم خواص ميباشد و عموم طبقات نمى‌توانند از آن استفاده كنند، و بعضى تنها به گوشه‌اى از قرآن پرداخته و به اين ترتيب براى اين سؤال مكرر كه «كدام تفسير را مطالعه كنيم؟» پاسخ قانع كننده‌اى كه وجدان خود را راحت و روح تشنه پژوهندگان را سيراب كنيم نمى‌يافتيم و يا كم مى‌يافتيم گفتيم اين سؤال را بايد با عمل پاسخ گفت.» روش تفسير نمونه: روش اين تفسير اين‌گونه است كه ابتدا چند آيه كه هماهنگى با هم داشته و درباره يك موضوع است انتخاب شده و پس از ترجمه آيات، به شأن نزول و تبيين لغات مشكل آن پرداخته شده است. مرحله بعد تفسير اين گروه از آيات با بيانى ساده و در خور فهم عموم است. در ادامه تفسير آيات، ذيل عنوان «نكته‌ها» برداشتهاى اخلاقى، اجتماعى، فرهنگى كه از آيات گرفته مى‌شود و همچنين رواياتى كه پيرامون موضوعات مربوط به آيات آمده ذكر شده است.
در تفسير نمونه، از آوردن اصطلاحات پيچيده علمى دورى شده و به جاى پرداختن به مسائل ادبى و عرفانى و مانند آن، توجه خاصى به مسائل سازنده در زندگى مادى و معنوى گرديده است.
تفسير القرآن‌الكريم‌ اين تفسير به زبان عربى مى‌باشد و به قصد تفسير تمام قرآن نوشته شده، ولى به واسطه شهادت مؤلف محترم، ناتمام مانده است، به همين خاطر از سوره حمد تا آيه 45 سوره بقره تفسير شده است كه در چهار جلد به قطع وزيرى تنظيم شده و ناشر آن، وزارت ارشاد اسلامى است. سبك تفسير فلسفى عرفانى، فقهى، ادبى و جامع است.
روش تفسيرى: روش مؤلف چنين است كه در تفسير سوره‌ها و آيات قرآن، از جنبه‌هاى گوناگون و زواياى مختلف، وارد بحث مى‌شود، بدين گونه كه با مطرح كردن مباحث عميق با عناوينى مانند: رسم‌الخط، لغت و صرف، قرائت، حكمت و فلسفه، معانى و بلاغت، علم اسماء و عرفان، اخلاق و موعظه و گاهى درباره تفسير و تأويل بر مسلكهاى مختلف، در هر قسمت بطور گسترده وارد بحث شده، اقوال را ذكر كرده پس از آن، نقّادى مى‌كند.
شرح حال مؤلف: آيةالله مجاهد حاج‌آقا مصطفى فرزند ارشد حضرت امام خمينى سلام‌الله‌عليه دوازدهم رجب سال 1349 ه. ق در قم به دنيا آمد. او در سن 21 سالگى خارج فقه را از آيةالله بروجردى و خارج اصول را از منبع پر فيض پدر بزرگوارش و علامه بزرگ مرحوم آيةالله داماد، فرا گرفت. مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى، علاوه بر مقام و درجه اجتهاد در فقه و اصول، در فلسفه و كلام نيز مهارت داشت.
وى مدت ده سال در حوزه نجف، خارج اصول تدريس كرد و قبل از تبعيد به تركيه و عراق، در حوزه قم درس «اسفار» مى‌گفت.
از ايشان آثار تأليفى پربارى در زمينه هاى فقه، اصول و فلسفه به جا مانده است.
از برجستگى شخصيت آن متفكر، مفسّر و فقيه بزرگ، همين بس‌كه حضرت امام (ره) درباره‌اش فرمود:
«مصطفى اميد آينده اسلام بود» «1» او در روز دوشنبه دوم آبان سال 1356 به شهادت رسيد.
بقيه تفسيرهاى مشهور شيعه به قرار زير است:
«التفسير لكتاب الله المنير»، نوشته محمد كرمى ابن طه هويزى.
«اطيب البيان فى تفسير القرآن»، نوشته سيد عبدالحسين طيّب.
«الجديد فى تفسير القرآن المجيد»، شيخ محمد سبزوارى نجفى.
«الفرقان فى تفسير القرآن و السنّة»، نوشته محمد صادقى تهرانى.
«انوار درخشان در تفسير القرآن» نوشته سيد محمد حسينى همدانى.

«بيان السعادة فى مقامات العبادة»، نوشته سلطان محمد جنابزى گنابادى‌ «تفسير آسان» نوشته محمدجواد نجفى.
«تفسير اثنى عشرى»، نوشته حسين بن احمد حسينى شاه عبدالعظيمى.
«تفسير جامع»، نوشته سيد ابراهيم بروجردى.
«روان جاويد»، نوشته ميرزا محمد ثقفى تهرانى.
«مخزن العرفان»، نوشته بانو امين اصفهانى.
كتاب البيان كتابى است در علوم قرآنى كه در جزوه مربوط به علوم قرآنى از آن نامبرده‌ايم و اين كتاب به عنوان مقدم تفسير است و فقط تفسير سوره حمد در آن آمده و كتابهايى در اين حد از نظر كمّى در تفسير معرفى نشده است.

خلاصه‌ «پرتوى از قرآن» تفسير ناتمامى است كه شامل تفسير قرآن از ابتداى آن تا آيه 28 سوره نساء و جزء سى‌ام قرآن ميباشدو به قلم مرحوم آيةالله طالقانى به رشته تحرير درآمده است. تفسيراو از بحثهاى پيچيده تخصصى عارى بوده و در صدد رساندن آيات با پيامى گويا مى‌باشد.
محمد جواد مغنيه از دانشمندان لبنان است كه «التفسير الكاشف» را براى نسل جوان نوشته است.
تلاش مفسر در اين تفسير، تبيين حقايق دينى است. بطورى كه بين دين و زندگى انسانها، را بطه‌اى صحيح برقرار كند.
«تفسير نمونه» از جمله تفسيرهاى ارزشمندى است كه با قلمى ساده و روان، براى طالبان پيام قرآن و رستگارى تدوين يافته است. تفسير مزبور به زبان فارسى و در 27 جلد تنظيم شده است.
دراين تفسير مباحث اجتماعى بسيارى به چشم مى‌خورد.
«تفسير القرآن الكريم» نام تفسيرى است كه به قلم آيت الله آقا مصطفى خمينى فرزند امام راحل (ره) تدوين شده است. اين تفسير به علت شهادت مؤلف ناتمام مانده و تا آيه 45 سوره بقره را در چهار جلد دربر گرفته است تفسير قرآن الكريم، تفسيرى مبسوط و جامع است كه در نوع خود كم نظير است.
پرسش‌

1- نام تفسير مرحوم طالقانى چيست و چه سوره‌هايى را تفسير كرده است؟

2- تفسير الكاشف از كيست و داراى چه سبكى است؟
3- هدف از نگارش تفسير الكاشف چه بوده است؟
4- انگيزه نگارش تفسير نمونه از نظر مؤلفان آن چيست؟
5- تفسير القرآن الكريم اثر كيست و روش تفسيرى آن چيست؟

تفاسير قرن چهاردهم (3)
تفسيرهاى مشهور عامه‌ الجواهر فى تفسير القرآن الكريم‌ نام معروف آن «تفسير طنطاوى» و سبك آن علمى است. اين تفسير داراى 26 جزء و در سيزده جلد به چاپ رسيده است.
طنطاوى، صاحب تفسير مزبور، منسوب به «طنطا» شهرى در شمال مصر است. وى در سال 1287 ه. ق به دنيا آمده و در سال 1358 ه. ق در گذشته است. او از اساتيد دانشگاه الازهر و مدرسه دارالعلوم قاهره و آشنا به آثار علمى جديد بوده است.
تفسير يا دايرةالمعارف علمى: تفسير جواهر نمايانترين نمونه علم‌گرايى، علم‌نويسى و قياس دقايق قرآن با اطلاعات علمى است. اين مطلب بيانگر علم‌زدگى مؤلف ميباشد، با اين كه از جهان‌بينى الهى و دينى برخوردار بوده است. يكى از محققين معاصر در مورد طنطاوى چنين مى‌نويسد:
«هدف او اين است كه اصالت اولويت قرآن و وحى را ثابت كند، نه اصالت يا اولويت علم را، ولى مآلًا نوعى خضوع و انكسار بيش از حد در قبال علم دارد؛ گويى در ذهن و ضميرش اين نگرانى نقش بسته است كه علم، دين را تهديد مى‌كند، و براى رفع اين شبهه و نگرانى، تأليفات متعددى در جنب اين تفسير نگاشته است، ولى جامعترين و مفصلترين تأليف او همين تفسير جواهر در 26 جزء است.» «1»

طنطاوى در توجيه عمل خود مى‌گويد:
«در قرآن 750 آيه درباره علوم وجود دارد در حالى كه آيات احكام به 150 مورد نميرسد.» «1» او در ديدگاه خود درباره استفاده از علوم روز به افراط گرائيده تا جايى كه در تفسيرش مينويسد:
«ايمان دو گونه است، يا تقليدى است كه در اثر مطالعه كتابهاى آسمانى، به دست مى‌آيد يا آن كه يقينى و علمى است كه در اثر علوم طبيعى حاصل مى‌شود.» «2» طنطاوى در تفسير خود از شكل‌ها و تصاوير نباتات، حيوانات، درختان و صور فلكى و نجومى نيز استفاده فراوانى برده است. در مورد تفسير علمى او از آيات مى‌توان به عنوان نمونه به آيه 61 سوره بقره اشاره كرد. او در ذيل آيه مزبور در بحثى با عنوان «الفوائد الطبيه فى هذه الاية» مى‌نويسد: بايد از هواى پاك و غيرآلوده و ورزشهاى بدنى و خوردن خوراكيهاى ساده، بهره برد و از خوردن گوشت زياد اجتناب كرد. او سپس افزوده است كه اين دستورها همان چيزى است كه قرآن مجيد گفته است: «... اتَسْتَبْدِلُونَ الَّذى هُوَ ادْنى بِالَّذى‌ هُوَ خَيْرٌ ...» كه در واقع اشارتى است به همين گونه دستور العملها، زيرا در زندگى ابتدايى كه فقط به منّ و سَلوى اكتفا مى‌شده و اين دو خوراكى، بيمارى به همراه نداشته، بهتر است از زندگى دشوار همراه با تمدن كه خوراكيهاى متنوع، رنگارنگ و بيمارى‌زا همراه آن باشد. «3» ناگفته نماند كه در كنار گرايش و تفسيرهاى علمى او، گرايشهاى عقلى نيز مشاهده مى‌شود، از جمله در زمينه تحليل و علت‌يابى احكام به آيات احكام توجه دارد و از اين رو به شرح و بيان فلسفه احكام مى‌پردازد.

تفسير القرآن الحكيم‌ نام معروف آن «تفسير المنار» است. اين تفسير از ابتدا تا سوره يوسف ادامه يافته است بدين صورت كه تا آيه 126 سوره نساء، دروس تفسير «شيخ محمد عبده» به وسيله برجسته‌ترين شاگرد و همفكر او «محمد رشيد رضا» يادداشت شده است. در واقع انشاى معانى از عبده بوده و املاى عبارات از رشيد رضا. بعد از اين قسمت تا آيه 51 سوره يوسف، نوشته خود رشيد رضا است كه به علت وفات، موفق به اتمام آن نشده است.
نمايى از تفسير المنار: هدف از اين تفسير، تأكيد بر جنبه‌هاى هدايتى، ارشادى و اخلاقى قرآن است. مؤلفان مزبور، فهم و شناخت قرآن را وظيفه همه مسلمانان، با هر نژاد و فرهنگى مى‌دانند و از آنجا كه هدف تفسير قرآن را رساندن روح و معانى كلّى آيات مى‌دانند، مباحث لغوى، ادبى و مباحث مربوط به الفاظ را به اندازه‌اى كه روشنگر آيات باشند، طرح كرده‌اند.
از نظر المنار خطابهاى سوره‌ها به مورد و موضوع خاصى اختصاص ندارد، بلكه روى سخن با بشريت است و هدفش استقرار عقايد و آداب و اعمالى استوارتر و پايدارتر است. عبده در نگرش خاص خود به قرآن، تفسير آن را به دو نوع تقسيم مى كند: يكى تفسيرى كه خشك و بى‌روح و دور از خدا و كتاب خداست و آن تفسيرى است كه هدف آن شرح لفظ و حل اعراب جملات و بيان اشارات و نكته‌هاى فنى و ادبى است كه در واقع نمى‌توان آن را تفسير ناميد بلكه نوعى تمرين در فنون وعلوم ادبى است. ديگرى، واردشدن مفسّر به بيان حكمت تشريع در عقايد واحكام و جستجوى مقصود از كلام خدا به شكلى كه روح رابه سوى خود كشد و انسان را وادار به عمل و كردار نمايد تا وعده‌الهى تحقق پيدا كند كه اين كتاب، برنامه هدايت و رحمت مى‌باشد و اين نوع تفسير همان غرض نهايى و مقصد اصلى است كه مطالعه تفسير آن را تعقيب مى‌كند. «1» و باز با توجه به همين ديدگاه است كه مى‌گويد:

«خداوند متعال در روز قيامت از ما درباره اقوال و آراى مردم و آنچه آنان فهميده‌اند سؤال نمى‌كند، بلكه از ما از كتاب خودش بازخواست مى‌نمايد كه آن را براى ارشاد و هدايت ما فرستاده است و از ما درباره سنت پيامبرش كه قرآن نازل شده را بيان كرد، سؤال مى‌كند. از ما مى‌پرسد آيا رسالت پيامبر به شما رسيد؟ آيا در آنچه به شما رسيد تدبّر نموديد؟ آيا درباره اوامر و نواهى آن انديشيديد؟ آيا به ارشاد قرآن عمل نموديد و هدايت يافتيد؟ عجب است به ما كه با اين اعراضمان از قرآن و هدايت آن، منتظر پاسخ گويى به اين سؤال‌ها هستيم.» «1» نگرش عقلى در المنار: عبده، برجسته‌ترين شاگرد و مريد سيد جمال الدين اسدآبادى بوده و دوران زيادى را با او به سربرده است. از طرف ديگر وى، اشعرى مذهب بوده است. با توجه به اين دو عامل او، به عنصر عقل و انديشه در تفسير خود جايگاه ويژه‌اى بخشيده كه نتيجه آن، نگرش عقلانى به قرآن و تدبّر در آيات و پديدار شدن تفسيرى با پيامهاى نوين اسلامى است. رشيد رضا نيز با نگرش عقلى به تفسير مى‌نگريسته است، ولى تحت تأثير افكار ابن تيميه بوده و متأسفانه اين تأثير در المنار مشهود است.
حيات مؤلفان: محمد عبده در كنار سيد جمال و بعد از او از مصلحان و پايه گذاران نهضت‌هاى اصلاحى در عالم اسلام بود كه شعاع افكارش نه تنها در مصر و مغرب عربى، بلكه در سراسر كشورهاى اسلامى گسترش يافت. وى در سال 1266 ه. ق به دنيا آمد و در سال 1323 ه. ق چراغ زندگى‌اش به خاموشى گرائيد. «2» ولادت محمد رشيد رضا نيز به سال 1282 ه. ق و وفاتش در سال 1354 ه. ق اتفاق افتاده است.
فى ظلال القرآن‌ نام معروف آن، تفسير سيد قطب و گويش آن عربى است. اين تفسير در هشت جلد و داراى سبك اجتماعى، تحليلى و تربيتى است.
فى ظلال القرآن با عنوان «در سايه قرآن» به وسيله آقاى احمد آرام به فارسى برگردان‌ شده است. «1» سيد قطب در سال 1324 ه. ق در يكى از روستاهاى «اسيوط» مصر متولد شدو در سال 1387 ه. ق در راه مبارزه با تفكر جدايى دين از سياست كشته شد. «2» او سالهاى زيادى را در زندان به سربرد. گفتنى است كه سيزده جزء از تفسيرش را در زندان نگاشته است. «3» روش مؤلف: سيد قطب، تفسير خود را تنها خاطرات زمانى مى‌داند كه خود را ظرف معارف قرآن قرار داده است. بدين جهت در روش تفسيرى خود، مباحث لغوى، كلامى و فقهى را تا جايى مورد توجه قرار داده كه سبب پوشيده ماندن پيام قرآن نشود. از اين روست كه جاى‌جاى تفسير سيد قطب از رنگ اجتماعى- تربيتى و خط دهى براى ساختن جامعه‌اى نوين بر اساس باورهاى اسلامى و قرآنى برخوردار است و براى همين باور بود كه در مبارزه با تفكر جدايى دين از سياست تا سرحدّ جانبازى پيش رفت.
روش سيد قطب در تدوين تفسير، چنين است كه در آغاز، دسته‌اى از آيات و يا سوره‌اى را انتخاب مى‌كند، سپس پيام كلى و روح اين آيات را بطور خلاصه با حفظ ارتباط آن با آيات گذشته يا سوره قبل توضيح مى‌دهد، آن‌گاه در نوبتى ديگر به توضيح نكات آيات و شرح جملات مى‌پردازد كه جنبه تحليلى دارد و در پايان نتيجه‌گيرى از اين مجموعه آيات و مباحث را به رشته تحرير درآورده است.
بقيه تفسيرهاى مشهور عامه در قرن چهاردهم عبارتند از:
«التحرير المعنى السديد و تنوير العقل الجديد»، نوشته محمد طاهر ابن عاشور.
«التفسير الحديث»، نوشته محمد عِزَه دَرَوْزَه النابلسى.
«التيسير فى احاديث التفسير»، نوشته محمد مكّى ناصرى مغربى.
«الاكليل على مدارك التنزيل»، نوشته حافظ شيخ محمد عبدالحق الله آبادى.
«اضواء البيان فى ايضاح القرآن با لقرآن»، نوشته محمد امين بن محمد مختار.

«بيان المعانى على حسب ترتيب النزول»، نوشته عبدالقادر آل غازى عانى.
«تفسير القرآن الكريم»، آشنايى باتفاسير و مفسران 143 فى ظلال القرآن ص : 134 نوشته احمد بن مصطفى مراغى.
«تفسير القرآن الكريم»، نوشته محمود شلتوت.
«تفسير القرآنى للقرآن»، نوشته عبدالكريم خطيب.
«تيسيرالكريم الرحمن فى تفسير كلام المنّان»، نوشته عبدالرحمن بن ناصر سعدى.
«محاسن التأويل»، نوشته محمد جمال الدين قاسمى.

خلاصه‌ «الجواهر فى تفسير القران الكريم»، نوشته طنطاوى و از نمايانترين نمونه علم گرايى (و به يك معنا علم زدگى) در ميان تفاسير عامه است. او در ضميرش نگران تهديد دين به وسيله علم بوده است. به همين خاطر از يك طرف، هدفش همسو قراردادن علم ودين و از سوى ديگر، اثبات اصالت و اولويت قرآن و وحى است. او در شرح وتفصيل آيات، علاوه بر مطالب علمى جديد، از عكسها و تصاوير نيز استفاده زيادى كرده است.
تفسير المنار از جمله تفسيرهاى اهل سنت است كه به وسيله شيخ محمد عبده و محمدرشيد رضا گرد آمده است. تفسير ياد شده تا آيه 126 سوره نساء و به املاى شيخ و انشاى رشيد رضا فراهم آمده و تا سوره يوسف، آيه 51 آن نوشته خود رشيد رضا مى‌باشد كه به علت وفات او، ناتمام مانده است.
اين تفسير به جنبه‌هاى لغوى و ادبى كمتر پرداخته و بيشتر تأكيد بر جنبه‌هاى هدايتى، ارشادى و اخلاقى قرآن دارد.
سيد قطب تفسيرى به نام فى ظلال القرآن تأليف كرده كه در آن، همكيشان خود را به زندگى در سايه قرآن دعوت كرده است. فى ظلال القرآن، از رنگ اجتماعى و تربيتى برخوردار است كه در راستاى مبارزه با تفكر جدايى دين از سياست و ساختن جامعه‌اى بر اساس باورهاى قرآنى به وجود آمده است.

پرسش‌ 1- تفسير «الجواهر» از كيست و داراى چه سبكى است؟
2- مؤلفان تفسير «المنار» كيانند؟
3- خلاصه نظر عبده در مورد تفسير قرآن چيست؟
4- درباره تفسير «فى ظلال القرآن» چه مى‌دانيد؟


«منابع و مآخذ» قرآن كريم‌ نهج البلاغه، فيض الاسلام، انتشارات آثار فيض الاسلام‌ آشنايى با تفاسير قرآن، سيد محمد على ايازى، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى‌ آلاءالرحمن، بلاغى، چاپخانه وجدانى قم‌ الاتقان، سيوطى، چاپ قاهره‌ احياى تفكر اسلامى، شهيد مطهرى، دفتر انتشارات اسلامى‌ اسدالغابه، ابن اثير، انتشارات اسلاميه‌ الاعلام، خير الدين زركلى‌ اعيان الشيعه، سيد محسن امين، دار التعارف للمطبوعات‌ بحار الانوار، علامه مجلسى، دارالكتب الاسلاميه‌ پرتوى از قرآن، مرحوم طالقانى، چاپخانه اتحاد پژوهشى پيرامون آخرين كتاب الهى، رجبعلى مظلومى، نشر آفاق‌ التبيان، شيخ طوسى، مكتبة الامين‌ تفسير ابواالفتوح، ابوالفتوح رازى، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‌ تفسير عياشى، محمد عياشى، انتشارات علميه اسلاميه‌ تفسير فرات كوفى، فرات كوفى، چاپخانه حيدرى نجف اشرف‌ تفسير القرآن الحكيم، عبده، دارالمعرفه، بيروت‌ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير، دارالمعرفه‌ تفسير كبير، فخر رازى، دارالكتب العلميه، تهران‌ تفسيرگازر، حسين بن حسن جرجانى، انتشارات دانشگاه تهران‌ تفسيرنمونه، جمعى از دانشمندان، دارالكتب الاسلاميه‌ التفسير و المفسرون، ذهبى، دارالكتب الحديثه‌ تفسير و تفاسير جديد، بهاءالدين خرمشاهى، انتشارات كيهان‌ تنقيح المقال فى علم الرجال، علامه مامقانى، مرتضويه‌ جامع البيان، طبرى، دارالمعرفه، بيروت‌ جوامع الجامع، شيخ طبرسى، انتشارات دانشگاه تهران و مركز مديريت حوزه علميه قم‌ الجواهر فى تفسيرالقرآن الكريم، طنطاوى، انتشارات آفتاب، تهران‌ حقايق التأويل، سيد رضى، دارالكتب الاسلاميه‌ حياة الامام الباقر (ع)، باقر شريف رضى، دارالكتب العلميه‌ خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مطهرى، انتشارات صدرا الدر المنثور، سيوطى، دارالمعرفة الذريعة الى تصانيف الشيعه، شيخ آقا بزرگ تهرانى، چاپخانه اسماعيليان‌ سفينة البحار، شيخ عباس قمى، كتابخانه سنايى‌ سه مقاله در تاريخ تفسير و نحو، سيد محمد باقر حجتى، بنياد قرآن‌ طبقات، ابن سعد، نشرنو علوم قرآن و فهرست منابع، سيد عبدالوهاب طالقانى، دارالقرآن الكريم، قم‌ فتوحات مكيه، ابن عربى، بيروت‌ فوائد الرضويه، شيخ عباس قمى، كتابخانه مركزى‌ قرآن در اسلام، علامه طباطبائى، دفتر انتشارات اسلامى‌ الكاشف، محمد جواد مغنيه، دارالجواد، بيروت‌ الكشاف، زمخشرى، انتشارات آفتاب تهران‌ كشف الاسرار و عدة الابرار، ميبدى، انتشارات امير كبير كشف الظنون، اسماعيل پاشا، بيروت‌ كنز الدقائق و بحر الغرائب، محمد مهدى مشهدى قمى، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى‌ الكنى و الالقاب، شيخ عباس قمى، انتشارات صدر مباحث فى علوم القرآن، صبحى صالح، منشورات رضى، قم‌ مبانى و روشهاى تفسير قرآن، عميد زنجانى، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.
مجله حوزه، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى‌ مجله معارف، نشريه مركز نشر دانشگاهى‌ مجمع البيان، شيخ طبرسى، دارالمعرفه‌ معجم رجال الحديث، خويى، بيروت‌ معجم المفسرين، عادل نويهض، موسسه فرهنگى نويهض‌ مناهل العرفان، زرقانى، داراحياء الكتب العربية الميزان، علامه طباطبائى، انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين‌ وفيات الاعيان، ابن خلكان، منشورات شريف رضى‌ هزار سال تفسير فارسى، دكتر سيد حسن سادات ناصرى و منوچهر دانش‌پژوه، نشر البرز هزاره شيخ طوسى، على دوانى، دارالتبليغ اسلامى‌ يادنامه طبرى، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد يادنامه علامه طباطبائى، انتشارات شفق‌ يادنامه فيلسوف الهى علامه طباطبائى، حزب جمهورى اسلامى‌


نام کتاب : آشنايى با تفاسير و مفسران نویسنده : علامی، ابوالفضل؛ فرقانی، قرت الله؛ حسینی، على


درباره : تفسیر ,
امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 3 نفر مجموع امتياز : 15

بازديد : 4
[ پنجشنبه 20 دي 1397 ] [ 12:6 ] [ mohsensilani ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
تشییع پیکر سردار دکتر احمد فضائلی تاريخ : دوشنبه 01 بهمن 1397
سردار احمد فضائلی که بود تاريخ : یکشنبه 30 دی 1397
درگذشت سرداردکتر احمد فضایلی تاريخ : یکشنبه 30 دی 1397
تعریف علم فقه و علم کلام تاريخ : یکشنبه 30 دی 1397
11 ابهام اساسی در لایحه بودجه 98 تاريخ : یکشنبه 30 دی 1397
تشخیص انقلابی یا دیپلماتیک تاريخ : یکشنبه 30 دی 1397
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

موضوعات
اخلاقی
شعر
نهج البلاغه
خبری
اعتقادی
حدیث
سیاسی
قرآن
علمی
تاریخی
حوزه علمیه
متفرقه
اجتماعی
دفاع مقدس
احکام
فیلم
قوانین
بیانات مقام معظم رهبری
معرفی کتاب
فرقه ها
سپاه پاسداران
جست و جو